جمعه, ۱ اسفند , ۱۴۰۴
  • نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی 29 بهمن 1404

    مادرت سالها در حسرت دیدن توست
    نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی

    فرزندم مصطفی سلام. سلامتی مادر؟ مصطفی جان به حرفهای مادرت گوش کن .نمی دانم تا کی می خواهی به زندگی خود در کمپ مجاهدین ادامه دهی؟ آیا از زندگی کردن در چنین کمپ بسته ای خسته نشدی؟ زندگی شما در کمپ چگونه می گذرد؟ شاید شما مادرت را فراموش کنی ولی یک مادر جگر گوشه […]

تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار 26 بهمن 1404

مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار

مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام 19 بهمن 1404

به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام

لعنت بر رجوی که چه استعدادهایی را نابود کرد 07 آذر 1392

لعنت بر رجوی که چه استعدادهایی را نابود کرد

پدرم خیلی زحمت کشید تا توانست مخارج دانشگاه برادرم حفیظ را تهیه کند و او را به دانشگاه صنعتی شریف درتهران فرستاد تا دررشته دندانپزشکی تحصیل کند چون فرد با استعدادی بود اما متاسفانه قدر موقعیت بوجود آمده را ندانست وفریب شعارهای پوچ رجوی را خورد

دیدار انجمن نجات قزوین با خانواده محمود ذوالقدری 28 آبان 1392

دیدار انجمن نجات قزوین با خانواده محمود ذوالقدری

به گفته ی مادر که از فرزندش تعریف می کرد… فرزندم روزهای اخر خدمتش بود که از ناحیه پا زخمی شده بود به محض اینکه جراحتش بهبود یافت آماده شد که دوباره به جبهه برود او در منطقه مرزی فکه اهوازخدمت می کرد محمود به اصرار خانواده که فعلا مدت دیگر بماند تا وضعیت جسمانیش بهتر شود گوش نمی کند و میگوید جنگ در وضعیت حساسی قرار گرفته باید هرچه سریعتر به منطقه بروم دراین زمان مادر به عصای زیربغلی محمود که هنوز گوشه ی اتاق گذاشته نگاه می کرد

چرا رهبران سازمان مجاهدین مرا ۲۶ سال از دیدن فرزندم محروم کرده اند؟ 28 آبان 1392

چرا رهبران سازمان مجاهدین مرا ۲۶ سال از دیدن فرزندم محروم کرده اند؟

پسرم علیرضا در سال ۸۹-۸۸ برای دیدار و ملاقات برادرش و فرزندم با آن همه مشکلات به اشرف در عراق رفت ولی سردمداران سازمان چنین ملاقاتی به وی ندادند و در آخر هم مارک مزدوری زدند. ۱۵ روز پشت درهای اشرف ماند تا بعد از ۲۶ سال با فرزندم ملاقاتی داشته باشد ولی سران مجاهدین و رجوی حتی نگذاشتند لااقل چهره اش را ببیند.

گپ صمیمی با خانواده اسماعیل پورحسن (گروگان فرقه رجوی) 21 آبان 1392

گپ صمیمی با خانواده اسماعیل پورحسن (گروگان فرقه رجوی)

آقای مرتضی پورحسن: فرقه بدنام رجوی یک جریان خشونت طلب است وهیچگاه اعتقادی به صلح وآرامش نداشته وندارد. فرقه رجوی ودرراس آن شخص رجوی کما فی السابق برای بقاء حیات ذلتبارخود دارد ازخون عزیزانمان مایه میگذارد وعزم جزم کرده است که یکایک آنان را که درواقع به گروگان گرفته است به قربانگاه بفرستد.

نامه آقای مسعود تبریزی به سران مجاهدین 15 آبان 1392

نامه آقای مسعود تبریزی به سران مجاهدین

شما سران مجاهدین شماره تلفن همه اعضای خانواده ما را دارید، چرا اجازه نمی دهید خواهر نازنینم مهتاج به ما زنگ بزند؟ انسانیت و اخلاق مدنی حکم می کند تا امکان تماس تلفنی ما را با مهتاج فراهم کنید تا ما که به شدت نگران وضعیت مهتاج در این شرایط وخیم و غم انگیز هستیم صدای دلنشین و امیدبخش او را بشنویم صدایی که آرزوی هر برادری است.

خانواده احمد طیاره: واقعا نمونه این رفتار با اسیر را در تاریخ هم نشنیدم! 09 آبان 1392

خانواده احمد طیاره: واقعا نمونه این رفتار با اسیر را در تاریخ هم نشنیدم!

از طریق دوستان شما که ازعراق آمده بودند متوجه این موضوع شدیم و الان حدود 20 سال می گذرد که ما نه تماس و نه حتی یک نامه از او نداریم. آخر کدام سازمان و یا فردی این همه سال کسی را با دروغ به خدمت می گیرد ولی نمی گذارد که فرد گرفتار شده به خانواده اش کوچکترین خبری برساند که کجاست؟ واقعا نمونه این رفتار با اسیر را من در تاریخ هم نشنیدم!! آقای بهروز طیاره با لبخند تلخی اظهار داشتند که نمی دانم چطور برادرم فریب این سازمان منفوررا خورد و به عراق رفت!!

صحبت های خواهری دردمند در دفتر انجمن نجات 07 آبان 1392

صحبت های خواهری دردمند در دفتر انجمن نجات

موضوع بیماری خود را بهش توضیح دادم ولی با کمال تعجب دیدم که این بیماری صعب العلاجی که بدان دچار شدم برایش اهمیتی ندارد و آنقدر بی تفاوت و عادی می گفت کی اینطوری شدی و فکر می کرد من دارم برایش فیلم بازی می کنم. از عکس العمل سرد برادرم فهمیدم رجوی طی این سالیان با آنها به گونه ای برخورد کرده که مساله خانواده و وابستگان برایشان هیچ اهمیتی ندارد.

نامه مادری دردمند به پسرش اسکندر ارجمند 07 آبان 1392

نامه مادری دردمند به پسرش اسکندر ارجمند

خوب میدانم که دوری از خانواده ات چقدر برایت سخت و طاقت فرساست ؛ خوب میدانم که با خواندن این نامه اکنون تو را دلتنگ تر از قبل می کنم اما اگر نگران حال مادر پیرت هستی باید بگویم که چند وقتی است بیمارم. بیماری که علتش دوری از تو است. قلبی که حال به درد آمده بخاطر ندیدن روی ماه توست. سال هایی که گذشت و تو در کنار ما نبودی اتفاقات خوشایندی در زندگی ما افتاد.

خانواده ها و پادگان اشرف 06 آبان 1392

خانواده ها و پادگان اشرف

چند سالی بود که خانواده ها برای دیدار با فرزندانشان با کلی مشکلات مالی و جسمی به عراق سفر می کردند تا شاید بتوانند بعد از چندین سال دوری از فرزندانشان با آنها ملاقات کنند. وقتی خانواده ای به درب پادگان اشرف مراجعه می کرد به مثابه خاری در گلوی رجوی فرو می رفت در مقابل سران فرقه رجوی عناصر دست نشانده خود را توجیه می کردند که با خانواده ها برخورد تند کنند که دیگر خانواده جرات نکند به درب پادگان اشرف مراجعه کند

نامه خانواده های کرمانشاهی به دبیر کل سازمان ملل متحد 05 آبان 1392

نامه خانواده های کرمانشاهی به دبیر کل سازمان ملل متحد

ما عاجزانه از شما می خواهیم اولا کادر و چارچوب تعریف شده و ضرورت اعتصاب غذا را در قانونمندی های ملل متحد تعریف کنید تا دنیا بفهمد که در چه شرایطی فردی یا گروهی مجاز به این کارهستند. و آیا یک نفر می تواند برای برآورده کردن خواسته شخصی اش به تعدادی تحت کنترل اجباری خود دستور چنین کار زجرآوری تا سرحد مرگ را بدهد.

وداعی دیگر در اوج حسرت یک دیدار 04 آبان 1392

وداعی دیگر در اوج حسرت یک دیدار

خانم ربیعی همانند دهها خانواده دیگر از سال 65 تا هنگامی که چشم از جهان فروبست توسط سران فرقه رجوی از شنیدن حتی یکبار صدای فرزندانش محروم شده بود. وی کینه زیادی از رجوی به دل داشت. و در ملاقاتی که درمنزل مسکونی ایشان با اعضای انجمن نجات داشت چنین گفت: من نمی دانم رجوی چه انسانی است که اجازه یک بار تلفن زدن به بچه های ما را نمی دهد؟ دین ندارد؟ آخرت نمی شناسد؟ ازآق مادران نمی ترسد؟

ملاقات با خانواده مهران دژن از اسیران دربند فرقه رجوی 01 آبان 1392

ملاقات با خانواده مهران دژن از اسیران دربند فرقه رجوی

اعضای انجمن ضمن ابراز همدردی با این پدر و مادر، گفتند واقعیت این است که رجوی برای تامین نیروی خود درعراق عواملش را به کشورهای همسایه بخصوص ترکیه می فرستاد تا افراد ایرانی جویای کار و یا خواهان رفتن به کشورهای اروپایی را با ترفند رفتن آسان به اروپا و یا دادن کار فریب دهند و به کمپ اشرف ببرند. تا با انجام ریل مغزشویی آنها را تبدیل به ابزاری برای پیشبرد مقاصد شوم خود کند.

blank
blank
blank