برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم
پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
آقای علی آلفته: اگرتو بیایی من جان تازه میگیرم
وقتی فرزندم دید دیگراشک مجالم نمیدهد که بیشترازاین با وی صحبت کنم خودش هم به گریه افتاد وبه آرامی گفت” چرا. من دلم به حال شما و زادگاهم تنگ شده است وشما را دوست دارم ولی……. درهمین اثنا بود که دیدم تماس هادی قطع شده است واین اولین وآخرین تماس وی با من بوده است”.
خاطراتی از فعالیت خانواده ها برای رهایی فرزندانشان در جلوی کمپ اشرف
نفرات اسیردر فرقه (زندان اشرف) پیغامهای خود را به صورت نوشته و در بطری آب های کوچک جا می دادند و مقداری هم شن و یا سنگ ریزه می ریختند که بتوانند راحتر با فاصله زیاد پرتاب کنند تا به دست خانواده ها برسد، البته ناگفته نماند این اتفاق بیشتر در مکان استقرار دائمی خانواده ها از جمله درب اسد و درب جنوب و درب شرق می افتاد و خانواده ها هم ساعتهای پرتاب بطری که در ساعات اولیه صبح که زمان تعویض نگهبانی بود،منتظر پیغام بودند،خانواده ها بیشتر اتفاقات درون فرقه رابه همین ترتیب از اسیران دریافت می کردند
نامه خانواده های استان قزوین درمحکومیت اقدامات بازدارنده ومرگ های مشکوک در لیبرتی
رهبری و سران مجاهدین خلق سالهاست که فرزندان ما را درعراق تحت اسارت گرفته اند. آنان از هر گونه تماس و ارتباط با دنیای خارج و حتی اعضای خانواده هایشان منع شده اند که مغایر با مفاد منشور جهانی حقوق بشر است. ما اطمینان داریم سران مجاهدین از اینکه فرزندان ما با دنیای خارج از تشکیلات مخوف رجوی در تماس باشند و از سیر تحولات و رویدادهای مربوط به ایران و جهان آگاهی یابند سخت وحشت دارند.
ناله های پدرانه در دوری پسرانش
آقای متکی که چهار پسرش بنامهای محمدحسین – علی حسین و بهنام و غلامحسین (حجر) متکی در اردوگاه سازمان مجاهدین گرفتار می باشند و اسیر ایدئولوژیهای بی هدف و پوچ مسعود و مریم رجوی خائن برای رسیدن به امیال و آرزوهای پوشالی آنها شده اند و چندین سال است که نتوانسته با فرزندانش صحبت کند و صبح گاهان با آرزوی دیدار آنها سپیده دم را آغاز می کند ولی این جنایتکاران فرقه رجوی هستند که این آرزوی پدران و مادران را به هدفی دست نیافتنی تبدیل کرده اند.
غم نامه خواهری چشم انتظار
نور چشمانم به اندازه تمام دنیا غم نبودنت بر دلم سنگینی می کند؛ می دانم خیلی دیر نامه نوشتم ولی بعد از 29 سال دوری، 24 سال بی خبری، انتظار، نگرانی، دلواپسی، فکر و خیال، بهترین خبر عمرم را به من دادند که تو هنوز زنده ای؛ باور کن تمام این مدت به دعا، نذر و نیاز و با یادت گذشت. رنج و درد زیادی را متحمل شدم فقط به امید یک لحظه دیدن دوباره ات.
نامه سرگشاده خانواده های کرمانشاه به آقای حیدر العبادی
آقای نخست وزیر محترم به عرض شما می رسانیم فرزندان و عزیزان ما به هیچ وجه به دلخواه و خواسته خود و انتخاب آزاد در فرقه تروریستی مجاهدین به رهبری رجوی تروریست نیستند بلکه همه ی آنها به استثنای عده ای از سران ارشدشان که در واقع اکنون زندان بانان بقیه هستند همگی تحت فشارهای مخوفی گرفتار شده اند.ما عاجزانه از شما تقاضای استمداد داریم.
سید خلیل پورشافع دریک قدمی مرگ قرار دارد
آقای دولت پوردرادامه توضیحات خودافزودند” دلم میخواهد ازاین فرصت استفاده کنم وبرای نجات جان عزیزمان ازمجامع حقوق بشری و وجدان های بیداربشری ودولتین ایران وعراق استمداد بجویم ومشخصا بگویم که سید خلیل که گروگان رجوی است را تحویل ما بدهید تا با هزینه خودمان درهرکجا که ضروری باشد به مداوایش بپردازیم واورا به زندگی برگردانیم. درغیراینصورت چنانچه بلایی سرش بیاید وبسان سایرقربانیان رجوی درزندان ساخته وپرداخته رجوی درلیبرتی جان بدهد؛ پیشاپیش شخص رجوی را مسول چنین حادثه دردناک میدانیم ونسبت بدان دردادگاه عراق علیه رجوی خائن اقامه دعوی خواهیم کرد.”
ازپشت سیم خاردار فرزندم را دیدم ولی کاری از دستم ساخته نبود
حقیقت اینستکه من وهمسر مرحومم خیلی برای رهایی عزیزمان اززندان رجوی تلاش کردیم. حتی یکبارکه درپشت سیاج وسیم خاردار زندان اشرف سابق بودم وداشتم با بلندگومحمدتقی را صدا میکردم متوجه حضور فرزندم درآن طرف خاکریز شدم ودیدم که مرا شناخته است ودارد برایم دست تکان میدهد. من که سالیان فرزندم را ندیده بودم دوست داشتم پردربیاورم تا پروازکنم ومحمدتقی را درآغوش بگیرم ولیکن متاسفانه کاری ازدستم ساخته نبود واوهم اجازه نداشت که به سمت من بیاید!
رجوی دو قربانی ازما گرفت وما را برای همیشه داغدار کرد
وقتی برادرم قربانی مطامع جاه طلبانه رجوی شد تشکیلات رجوی با دروغ ونیرنگ خواهرم حسنا را که جوانکی بیش نبود از روستایمان به تهران منتقل کرد ودرادامه اورا به عراق برد وازآن پس خدا را شاهد میگیرم که یک تماس کوتاه تلفنی هم ازایشان نداشتیم وازاین حیث خانواده ام خصوصا پدرومادرمرحومم بسیارآسیب دیدند که لابد برایتان که خود سالیان قربانی رجوی بودید میتواند خیلی محسوس وقابل درک باشد.
رجوی خائن فرزندم را به اسارت کشید و بینایی ام را ازمن گرفت
والله دیگرپیرشده ام وبا سختی والبته با کمک همسرم از خمام به رشت و دفترانجمن آمده ام. رجوی فرزندم را به اسارت کشید وهمسرم که مادر محمدجواد باشد ازغم دوری فرزندمان دق مرگ شد ومن هم بینایی ام را ازدست دادم و بالکل ناتوان شده ام ولی نمی دانم چرا هنوز به بازگشت فرزندم امیدوارهستم. هرچند چند بار به عراق رفتم و موفق به دیدارفرزندم نشدم ولی اولین بار درسال 1383 من و همسر مرحومم توانستیم برای یکساعت محمد جواد را ببینیم ودرآغوش بگیریم.
رجوی خائن، چه بر سر بچه هایمان آورده ای؟
در آخر از همه مجامع بین المللی می خواهیم به شکایات ما خانواده ها رسیدگی کند چرا که رجوی با سوء استفاده از بچه هایمان دارد جنایتی علیه انسانیت انجام می دهد و با دجالگری تمام بچه هایمان را از حقوق اولیه بشری محروم کرده و از همه انسانهای شریف می خواهیم بدون در نظر گرفتن مسائل و اختلافات چند سوال اساسی را از مسعود و مریم بپرسند و آنهم اینکه چرا با بچه های ما این رفتارها را می کنند چرا به بچه هایمان اجازه تماس و اجازه دیدار نمی دهد چرا بچه های مسلمان ما را از دین خدا خارج کردند؟
برادرم باید بداند که یگانه فرزندش درانتظار اوست
دیدار صمیمانه آقای علی بالایی با آقا رضا درنقطه خوبی گره خورد وبه بارنشست وهردوبه یک فصل ونقطه نظرمشترک رسیدند که لازمه اضمحلال لیبرتی و رهایی تمام اسرای نگون بخت رجوی خصوصا درشرایط بحرانی منطقه وعراق این است که تسهیلاتی فراهم شود که خانواده های اعضای گرفتار درقلعه الموت رجوی چونان سیل روانه عراق ولیبرتی شوند وزندان رجوی ساخته لیبرتی را بسان اشرف روی سرش خراب کنند.

