پنجشنبه, ۳۰ بهمن , ۱۴۰۴
  • مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند 29 بهمن 1404

    بحران بازسازی پس از جدایی از مجاهدین خلق
    مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند

    ترک ساختار کنترل گر رجوی، اقدامی جسورانه برای دستیابی به آزادی است، که در عمل می‌تواند بسیار دشوار باشد. آغاز دوره‌ای احتمالی از بی‌ثباتی روانی و اجتماعی که پیمودن آن اگر چه سخت اما نتیجه آن بسیار شیرین و گواراست. در جهان آزاد خارج از حصارهای تشکیلاتی مجاهدین خلق، همراهی و همدلی با فرد جدا […]

بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق 29 بهمن 1404

رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق

پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی 28 بهمن 1404

این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی

ناشنیده های خانم معینی، از عملیات انتحاری فروغ جاویدان تا نشست های طلاق – قسمت هفتم 20 آبان 1392

ناشنیده های خانم معینی، از عملیات انتحاری فروغ جاویدان تا نشست های طلاق – قسمت هفتم

برای ما خانم ها بخصوص بحث عبور از شکل و قیافه هم مطرح شد و اینکه چه کسی که خود را زشت می پندارد و یا زیبا … می گفتند که اینها مانع رشد و اعتلای زن انقلابی موحد مجاهد خلق ناموس است،من هر چه بیشتر می نوشتم بیشتر تحقیر می شدم، یک روز یکی از مسئولین در نشست گفت که خواهر مریم پیام داده که عاشق چهره های آفتاب سوخته زن موحد مجاهد خلق است

خطابه دکتر کریم قصیم به سازمان مجاهدین و … 14 آبان 1392

خطابه دکتر کریم قصیم به سازمان مجاهدین و …

اگر سران مجاهدین بر این نظرند که این و آن / یا همه محتوای نوشته های آقای جمالی درست نیست، به جای اهانت و افترا زدن به ایشان و دیگر منتقدان می باید رسماً نکات مربوطه را تکذیب کنند.یا با نویسنده در باره مدعاها به مناظره علنی بنشینید. ابتکاری دموکراتیک جهت روشنگری به خرج دهید و این قدر – با هتاکی و اتهامات غیرمستند – شتابان تتمه آبروی خویش را چوب حراج نزنید.

تبریک انجمن نجات به آقای مهرداد امیری 12 آبان 1392

تبریک انجمن نجات به آقای مهرداد امیری

اخیرا با خبر شدیم که آقای مهرداد امیری یکی دیگر از رها شدگان از مناسبات ظلمت و سیاهی رجوی ها موفق به تشکیل زندگی و خانواده شده است.انجمن نجات استان کرمانشاه این ازدواج فرخنده و تشکیل خانواده را که موفقیتی دیگر بعد از فرار از دست رجوی است به این دوست عزیز تبریک گفته و برای ایشان موفقیت روز افزون خواهان است.

سخنی با دوست خوبم امیر صیاحی 09 آبان 1392

سخنی با دوست خوبم امیر صیاحی

همه ما زمانی درسازمان نمی توانستیم ازحق خود دفاع کنیم و محکوم به سکوت و نشستن به انتظار سرنوشت بودیم پس آیا بنظر تو الان که آزاد هستیم سزاوار است که باز سکوت کنیم و از حق خودمان بگذریم وشرح جنایاتی که رجوی درحق ما روا داشته برای ثبت درسینه تاریخ به قضاوت همگان نگذاریم؟ وچرا باید افشای جنایات رجوی را برای بعد بگذاریم؟ آیا باید بگذاریم تا نسل دیگری باز فریب شیادی های رجوی را بخورد و باز مثل ما پروسه ی اسارت ذهنی را تجربه کنند؟

نامۀ حسین نژاد به نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق 04 آبان 1392

نامۀ حسین نژاد به نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق

رهبران MKO مانع دیدار و صحبت من با دختر بزرگم زینب حسین نژاد (۳۵ ساله) حتی وقتی هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز (عید سنتی اول سال ایرانی – ۲۱ مارس) به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازۀ دیدار و صحبت می دادند آنهم تحت کنترل و مراقبت مستمر توسط مسئولین سازمان از جمله کنترل صحبتها با ترفندهای مختلف تشکیلاتی.

برای زندگی در ایران چیزی ندارم، رجوی کاری کرد که همه چیز را از دست دادیم 29 مهر 1392

برای زندگی در ایران چیزی ندارم، رجوی کاری کرد که همه چیز را از دست دادیم

ببینید من ملتم را دوست دارم شما فکر می کنی اینجا در اروپا راحت هستم؟ البته ترس هم دارد اگر بگویم نمی ترسم دروغ. اما واقعیت اینکه برای زندگی در ایران چیزی ندارم رجوی کاری کرد که همه چیز را از دست دادیم خانواده و… حالا حساب کنید که بیام ایران از کجا باید زندگی شروع بکنم؟ با چه چیزی؟ با دست خالی؟ در ضمن چه جوابی برای خانواده ؛ دوستان؛ ملت دارم؟ بگویم کجا بودم؟

مشکلاتی که مجاهدین برای ما در آلبانی ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟ 18 مهر 1392

مشکلاتی که مجاهدین برای ما در آلبانی ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟

قابل توجه اینکه سازمان خودش (جواد خراسان) به تک تک ما مراجعه کرده و میگفت که سازمان میخواهد به شما هر کدام ماهانه ۵۰۰ دلار بدهد و شما براى دریافت حقوق به کمیساریا مراجعه نکنید. هر کس که از کمیساریا پول میگیرد با رژیم مرزبندى ندارد و شما باید مرز خودتان را روشن کنید.کدام وجدان با انصافى نمیتواند بفهمد که این سازمان وقتى میبیند ما جدا شدگان هیچ گونه پشتوانه مالى نداریم

چه خبر از مجاهدین در کمپ پناهندگی در آلبانی، درد دل یکی از جدا شده ها 16 مهر 1392

چه خبر از مجاهدین در کمپ پناهندگی در آلبانی، درد دل یکی از جدا شده ها

ما هنوز موفق به گرفتن پاسپورت نشدیم و یک برگه ای داریم که موقت میباشد ولی بیشتر مشکلمان این است که دنبال این هستیم که هر چه زودتر پاس بگیریم تا از این شبه جهنم دومی که گیر کردیم خلاص بشویم به خاطر اینکه الان کم و بیش در ما بین اینها هستیم و دستگاه جاسوسیشان ازار دهنده است و به نوعی ادمها رو زیر نظر دارند

گفتگوی انجمن زنان با خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا 15 مهر 1392

گفتگوی انجمن زنان با خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا

وقتی به شهر وان در ترکیه رسیدم ما وارد یکی از پایگاههای آنها در شهر وان شدیم و آنها از ما گزارش مفصل و با جزئیات درخواست کردند و وقتی پی بردند که من موقع آمدن قسمت مرزی سوار اسب قاچاقچی شده ام به من انتقاد کردند که تو اگر می مردی هم مهم نبود ولی نباید پشت مرد قاچاقچی سوار می شدی وبدین ترتیب فصلی نو از زندگی من شروع شد. سختگیریها شروع شد.

اهمیت و نقش تاثیر گذار اعضای جداشده شورا 14 مهر 1392

اهمیت و نقش تاثیر گذار اعضای جداشده شورا

مواضع آقایان شورایی جداشده همانند دکتر کریم قصیم و دکتر محمد رضا روحانی و افشاگری های آنان از درون شورا، موید همین نظریه است. مسئله ای که توانسته است ظرفیت ها و توانمندی های سیاسی شخصیت های فعال ایرانی را تا آنجا که به گروه رجوی چسبیده اند، بدون اراده فعال، حتی تا یک عضو دون پایه مجاهدین تقلیل داده و آنها را در ردیف مقاله نویسان سفارشی قرار دهد.

ملاقات هیئتی از اعضاء سابق مجاهدین خلق با کاردار سفارت آلبانی 11 مهر 1392

ملاقات هیئتی از اعضاء سابق مجاهدین خلق با کاردار سفارت آلبانی

در این ملاقات ضمن تشکر از دولت آلبانی از پذیرش دوستان عزیز ما که سالها در سازمان مجاهدین در عراق اسیر بودند قدردانی شد. سپس مشکلات و خواسته های اعضاء جدا شده کشور البانی را با آنها در میان گذاشتیم. درضمن نامه ای که در رابطه با مشکلات و خواسته های این دوستان جدا شده نوشته شده بود، تحویل کاردار سفارت البانی داده شد.

گفتگوی خانم معینی با انجمن زنان – قسمت ششم 06 مهر 1392

گفتگوی خانم معینی با انجمن زنان – قسمت ششم

در این قسمت که آهنگ می گفت نگاه کن که آسمان من غرق ستاره می شود بعد مسعود رو به ما دستهایش را باز می کرد و یکی یکی آدمها از خود بیخود می شدند و من در حالیکه شوک شده بودم همان کار را کردم یعنی برگه سفید را نمی دانم چی نوشتم و برگه تایپ شده را امضاء کردم و حلقه را نیز در پاکت گذاشتم و اسم نوشتم و تحویل دادم، حلقه ای که چقدر دوستش داشتم در همین نشست در حالیکه به همسرم فکر می کردم

blank
blank
blank