در نوشته قبلی ام در مورد درگیری های 6 و 7 مرداد چنین گفتم که وقتی مذاکره بین مسئولین سازمان با فرماندهان عراقی جواب نداد، فرماندهان عراقی مجبور شدند به زور متوسل شوند و در نهایت نیروهای عراقی از درب شمالی کمپ اشرف وارد قرارگاه اشرف شدند. رجوی به نیروهایش دستور داد با نیروهای عراقی […]
در نوشته قبلی ام در مورد درگیری های 6 و 7 مرداد چنین گفتم که وقتی مذاکره بین مسئولین سازمان با فرماندهان عراقی جواب نداد، فرماندهان عراقی مجبور شدند به زور متوسل شوند و در نهایت نیروهای عراقی از درب شمالی کمپ اشرف وارد قرارگاه اشرف شدند. رجوی به نیروهایش دستور داد با نیروهای عراقی مقابله کنند و اجازه ندهند وارد قرارگاه اشرف شوند.
در نتیجه درگیری بالا گرفت و حدود 12 نفر از نیروهای سازمان کشته و 36 نفر هم به شدت زخمی شدند. این همه کشته و زخمی، نتیجه لجاجت و مقاومت هیچ و پوچ رجوی بود. اما بعد از پایان درگیری، رجوی همه اعضاء را در سالن اجتماعات جمع کرد و مستقیم پیام صوتی داد. در این پیام صوتی رجوی ضمن پیام بیا بیا عنوان کرد، اگر ما در این درگیری 1000 نفر هم کشته می دادیم باز هم ارزشش را داشت چرا که قرارگاه اشرف را حفظ کردیم .
باید بگویم رجوی با این منطق وارد شده بود. او به دنبال خونریزی بود زیرا فکر میکرد با خون بیشتر می تواند اذهان مجامع بین المللی را جریحه دار کند و با مظلوم نمائی، قرارگاه اشرف را بدور از مداخله عراقی ها در چنگ خودش نگه دارد. وی با این توهم فکر می کرد برای همیشه در قرارگاه اشرف باقی می ماند. او با شعار چو اشرف نباشد تن من مباد” به حضور نیروهایش در اشرف دامن می زد و همچنین در همان نشست به ما گفت اگر کوهها بجنبند ما از جایمان تکان نخواهیم خورد! یکی دیگر از شعارهای رجوی این بود: “اشرف کانون استراتژیک نبرد ماست.” خلاصه رجوی با این شعر و شعارها می خواست به ما القاء کند که هرگز اشرف را از دست نمی دهد. چرا که معتقد بود اگر از قرارگاه اشرف عقب بنشیند استراتژی رجوی شکست خواهد خورد و برای همیشه تخطئه خواهد شد. برای رجوی مهم نبود اگر هزار نفر هم کشته می شدند. او از خودش قیمتی نمی داد زیرا خودش را در سنگرهای بتونی مخفی کرده و در نتیجه آسیبی به او نمی رسید . اما وقتی آمریکا به او دستور داد که باید از اشرف جابجا شود، نه نگفت و براحتی از قرارگاه اشرف به قرارگاه لیبرتی و سپس به دستور آمریکا به آلبانی رفت و یادش رفت که برای ماندن در اشرف چقدر شعر و شعار داده بود و در آخر هم شاهد بودیم با دریدگی خاص خود اخراج به آلبانی را پیروزی نامید. در یک کلام رجوی می خواست اشتباهات استراتژی خودش را با خون اعضاء بپوشاند که در نهایت جواب نگرفت و تیرش به سنگ خورد .
محمد رضا گلی

