برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم
پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
نامه ای به دخترم سمیه در هفدهمین سال اسارتش
فیلم ۴ دقیقه ایت را با مادرت محبوبه و مرتضی و محمد و حوریه دسته جمعی تماشا کردیم. خوشحال شدیم. راستی در ان لباس زیبا تر شده بودی. عین لباسی بود که مریم رجوی از بوتیک های شانزه لیره برای خودش می خرد. یعنی نشان می دهد که رجوی چقدر از خروج تو از سازمان و زندان لیبرتی در عراق نگران هست که لباس های نظامی را از تن تو در می اورد …
رجوی جنایتکار باید بداند که خانواده ها وی را راحت نخواهند گذاشت
خانواده های استان مازندران بعد از تلاش چند ساله موفق شدند برای ملاقات به کمپ لیبرتی بروند ولی باز هم با کارشکنی سران فرقه مواجه شدند و ملاقاتی انجام نگرفت. با این حال دستگاه تبلیغاتی فرقه برای اینکه کینه حیوانی خود را نسبت به آنان نشان دهند از اعضای خود برای فحش و ناسزا گفتن به خانواده ها استفاده نمودند که در برنامه موسوم به”پرونده” در دو نوبت پخش شد. به هر ترتیب با هوشیاری خانواده ها این توطئه کثیف افشا شد.
نامه خانواده اکبر چراغی که بیست و پنج سال است اسیر فرقه رجوی می باشد
بیا تا زندگی را در کنار هم سپری کنیم. همه فامیل و دوستان همه آنهایی که تو فکر می کنی، در آرزوی دیدار تو هستند.برادر خوبم، دوستانت که موفق به فرار شدند و خودشان را از زندان مخوف رجوی نجات دادند خبر سلامت شما را دادند. تا کی وقت خود را تلف می کنی هر چه زودتر تصمیم بگیر و مثل سید علیرضا حسینی که هم اکنون در اروپاست، خود را به دنیای آزاد برسان و زندگی جدیدی شروع کن و هر چه زودتر به این انتظار پایان بده.
خانواده های چشم انتظارهوشیارتر ازآنند که فریب رجوی ها را بخورند
چندی است که گماشته های رجوی با القاب مختلف ازجمله کریمیان وبا عناوین جعلی مختلف ازجمله درپوش خانواده ای که عضوی از خود دراسارت رجوی دارد ازخارج کشورمثلا دانمارک، نابخردانه با شماری ازخانواده های چشم انتظارگیلک – به منظورتخلیه اطلاعاتی واخاذی پول، تماس تلفنی برقرار می کنند.رجوی ها بدین صورت ترس و واهمه بی مانند خود را ازحضورگسترده ی خانواده ها دراسارتگاه لیبرتی نشان دادند.تحسین وهزارآفرین برخانواده های چشم انتظارگیلک که خیلی زود به مکر و دروغ…
نامه ای به دخترم طیبه در آلبانی
نگار هنوز که هنوز است سراغ شما را می گیرد و به شما نیاز دارد ولی متاسفانه در جایی اسیر شده ای که مثل طعمه در تار عنکبوت گیر کرده ای و دارند مثل زالو خون تو را می مکند واقعا کسانی که این بلا را بر سرت آورده اند از انسانیت بویی برده اند؟ معنی و مفهوم زندگی را می فهمند و معنی مادر بودن را می فهمند؟ سر سوزنی هم به فکر دخترت باش
تا رهایی کامل خواهرم از فرقه، دست از فعالیت علیه رجوی های جنایتکار بر نخواهم داشت
من هم مانند دیگر خانواده های استان مازندران این قول را به خواهرم هاجر که اکنون در چنگال فرقه اسیر می باشد می دهم که تا رهایی کامل وی دست از فعالیت علیه سران فرقه بر ندارم و راه اندازی این شوهای مسخره هم نمی تواند مانع انجام کارم که همانا رهایی خواهرم می باشد شود.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده تعالی
انجمن نجات استان قزوین این ضایعه اسفناک را به خانواده آن مرحوم و بخصوص مادر دلسوز و چشم انتظارش و همچنین خواهرگرامیشان که یکی از خانواده های فعال انجمن بودند تسلیت عرض نموده وبرای آن مرحوم از درگاه خداوند متعال طلب مغفرت و برای سایر بازماندگان صبر جمیل واجر جزیل مسئلت می نمائیم.
دیدار منصورشعبانی با خانواده ابراهیم کفایتی عضو اسیر در لیبرتی
آقاناصرکه خودش را برادرزاده ابراهیم معرفی میکند با لهجه شیرین گیلکی میگوید” من ازروستای پایین رودپشت لنگرود خدمت شما رسیدم تا شایدبتوانم خبری ازابراهیم ازآقای شعبانی گرفته باشم. عمویم ابراهیم متاهل ودارای یک فرزند پسربود. عمو وزن عمو هردوبیسواد بودند وبلحاظ مالی نیزدرسطح خیلی پایین. خب درروستا زندگی می کردند با کارکشاورزی محدود. آنوقتها توی محله مان چند هوادارمجاهدین بودند که سبب شدند عمویم را اغفال کرده وبه جانب عراق نزد رجوی روانه کنند.
سیاست که چه عرض کنم برادرم حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت
آقای موسی پور بخاطر کهولت سن که به سختی سخن میگفت با سرکشیدن یک لیوان آب خنگ ادامه داد:” راستی شنیدم یک نفرجدید به ایران اومده واهل گیلان هست میشه اونو ببینم تا آخرین خبرابراهیم رو ازش بگیرم.”مسول انجمن ضمن استقبال ازحضورآقای موسی پوردردفترانجمن نجات گیلان به ایشان قول مساعد دادند که بزودی زود بتواند با آقای منصورشعبانی که جدیدالورود به ایران وگیلان هستند بلاواسطه دیداروملاقات کنند وهرچه سوال دارند ازایشان پاسخ شان را بگیرند.
انتظار پدری در پشت سیاج های اشرف
عکس پدری که لحظه های پایانی عمر را به عشق دیدن روی فرزند دلبندش در پشت سیاج های زندان اشرف به انتظار نشسته. چراغ عمر را بر درختی آویخته و ازدحام افراد بی اندیشه که از مرگ می هراسند به تماشا نشسته است. وای بر تو رجوی، وای بر افکار پلید و شیطانی تو، وای بر اهداف شوم تو که خانواده های زیادی را متلاشی و داغدار کردی. ببین که دست طبیعت چه جوری انتقام گرفت و می گیرد. آری تو محکوم به فنایی.
نامه مادری به فرزندش که اسیر فرقه رجوی است
فرزند عزیزم من و برادر کوچک شما علی اکبر از مورخه 14/3/1368 که در اردوگاه رمادی عراق بوده ای تاکنون هیچگونه خبری از شما نداریم و تنها خبری که از شما داریم آن است که به ما گفته اند شما در عراق به دست مسعود رجوی اسیر می باشید و برادر شما در اسفند 1389 و مرداد 1390 و همچنین دی 1390 به امید ملاقات به دیدار شما آمد ولی متاسفانه با ناامیدی برگشت، فرزند عزیزم شما که تا حالا به مدت سی سال که در عراق به غربت و تنهایی بسر برده ای از زندگی خود چه فهمیده ای که از این به بعد ببینی؟
نامه خانواده امان اله خواجه گیری یکی از اعضای دربند و گرفتار در چنگال رجوی
امان اله جان، بر دل سیاه رجوی نفرین فرست و پشت به فرقه رجوی و رو به تولدی دوباره فرار را بر قرار ترجیح بده و از هر راهی که می دانی و می توانی خودت را به نیروهای عراقی برسان تا تو را به هتل در بغداد منتقل کنند که در اولین فرصت یا به اروپا بفرستند یا به آغوش گرم خانواده ات بر گردی و دوباره شور و نشاط به خانوده ات بر گردانی

