برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم
پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
درخواست کمک دختری بعد از ۲۹ سال چشم انتظاری
سلام من دختر جعفر شهریاری ندا هستم پدرم در سال 1366 برای ادای دین خود به کشورش، به خدمت مقدس سربازی رفت آن زمان من فقط یک سال ونیم داشتم من پدرم را اصلا ً ندیدم ودر این مدت خودم را با عکسهای پدرم سرگرم می کردم درهمان سال های اول بی خبری از پدرم به ما اعلام کردند که پدرم اسیر شده و در اسارتگاه های عراق بسر می برد بعد از بازگشت اسرا به وطن ما ایران و به آغوش خانواده این امید ما نیز نا امید شد بعد از مدتی به ما اعلام کردند که پدرم در دوران اسارت در اردوگاه های عراق جذب سازمان مجاهدین خلق شده درپی این خبر همه درها به روی من ومادرم بسته شده و متأسفانه هیچ دلیل قانع کننده ای که پدرم در جمع این گروه بوده یا هست وجود ندارد.
درد دل مادری با چشمانی گریان و منتظر در ایام نوروز
مگر همان فرزندانی که رجوی در اسارت خودش دارد در دامن همین مادران بزرگ نشده اند پس چرا رجوی این قدر از خانه و خانواده می ترسد. این مادر ادامه می دهد شما را به خدا قسم می دهم اگر ما مُردیم شما به بچه هایم بگویید که آنها به ما پدر و مادرها خیانت کردند. حالا که دخترم مهناز رفته آلبانی نمی دانم چرا با من یک تماس تلفنی نمی گیرد من و پدرش در ایام عید منتظر بودیم حداقل او که رفته آلبانی با ما تماس بگیرد آلبانی مگر کشور آزادی نیست؟! مگر اونجا تلفن ندارند.
نامه سر گشاده خانواده محمد رضا صدیق و یوسف خوب زمانی به صلیب سرخ جهانی
جلو گیری از ارتباط عزیزان ما با جهان خارج ودسترسی به اطلاعات آزاد و نیز با لحاظ درخواست بشدت مشکوک وخطر ناک سلاح از طرف رجوی که این درخواست با هدف تحریک افراطیون عراقی در حمله به کمپ بوده واز سوی دیگران درخواست سوءظن را تقویت می کنند که این درخواست نامتعارف رجوی ممکن است برای بردن مجدد نام سازمان مجاهدین خلق به لیست تروریستی وبا هدف خنثی کردن اقدامات ارگان تحت رهبری شما برای انتقال این اسرا به کشور ثالث وبه کشتن دادن آنها باشد، وضع فعلی را نگران کننده تر از گذشته نموده وبنابر این بعنوان درخواست عاجل، موارد حداقل زیر را مطرح نموده و درخواست مساعدت ورسیدگی سریع را می نماییم.
نامه جمعی از خانواده های استان خراسان رضوی به سازمان صلیب سرخ جهانی
چه بسا پدر و مادرانی که طی این سالهای متمادی در فراق فرزندانشان از دنیا رفتند در حالی که در آرزوی دیدار آنها بودند. حال ما خانواده های چشم انتظار از شما مقامات مسئول و تمام کسانی که مدافع حقوق بشر هستند عاجزانه درخواست داریم که این مشکل را برطرف سازید و زمینه ساز لااقل ملاقات و یا صحبت تلفنی و امید به خدا برگشت عزیزانمان به آوش گرم خانواده باشید.
دل نوشته محمدجواد یکتا به برادر اسیرش در آلبانی
آقای یکتا درادامه افزودند” خیلی نگران برادرنازنینم هستم که نکند که درکشورآلبانی نیزکمافی السابق دراسارت رجوی باقی بماند ونتواند به زندگی آرام ولذت بخش خود به دورازتشکیلات مافیایی رجوی برسد وشخصا ازاین جور و جفای رجوی نسبت به برادرم وخانواده ام ازتمام وجدانهای بیداربشری استمداد می طلبم وخود نیز ولو ضروری باشد با اعزام به آلبانی درخصوص رهایی برادرم ازهیچ کوششی فروگزار نخواهم کرد.”
نامه محمد سلامی نیا به خواهرش که در اسارت فرقه رجوی است
ماننـد پـــرنده بـاش که روی شاخه می نشینـد و احســاس می کند که شـــاخه می لــرزد ولی به آواز خود ادامه می دهـد… چـرا که مطمئن هست بــال وپـر دارد.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده آلفته
آقای علی آلفته به اتفاق دیگرفرزندش حسنعلی به دفعات بمنظوررهایی عزیزدربندش با مشقات فراوان به عراق ناامن سفرنمود وهرباربی آنکه بتواند به خواست مشروع خود مبنی برملاقات با فرزندش برسد با چشمانی اشکباربه خانه وکاشانه خود بازمی گشت.
دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه …
من خواهر هادی و حوریه حمزه هستم که به خواست دوستان و عزیزان که جزئیات اسارت سمیه را از من پرسش کردند ودلیل رفتن سمیه به عراق را سوال نمودند داستان اسارت سمیه را مینویسم تا شاید نکته ها و رازهایی بر ملا شود و دنیا بیشتر از جنایات این سازمان باخبر شود و خداوند تنها یاور همراه من است و امید من و مصطفی به رحمت اوست و امید است این جنایت کاران را غضب خداوند و خون هزاران بی گناه به سزای اعمالشان خواهند رساند و از جمله این عزیزان هادی و حوریه حمزه هستند که ایمان دارم که انتقام خون شان از این ستم کاران را خداوند خواهند ستاند که او خوب انتقام گیرند ه ایست
گردهمایی وحضور خانواده ها درانجمن نجات استان قزوین
چهار سال خانواده ها درمقابل درب ها وسیم خاردارها به تحصن نشستند برای ملاقات ودیدار از عزیزانشان ولی سازمان در این چهارسال با تمام قدرت مانع ملاقات شد ونگذاشت که فرزندانمان حتی برای لحظه ای با ما دیدار داشته باشند واین خود نشان دهنده ی ترس فرقه ی رجوی از خانواده می باشد به طور مثال سال 82 بعد از ورود خانواده به داخل اشرف وملاقات با فرزندانمان در همان ماههای نخستین شاهد جداشدن ششصد نفر از اسیران فرقه رجوی اززندان این سازمان بودیم که از طریق تیف آمریکاییها خارج شدند.
دادخواهی خانواده های اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی درآلبانی
حال ما خانواده های دردمند ورنجدیده ازظلم وجوررجوی ازمجامع حقوق بشری وسایروجدانهای بیداربشری خصوصا جداشده های مقیم اروپا انتظارداریم ضمن انتشاردادخواهی ما درانظارجهانیان آنچانکه شایسته است ودرتوان دارند با روشنگری به عزیزانمان کمک نمایند که درواپسین روزهای زمستان 1393 وتحول طبیعت درسال جدید ازشررجوی کنده شده وبه دنیای آزاد بپیوندند و با ما حداقل یک تماس تلفنی داشته باشند تا ما نیزبا گذر ازرنجهای فراوان وچشم انتظاری کشنده قدری به آرامش برسیم.
ملاقات انجمن نجات با خانواده علیرضا غلامی برمکوهی
من خلیل غلامی، از تاریخ 1361 خبری از فرزندم علیرضا غلامی ندارم سئوال ما بعنوان یک پدرومادر پیراز سران این تشکیلات این است؟ چرا جگرگوشه ام را آزاد نمیکنید؟ فرزندم سی دو سال بطور شبانه روزی در خدمت این تشکیلات بود ومی دانم دراین سالها فرزندم را بادروغ وحیله ونیرنگ ذهن وجسمش را به زنجیر کشیده اید چرا شما بویی از انسانیت نبرده اید؟
بیانیه جمعی از خانواده های آذربایجان شرقی خطاب به مسئول صلیب سرخ جهانی
ما به عنوان گروهی از خانواده های افراد گرفتار در لیبرتی عراق که این گرفتاری حاصل نقض خشن ابتدایی ترین حقوق انسانی از طرف مسعود رجوی و همسرش می باشد، بارها با ارسال طومارهایی خدمت ان مقام محترم مشکلات خود را با شما در میان گذاشته…

