متن نامه میر یوسف تارا به برادر لیبرتی نشین اش سید رضا تارا
برادر جان دلمان برایت خیلی تنگ شده. هروقت دوستانت ازعراق یعنی پادگان اشرف (بغداد) آزاد میشوند وبه تبریز میآیند سریعا جویای حال شما میشدیم وهمیشه چشم براهت هستیم وامیدواریم خدا کند هرچه سریعتر شما هم آزاد بشوی وبه تبریز برگردی وشما هم مارا خوشحال کنی.
بیانیه جمعی از خانواده های آذربایجان شرقی خطاب به مسئول صلیب سرخ جهانی
ما به عنوان گروهی از خانواده های افراد گرفتار در لیبرتی عراق که این گرفتاری حاصل نقض خشن ابتدایی ترین حقوق انسانی از طرف مسعود رجوی و همسرش می باشد، بارها با ارسال طومارهایی خدمت ان مقام محترم مشکلات خود را با شما در میان گذاشته…
بت پرستی” جانان” بادروغ گوییهای یحیی زارع همخوان است!
فشار های بی پایان برعلیه او ازبابت نظر فرماندهش بود که اعتقاد داشت که گل محمدی مسائل جنسی خود را حل نکرده و مرحله ی انقلاب بند” ج” را نتوانسته طی کند و این مقتول مظلوم هرچه حاشا میکرد، دست ازسرش بر نمی داشتند و نهایت اینکه وقتی دید که میخ آهنین برسنگ نمیرود،راهی جز خود سوزی برای خود باقی ندید!
ابر فرقه – قسمت دوم
تقریباً تمامی اعضا، تقابلات و مقاومت های شدیدی را شروع کردند ولی در سیستم بستۀ تشکیلات رجوی در اشرف نهایتاً تصفیه های گسترده ای صورت گرفت و خیلی از اعضا از رجوی جدا شده و عازم کشورهای دیگری شدند. اما دستگاه کنترل ذهن در عراق با اهرم های انقلاب ایدئولوژیک و عملیات جاری شکل گرفت و جوهرۀ تسلط سازمان بر نیروهایش در قالب از بین بردن دفاع روانی افراد با نشست های طولانی مدت و مستمر صورت پذیرفت.
نامه دوم خانواده کریم نعلبندی به فرزند اسیرشان
نامه دوم خانواده کریم نعلبندی به فرزند اسیرشان برادرش میگوید تا زمانی که برادرم را فرقه رجوی آزاد نکرده ما از تلاش برای رهایی او دست بردار نخواهیم بود.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هشتم
اگر به سوابق موجود در سازمان نگاه کنیم انقلاب را برای همین اسرا اعلام کرد و گفت این انقلاب برای اردوگاهی ها می باشد و درمان درد شما همین انقلاب است و هر چی بعد از این پیش آید به پای انقلاب می کشانند حتی اگر یکی می گفت سر استراتژیک سازمان حرف دارم و یا در تشکیلات به یکی از مسئولین انتقاد دارم سریعاً به نفر می گفتند مشکل تو «زن» است نه خط مشی تشکیلات سازمان.
فرقه ی رجوی آرام نمیگیرد تا مگر خبر خشنی بشنود و یا بسازد!
درقاموس رجوی ها، هرشخص وجریانی که بنفع او عمل نکند وحتی بی تفاوت دربرابرش باشد،” مزدور” است!این درحالی است که در سراسر جهان، پلیس حق حضور در مدنی ترین اعتراضات رادارد وکسی صرف حضور پلیس در محل را کار بد تلقی نمیکند واساسا در تحرکات واعتراضات قانونی ودارای بالاترین مجوز برگزاری، حضور پلیس الزامی است واین حضور تعجب کسی را بر نمی انگیزد و اغلب هم به آرامش خاطر شرکت کنندگان درمراسم و تماشاچیان کمک میکند.
در حسرت دیدار دوست خوبم اصغر واحد رضایی
درنشست آخری که من درآن حضور داشتم، بطور خیلی خصوصی ازاو سئوال کردم که تاکی دراین سازمان میمانی. من شاید بروم ودوست دارم که همراهم باشی که جواب داد من جایی برای رفتن ندارم وجوانی ام را هم ازدست داده ام وتوان انتخاب مجدد زندگی جدید را ندارم وفقط این را هم اضافه کنم که من کسی را درایران ندارم. فکر میکنم که پدر ومادرم فوت کرده اند و بنابراین آینده ی روشنی برایم وجود ندارد!
ابر فرقه – قسمت اول
“ابرفرقه” واژه ای است که برای اولین بار در مورد فرقه ای استفاده می گردد و بیانگر تمامیت خصوصیات فرقه ها در جهان در یک فرقه است.این برای اولین بار است که یک جنایت فرقه ای در سطح بسیار وسیع و ماکرو، سالهاست که در پشت دیوارهای بلند قلعه های مخوف رجوی (پادگان اشرف و…) در حال انجام است.این ابرفرقه در سطح هزاران نفر فعالیت می کند، در نوع خود، یکی از منحصر بفردترین، خاص ترین، ویژه ترین و البته وحشیانه ترین شیوه های فرقه ای در آن اعمال می شود.
هزار سال هم که ازاین ترقه ها درشود، درد شما را دوا نخواهد کرد!
این فرقه ی منحط و کم عقل، عملا هر تجمع کمتر غیر عقلانی و بالفطره خطرناک ومزاحم مردم ومخصوصا بیماران و پیران را، بنفع خود میدانند! من تاکنون درنوشته های این فرقه ی منحط با بزک مدرنیزم ندیده ونخوانده ام که جوانان را تشویق به حضور درکتابخانه های عمومی کرده و به یادگیری علم- وازجمله علوم اجتماعی- بپردازند! درد این فرقه چیز دیگری است که علاج اش رها کردن مناسبات فرقوی وروی آوردن به تعقل ورعایت حقوق اعضای خود میباشد!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفتم
رجوی در آن زمان که مست تثبیت خود در عراق بود امروز در یک کمپ خودش را زندانی کرده و به آن هم افتخار می کند. در اینجا باید گفت آقای رجوی مزدوری افتخار نیست بلکه می بایست آن موقع یک هدف را از دست نمی دادید حتی اگر به نابودی گروه شما تمام می شد، آیا آبرومندتر نبود که صدام بعد از آن داستان شما را از خاک خود اخراج می کرد، حداقل شما امروزبه دست خودت زندانی نبودی و در یک کشور دیگر، هم نیروها و هم خودت آبرومندانه از حقوق خود بهره مند بودی ولی الان حرفی برای گفتن نداری
شکایت از فرقه رجوی
از خیلی از هم سن هایمان، عقب تر هستیم، رشد فکری کافی در فرقه نداشتیم و اغلب از اداره امور شخصی در جامعه ناتوان و عاجز هستیم، اگر بنا به گفته روانشناسان و فرقه شناسان ایجاد فرقه جرم است و گرفتار کردن افراد برای سالهای متمادی در آن نیز جرم است پس حتماً باید یک ارگان بین المللی به داد ما برسد و حق ما را از فرقه رجوی بگیرد.