از تاسیس سازمان مجاهدین درسال 1344 تا تبدیل به فرقه رجوی
در قرارگاه اشرف برای خود با آزادی زن مجاهد حرمسرا درست کرده و نام آن را رقص رهایی (رهایی زن مجاهد خلق) نامید. چه رهایی؟ آیا آزادی زن در دنیا این چنین است که رهبران فرقه در درون تشکیلات اقدام کردند همسران نفرات خود را با نام انقلاب درونی جدا سازی کنند وبا نام رهایی زن به عقد خود درآورند؟ به جز این رجوی مرد ها را با تشدید فاکت نویسی غرق جنسیت می کرد به زبان خودشان مردها را غرق دوران می کرد
دشمن، به خائن وطن احترام میگذارد وحسن خانی استثنا نبوده!
نشسن دراشرف ولیبرتی وگوش دادن به سخنان ضدمردمی وضد علمی رجوی ونیز کار درآشپزخانه و جمع کردن مکرر آشغال های این کمپ ها وآنهم درخاک عراق وبدون کوچکترین ارتباطی با مردم و بدون داشتن اطلاعات کافی ازاوضاع جهانی، چرا باید مبارزه حساب شود؟!
روزی پیدا نمیشود که رسانه های باند رجوی از شمارش معکوس برای سرنگونی صحبت نکنند!
اگر مردم دراین انتخاب خود اشتباه کردند، چرا باید این منتخبان آنها مورد ترور وسوء قصد قرار گیرند که شماها کردید؟! حاکمیت نسبی روحانیت، معلول اوضاع اجتماعی- سیاسی زمان بود وشما بدون کنکاش وبررسی علل، معلول را به زیر سئوال ورگبار مسلسل هایتان قراردادید که نتیجه ای برای شما نداشت واگر داشت، دور شدن هرچه بیشترتان ازمردم بود!
ابر فرقه – قسمت شانزدهم
در نشست ها مسئولین به ما گفتند: که همه خواهران درخواست خود سوزی شان را به ما دادند تا برای خواهر مریم بفرستیم و منظورشان تکان دادن ما بود! بعدا همۀ ارتش آزادیبخش در عراق یعنی همه ماها هم کتبا درخواست خودسوزی دادیم. البته که نه مسعود رجوی دستور مستقیم خود سوزی داده بود و نه تشکیلات چنین دستوری را صادر کرده بود ولی غیر مستقیم دستوری را صادر کردند که عدۀ زیادی قصد انجام خود سوزی را کرده، و تعدادی نیز خود را سوزاندند.
با این نوع تحلیل کردن ها بود که خود را به این روز انداختید!
منظور ازطرح پرسش های بالا، دیدن نظرات عجیب درنوشته ایست که امضای آقای رضا قبرسی داشته و سرتیتر نوشته” دو رهبر، یک استراتژی” نام دارد که هرچه بیشتر به متن آن دقیق تر شدم، چیزی جز شاهکار تراوشات حماقت یک مغز انسانی رادرآن ندیده وناچار خواستم که با نقل گفته های این هموطن” قبرسی”، تعدادی ازمردم رانیز دراین حیرت خود شریک سازم!
کاش شما هم حذف می شدید واین بی آبروئی هارا بجان نمیخریدید!
اینکه جریان های مورد اشاره شما کاری کردند که کمتر ازشما تلفات بدهند ومجبور به روی آوردن به ترور و… نشوند، حداقل یک گام دراین خصوص ازشما موفق تر وجلوترند! اگر قراربود که آنها هم مثل شما دربرابر سیل بنیان کن مردمی که آن نوع انقلاب را می پسندیدند وتقریبا هیچ مخالفتی را با آن برنتافته وحاضر به ریشه کن کردن هر براندازی بودند، مقاومت کرده وسرانجام سر ازعراق متخاصم درآورده ودرادامه ی این گام کج، به نوکری اسرائیل وعربستان و… تن بدهند، آنها خوش شانس تر ازشما بوده اند!
از 4 خرداد 1344 (تاسیس سازمان مجاهدین) تاکنون
هدف از این موضوع، ویژه سازی برای خود از سوی رجوی بود تا براساس تافته های تکاملی، خود را شخصیت دست نیافتنی و صاحب فیض و کمال بنمایاند. اصلا در تشکیلات کاری می کردند تا رجوی، سالانه فقط یک یا دوبار در صحنه ظاهر شود تا درادامه تابو سازی و شخصیت پرستی، جایگاه و ابهت آن در میان نفرات شستشوی مغزی شده حفظ و حتی افزایش یابد. در متون آموزشی در پذیرش های 82 و 83 نیز حرف و سخنی از بنیان گذاران نبود هرچه بود این مطرح می شد که برادر!!! سازمان را نجات داد. یعنی موج سواری و دزدیدن رهبری سازمان تا آن حد که بتواند قاف همکاری با ساواک را در وجودش التیام دهد.
فوبیای خانواده ها، باند رجوی را دچار جنون کرده است!
فوبیا به آن نوع مرض روانی گفته میشود که انسان از چیزهای عملا غیر خطرناک می ترسد و انواع متعدد دارد: وحشت ازدیدن یک گربه، ترس از ارتفاع، ترس از یک مار آبی که سمی ندارد، ترس ازحضور دریک جمع و… که بنظر می رسد فوبیا وترس رجوی ها ازنوع دیدار اعضایش با خانواده هاست (ترس از حضور درجمع)! اگر حالت اول درستتر است، که ظاهرا اینطور بنظر می رسد، رجوی وگماشتگان دست اولش باید نشسته وبحال خود گریه کنند!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفدهم
خودسوزی , خود کشی , دعوا و… سراپای تشکیلات رجوی را فراگرفت و چون درب بسته بود و قولی که به نفرات داده بودند عملی نشده بود و ایدئولوژی چپ مارکسیست وجود خارجی نداشت وتنها رابطه فرقه ای در مناسبات بود که لمس میشد , دیگر نیاز نبود بگویی سازمان وجود ندارد و ما مثل فرقه ها هستیم چون همه چیز روشن و واضح بود و از تناقضات همه روشن بود که دیگر ایدئولوژی روی نفرات تاثیر ندارد. اگرچه مریم , مسعود را به عنوان رهبرعقیدتی معرفی کرده بود اما چاقوی رهبری عقیدتی دیگر برش نداشت چرا؟
تلاش باند رجوی برای پوشاندن چهره جنگ طلبان واقعی
اظهار نظر وتحلیل هرآنچه که در منطقه وحتی جهان میگذرد و سعی در اثر گذاری برآنها درراستای حفظ امنیت ملیبا قید برهم نزدن امنیت دیگران، ازحقوق دیپلماتیک و شناخته شده ی سران هرکشور است وشما کشوری را پیدا نخواهید کرد که این پرنسیب ها را با الکی خوش بودن به کناری نهد!
ابر فرقه – قسمت پانزدهم
در سخنرانی های رجوی با نفوذ کلام فوق العاده ای که داشت سعی می کرد ما را از یک پروسۀ وضعیت ذهنی فعال به سمت شرایط غیر فعال سوق دهد. ما بدون داشتن هر گونه واکنش یا قدرت ارزیابی می شندیم و می دیدیم رفته رفته ما قدرت تحلیل منطقی، قضاوت مستقل و تصمیم گیری بر اساس وجدان و آگاهی خود را نسبت به هر آنچه با آن برخورد می کنیم، از دست می دهیم. ما مرزهای بین آنچه مایل هستیم واقعیت داشته باشد، با آنچه که واقعا حقیقت دارند را گم می کردیم. به ما آموخته شده بود که خویشتن ما و خویشتن دیگران خویشتن یک نفر، یعنی مجاهد خلق است.
گامی در افشای چهره ی ائتلاف سوریه و دوستان باند رجوی
اگر اهل مطبوعات و اینترنت باشید، روزی را مشاهده نمیکنید که رسانه های باند مافیایی رجوی، درمورد لزوم برداشته شدن رژیم بشار اسد، رژیمی که علیرغم ضعف هایش لااقل هرگز دستی دربنیادگرایی مذهبی نداشته است، اصرار فراوان نداشته باشد و ارتش آزاد سوریه، دوستان سوریه، ائتلاف ملی را آلترناتیوی بجای آن معرفی کرده وآنگاه این وآن را متهم بکنند که بعنوان مسئولین کشور خاص، درامور دیگران دخالت میکنند و وگویا که دخالت رجوی واربابانش ازنوع دیگری بوده وازنوع دخالت ها وویرانگری های” خوب” است!