برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم
پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
آقای رجوی، من پدر سمیه محمدی یکی ازپدران خلق قهرمان به اوروسورواز آمده ا م، تو کجایی؟
سالهاست که به عراق می روم تا دیداری با دخترم داشته باشم ولی مسعود رجوی اجازه نمی دهد با سمیه بدور از چشم ماموران امنیتی رجوی ملاقات داشته باشم. اینک با دخترم حوریه به فرانسه آمده ام و جلوی پایگاه نظامی مجاهدین در اوروسواز تحصن می کنم. یا مسعود رجوی با من در مورد سمیه مناظره کند و یا با سمیه در بیرون از اورسورواز دریک محیط ازاد ملاقات داشته باشیم.
تنها خواسته خانواده های متحصن در جلو کمپ لیبرتی یک ملاقات است
اولین شب تحصن خانواده ها در جلوی ورودی کمپ ترانزیت لیبرتی. تنها و تنها خواسته خانواده ها یک ملاقات است.،همین. راستی چرا رجوی از یک دیدار ساده بعد از سه دهه نگران است و به خود می پیچد؟ راستی چرا خانم رجوی دستور نمیدهد که جگر گوشگان این افراد برای ساعتی هم که شده دم درب کمپ با مادران و خانواده خود خلوت کنند؟
بیانیه جمعی از خانواده های استان آذربایجان شرقی مرتبط با ساکنان لیبرتی عراق
به استحضار میرساند که تماس های مکرر تلفنی ازطرف عناصر سازمان با خانواده ها ی ساکن درایران برقرار شده و آنها را تهدید به عدم مراجعه به لیبرتی عراق و درخواست ملاقات با عزیزان شان میکنند.
نامه جمعی از خانواده های استان یزد به سازمان صلیب سرخ جهانی
با احترام به استحضار می رساند ما اعضای خانواده اسرای در بند فرقه رجوی در کشور عراق هستیم که فرزندانمان سالهای زیادی است که به اسارت این فرقه در آمده اند و ما بعد از اتمام جنگ ایران و عراق سعی و تلاش فراوانی کردیم و هرچه در توان داشتیم به خدمت گرفتیم تا بتوانیم با عزیزانمان رابطه برقرار کنیم علیرغم اینکه روزها و شب های زیادی را در مقابل پادگان فروپاشیده اشرف و با تحمل سختی های فراوان به عشق دیدار عزیزانمان تحمل وسپری کردیم، ولی به دلیل عدم همکاری و نیز عوام فریبی و دروغگویی و تبلیغات خلاف واقع و کارشکنی های فرقه رجوی لذا نتوانستیم آنها را ببینیم وصدایشان را بشنویم ویا حداقل نامه ای به دستشان برسانیم.
درخواست خانواده های گلستانی از نماینده حقوق بشری
این فرقه نسل کش که مسعود رجوی و مریم عضدانلو از سرکرده های آن می باشند، دقیقا همان کاری را با اسیران خود می کنند که در دوران برده داری برخی از پادشاهان مستبد با برده های خود می کردند، یعنی سرکرده های سازمان مجاهدین طی فرایندهای مختلف ذهن افراد را شدیدا شستشو داده و سپس آنها را برای انواع اعمال تروریستی آماده می کردند و در زمان حال نیز با شدیدترین فشارهای روانی این نگون بختها را نسبت به خانواده خود بدبین نموده و انواع تهمتها را به آنها نسبت می دهند تا بتوانند اندک روزنه امیدی که برای رهایی این اسیران از طریق خانواده هایشان مهیا می شود را ببندند تا این زندانیان همچنان با وجود نهادهای حقوق بشری در جهالت بسر ببرند.
حضور محترم نماینده سازمان ملل متحد در عراق
برادرم غلامرضا غلامی خیرآبادی بر اثر تبلیغات دروغ سازمان مجاهدین خلق که با همکاری صدامیان در اردوگاههای اسیران جنگ عراق و ایران در عراق انجام می شد فریب سازمان مجاهدین را خورده و متاسفانه بیش از 24سال است که تحت مغزشویهای فرقه منافق رجوی قرار دارد که این امر باعث شده که قدرت تصمیم گیری نداشته باشد. و از شما مصرانه تقاضا دارم هر طور شده به سازمان مجاهدین فشار بیاورید تا امکان دیدار برادرم فراهم شود.
خدایا من فقط پدرم را می خواهم
درآن زمان من فقط یک سالم بود. پدرجان یک تابستان یک پائیز، زمستان و بهار کنارم بودی ومرا دیدی. پدرم دقیقا ً چهره ی آن زمان شما یادم نیست مهر ومحبت شمارا که مادرهمیشه از آن تعریف می کند احساس نکردم.وقتی کسی را در قلبت بی اندازه دوست داشته باشی آن هم تورا به همان اندازه دوستت خواهد داشت.پس مطمئن هستم همیشه دوستم داشتید ودارید چون من همیشه قلبم برای دیدن شما لحظه شماری می کند ومی تپد.
مادرم بی صبرانه در انتظار تماس تلفنی محسن مهرورز است
من وتمام اعضای خانواده ام خصوصا مادرسالمندم درغم جانکاهی می سوزیم وآرزو داریم که بتوانیم دراسرع وقت برادرنازنینمان محسن را درآغوش بفشاریم. دراین میان مادرچشم انتظارومریض احوال من خیلی بیتابی میکند ومی گوید خدایا میشود تا زمانیکه جان دربدن دارم بتوانم یکبار ولو یکبارصدای جگرگوشه ام محسن را بشنوم
نامه ای از دلتنگی های خانواده نسبت به عزیزشان در لیبرتی
ماکه چیزی جز خبر سلامتی شما از او نمیخواهیم نه جانی هستیم نه خطرناک او فکر میکند که همه مثل خودش خطرناک و عقده ای هستند.اواز خانواده ها میترسد زیرا که خوب میداند این خانواده ها هستند که تا انتقام این سی سال سختی و دوری را از او نگیرند دست بردار او نخواهند بود و اورا روانه ی زباله دان تاریخ خواهند کرد.خواهر قشنگم تمام اعضای خانواده و فامیل جویای حالت هستند اگر فکر میکنی که فراموشت کرده ایم اصلا اینطور نیست تمام لحظه لحظه های این سال هارا با یاد تو گذرانده ایم حتی یک لحظه هم از یاد توغافل نبوده ایم بابا و مامان دیگر پیر شده اند و مثل قبلا نیستند افتاده شده اند وفکر نمیکنم که بتوانند به لیبرتی بیایند.
پیام تسلیت بمناسبت درگذشت علی طهماسب پور
با اندوه فراوان اطلاع یافتیم که آقای علی طهماسب پور پدر گرامی خانم ناهید طهماسب پور (ازگروگان های فرقه ی رجوی در آلبانی)، درفراق فرزند اسیرش ناهید وپس ازتحمل سال ها دوری از این فرزند دلبندش، دار فانی را وداع گفته است. آقای علی طهماسب پور ازاعضای صمیمی وفعال انجمن نجات استان آذربایجان شرقی بوده واین انجمن درگذشت اورا فقدان بزرگی برای خود دانسته واین حادثه دردناک را به تمامی اعضای خانواده او و اعضای انجمن نجات استان آذربایجان شرقی تسلیت گفته و دوام عمر وسلامتی آنها را ازصمیم قلب آرزو میکند.
پیام خانواده های چشم انتظار گیلک به اسرای لیبرتی
شماری ازخانواده های چشم انتظار گیلک که برای اعزام به لیبرتی وملاقات با عزیزان دربندشان لحظه شماری میکنند با شنیدن خبربازگشت آقای منصورشعبانی مقیم آلبانی به خاک وطن وآغوش خانواده طی تماس تلفنی وهمچنین ملاقات حضوری با مسول انجمن نجات گیلان ضمن تبریک وشادباش به منصورشعبانی عضو رهاشده ازچنگال رجوی وخانواده خوش شانسش به عزیزان خود که درلیبرتی گرفتارتشکیلات سیاه رجوی هستند هشداردادند که هشیار باشند ودیگربارفریب رجوی را نخورند وبه آلبانی نروند
تفاهم نامه ای که بدون حضور ذینفع امضاء شده باشد، باطل است
من احمد هاجری به همراه خانواده ام که برادرمان بنام علی سالهاست دراسارت فرقه رجوی است که قطعا دیگر خانواده های چشم انتظارهم با من هم نظر هستند این هشداررا به رجوی وعوامل جنایتکارش می دهیم که هرگزنخواهیم گذاشت آنها جان وزندگی عزیزان اسیرمان را بازیچه اهداف پلیدشان بکنند واین را مطمئن باشند که درصورت محیا شدن مقدمات حضورآگاهی بخش ما دراطراف لیبرتی دوباره بسان سیل بنیان کن برای نجات جان عزیزان اسیرمان برای همیشه بساط آنها را ازلیبرتی وکشورعراق جمع خواهیم کرد.

