مرا فریب دادید چند کلامی با مسعود رجوی
رجوی نیرویی می خواست که بی شبهه ترور کند آنان که فریب فتوای رجوی را خوردند
پنج دلیل برای طلاق اجباری اعضای مجاهدین خلق چرا مسعود رجوی طلاق را برای مجاهدین خلق اجباری کرد؟
مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی
واقعیت اینست که در سازمان مجاهدین خلق، همچون تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن، تشکیلات به جای اعتقادات اصل قرار گرفته و یک نفر به جای همه فکر میکند و تصمیم میگیرد و در واقع هیچ محتوای ایدئولوژیکی و اعتقادی وجود ندارد. رهبری فرقه، با عنوان رهبر عقیدتی، مشخص میکند که اعضا چه تفکر و چه اعتقادی داشته باشند. عملکرد و سلطه رهبرانی همچون تقی شهرام و مسعود رجوی تنها در چهارچوب مطالعات فرقه ای قابل ارزیابی و بررسی است. تمامی رهبران فرقه ای خصوصیات مشابه داشته و مانند هم عمل میکنند. آنان خود را در هر امری محق دانسته و برتر از انسان های معمولی میدانند که گویا به کشف عظیمی نایل آمده اند.
هم غلو نمایی و هم بی ارتباط با مسعود رجوی!
جان برکف بودن و فدای جان شیرین بخاطر آرمان های انسانی، حدیث شریفی است واین نوع انسان ها همیشه قابل احترام مردم بوده وخواهند بود که متاسفانه سوء استفاده های زیادی مسعود رجوی ویاران با وفایش؟؟!! ازاین مقوله، سبب نقض غرض شده وخواننده ی سطور بالا که سواد وتجربه ی کافی ازتاریخ نداشته و تنها ازمناسبات موجود درتشکیلات رجوی اندکی اطلاع داشته باشند، گزینه ی شک وتردید را در قضاوت در مورد حنیف ویاران سرفراز او انتخاب خواهند کرد!
سخنی با رهبر خالی بند و فراری مجاهدین!
نمی دانم از کجا شروع کنم از قُمپز در کردنت و یا عربده کشیدنت. من کسی هستم که چندین سال در پادگان خراب شده اشرف برای هیچ و پوچ عمر مرا به تباهی کشیدید من نه سیاسی بودم و نه انقلابی. سرباز بودم در دوران جنگ برای دفاع از وطنم به جبهه های جنگ اعزام شده بودم از شانس بد من اسیر فرقه شما شدم.
آنروی سکه رهبری سازی کاذب فرقه مجاهدین
اینک رجوی بعد از 13 سال از گم و گورشدنش کماکان از تاکتیک نوار و عکس برای فریب مریدانش بهره می برد. رجوی مضاف بر این کارها روزی در نشست عمومی فرقه ای گفت مائو رهبر حزب کمونیست چین 8 سال نمی توانست در جمع حاضر شود و از هوادارانش قطع بود و ضرورت داشت که قطع باشد.از همان زمان رجوی زمینه سازی برای پنهان کردن خود بدلیل جنایاتی که کرده بود در چشم انداز داشت.
رجوی به کم قانع نیست
قبل از هر چیز باید گفت رجوی اگر دنبال خدمت کردن برای مردم و خلقی که شعارش را می دهد بود سرش را مثل بچه آدم می انداخت پائین و برای مملکتش خدمت می کرد پس مشکل این نبود.او از همان ابتدای انقلاب فکر می کرد حقش را خوردن وتشنه قدرت طلبی و زیاده خواهی بود شعارها فقط لق لق زبان و بازی با کلمات بود چون در آن دوران خوراک خوبی برای قشر جوان بود
رجوی: رفقا عقب نشینی به دامن امپریالیزم
رجوی با جوسازی و بلوف های خاص خودش داد می زد که آنها هروقت حرف از جنگ و سلاح و خون دادن و پیشتاز بودن وجلودار شدن می شود، خطر را حس می کنند به شعار”رفقا عقب نشینی” به میان توده ها روی می آورند و این مجاهدین هستند که باید خونش را بدهند.اما چه شد یک دفعه رجوی شعار”رفقا عقب نشینی به دامن امپریالیزم” را برگزید؟!
رجوی عجوزه ای که از صندلی توهمش پیاده نخواهد شد
رجوی این فرد متوهم و بیمار روانی با حقارت و شکست های پیاپی خود ثابت کرد برای خودش هم ارزش قائل نیست و تا آخرین روزهای نکبت بار خود با سر افکندگی و بی شرمی به حیات خود ادامه می دهد. باید دید اگر رجوی از بین برود و مردار شود این فرقه آیا ادامه حیات سیاسی خواهد داشت یا خیر.چون مریم قجر تا زمانی که اسم مسعود هست کاربرد خواهد داشت.اما با توجه به همین مورد می توان حدسهائی را زد از جمله مریم قجر کارکرد های مسعود را سر لوحه خود قرار دهد
رجوی در کشته دادن هم دنبال آمارو ارقام بالاست
رجوی خون آشام نه جمع بندی می کند و نه از تلفات بالا درسی می گیرد که کجای کار می لنگد. چرا؟ چون رجوی اساسا با آمارو ارقام بالا از تلفات لذت می برد و به لحاظ شخصیتی ارضاء می شود. در بعضی ازنشستهائی که با وی داشتیم وقتی آماری از تلفات می دادند می گفت اگر دو برابر این هم بود ارزش کاری که کردیم را داشت یعنی هیچگاه برای افراد افسوس نمی خورد.
رجوی در بن بست تناقض و توجیه تن دادن به خروج کامل نیروهایش از عراق
..ا کمال تأسف تراژدی اشرف تکرار شد یعنی باردیگر همچون تراژدی تن دادن نهایی به تخلیۀ کامل اشرف با دیرکردی هشت ساله سرانجام رجوی با یک دیرکرد چهارساله به تخلیۀ کامل لیبرتی تن داد ولی بعد از صدها کشته و درگذشته و زخمی و معلول و تکرار تجربۀ ای نه چندان دور!. چرا که رجوی می توانست از همان سال نخست انتقال به لیبرتی با همکاری کامل با کمیساریا و جامعۀ …
رجوی و قمپز در کردن با شورا
ین شورای خود ساخته رجوی که شامل چند دکتر پوشالی خارجه نشین می باشند، بیشتر جنبه تبلیغی و سیاسی دارد. چون رجوی می خواست خودش را در اروپا و آمریکا به اربابان خود نشان دهد که از همه طیف ها دور خود جمع کرده و مشروعیت بخرد.این اشخاصی که رجوی به نام آنان اطلاعیه می دهد از کارهای همیشگی و ساختگی وی می باشد که شاید خود افراد حتی، در جریان اطلاعیه ها نباشند.
فدای حداکثر رجوی هم دیدیم
این مفهوم”فدای حداکثر” است که رجوی شعارش را می دهد خطر و تهدید برای نفرات، مرگ برای زیر دستان و جاه طلبی و عیش و نوش لاف و گزاف برای خودش. این بیمار روانی که هیچ کشوری علنا حاضر به پذیرشش نیست معلوم نشده در این سالها زیر چتر و حمایت کدام کشور می باشد. ولی قدر مسلم تنها حامی وی آمریکا و صهیونیسم می باشد.آنهم با حق سکوت دادن و اینکه فقط مثل یه موجود ضعیف و بی اراده بنشیند در کنجی
از سانترالیسم دمکراتیک تا دیکتاتوری مسعود رجوی!
بدین ترتیب، سانترالیسم دمکراتیک به نوعی دیکتاتوری منتهی می شود چرا که مرکزیت گرایی از اساس مفهومی غیردمکراتیک است و هر نوع دیکتاتوری تحت هر نام و عنوان و انگیزه ای غیرانسانی است. تاریخ نیز نشان داده است که ساختارهای اینچنینی قدرت بی ثبات هستند و در ادامه به نتایج منفی می انجامند. شاید اصلی ترین و بدترین نتیجه آن بردگی هزاران نفر در کمپ های فرقه ی مجاهدین خلق باشد.

