به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
خاطرات شهرود بهادری – قسمت ۶
من هم چون چند بار کتبا و شفاها به مسئولین گفته بودم که در اینجا نمی مانم. یا مرا به خارج بفرستید مثل بچه های خودتان که شبانه از لیبرتی خارج می کنید. ولی دیگران را برای کشته شدن در لیبرتی نگه می دارید و من نمی خواهم در اینجا بمیرم. پس بگذارید دنبال زندگی […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هفتم
اولین روزهای من در اشرف، دیار بی قراران … این اندازه از محبت در استقبالی گرم و پرشور تقریبا مرا به این نقطه رساند که انتخاب خوبی داشتم و به بهترین جای ممکن آمده ام، این دقیقا همان مقصودی بود که فرقه و مسئولینش سعی می کردند هر فرد جدید الورودی را به این نقطه […]
زهر تلخ یک خاطره، ۱۹ فروردین ۱۳۹۰
هنوزم زان روز به جگر خاری است که خونش می چکد مدام گاه خاطرات تلخند و گاه شیرین؛ عموما آدم ها خاطرات تلخ و شیرین را باهم دارند، یعنی از هرکدام بهره ای دارند اینکه بارکدام نوع بر دیگری سنگینی کند هم برای اشخاص مختلف، متفاوت است. خوش بحال آنانی که از شیرین آن بهره […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت ششم
از بغداد تا اشرف در بغداد و مقر مجاهدین، نماز دیجیتالی مجاهدین! که هر رفتاری درآن نماز قابل توجیه است، مهم ترین وجه تمایز آنان با هر مسلمانی بود که نظر مرا به خود جلب می کرد! دعای الهم انصرالمجاهدین … مخصوص هر نماز آنان بود، سرعت عمل در نماز خاص مجاهدین است، این یک […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت پنجم
ورود به عراق و اقامت چند روزه در بغداد تا ساعت 10-9 صبح بدون هیچ تشریفات و بدون پیاده شدن ازماشین سواری و اتوبوس ها، از مرز رد شدیم. به غیر از من 2 اتوبوس پر از نفرات نیز به همین شیوه وارد عراق شدند! هرگز به ذهنم نزد که این ورود غیرقانونی به عراق […]
پیام تبریک به دوستان اسیر در تشکیلات جهنمی رجوی در آلبانی
من فرا رسیدن سال نو را به شما تبریک می گویم و امیدوارم سال جدید سال نو برای شما باشد و اینکه بتوانید با اراده ای صد چندان از مناسبات فرقه ای رجوی جدا شده و زندگی جدیدی را آغاز نمائید. من ابتدا به دوست خوبم اسماعیل رجایی و بقیه دوستان مانند نعمت اولیایی و […]
خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت پنجم
روابط نامعقول در سال 92 عده ای از نفرات را برای اعتصاب غذا تشویق کرده و به سالن اجتماعات در لیبرتی بردند که از مقر ما آقای x نیز جزو همین نفرات بود و این نفرات هفته ای یک بار برای کار فردی و شستن لباس به مقرها می توانستند بیایند و X هم جزو […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت چهارم
خروج از ترکیه و ورود به اردن در قسمت قبل توضیح دادم که چگونه با اعتماد و سرسپاری کامل، خودم را در اختیار سازمان قرار دادم و نکات گفته شده را در ترکیه مو به مو اجراء نمودم. در فرودگاه استانبول به گیشه گفته شده رفته و با ارائه مدارک هویتی، بلیطم را از شرکت […]
قربانیان نگون بخت عملیات کردکشی موسوم به مروارید
سال 1370 همین ایام بود که ماموریت یافتم که با 3 دستگاه لودر و بلدوزر و یک دستگاه خودروی اسکانیا به اتفاق 10 تن ازاعضای تحت مسئولیتم در یگان مهندسی از منطقه تفرق نوژول موسوم به قرارگاه حنیف به اشرف مضمحل شده جابجا شوم.بی آنکه از چرایی جابجایی سریع و اورژانس مطلع باشم به مجرد […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت سوم
ورود به ترکیه صبح زود به مرز ترکیه رسیده و پس از طی روال و تشریفات قانونی از مرز رد شدم. سایر مسافرین نیز سوار شدند و اتوبوس راهی آنکارا شد، در طی مسیر، همه مسافران درگیر صحبت های خانوادگی و اقتصادی بودند، اما من فقط به این فکر می کردم که اگر آن شماره […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت دوم
تصمیم به خروج از کشور … در قسمت اول اشاره کردم که برای تعیین تکلیف خودم و فرار از وضعیت سکون و بیکاری، تصمیم به خروج از کشور و پیوستن به فرقه رجوی را گرفتم، احساس می کردم پاسخ تمامی مشکلات جامعه را با پیوستن به مجاهدین و ارتش آنها، خواهم گرفت! دیگر با تصمیم […]
نامه سرگشاده اعضای نجات یافته در آلبانی به آقای فیلیپو گراندی
جناب آقای فیلیپو گراندی ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان ما امضا کنندگان این نامه، جمعی از افراد جداشده از سازمان مجاهدین خلق هستیم که مایل نیستیم دیگر عضو آن سازمان باشیم و قصد داریم در دنیای آزاد و خارج از مناسبات تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق به زندگی، کار و سایر فعالیت های اجتماعی بپردازیم. همانطورکه […]

