گفتگو با آقای ولی ا… گل ریزان پدر عباس گل ریزان
این چه سازمان آزادی خواهی است که فرزند مرا 18 سال پیش خودش نگه داشته طی این 18 سال یک نامه از فرزندم بدستم نرسیده که از زنده ماندن آن با خبر شوم حتی یک تماس تلفنی با من نداشته است آنوقت این سازمان مدعی آزادی است. فرزندم را که از نزدیک دیدم چهره او خیلی شکسته وبه لحاظ روحی خورد شده بود. بعد از 18 سال هم فرزندم را ملاقات کردم سازمان نگذاشت 10 دقیقه با فرزندم تنها باشم. آیا این سازمان واقعا دنبال آزادی مردم است یا منافع خودش؟
خاطرات اسارت فواد بصری – قسمت دوم
با پذیرش قطعنامه، نفرات خیلی زیادی زن و مرد تحت پوش عملیات سرنگونی از خارج به عراق منتقل کردند در مقرها با کم بود جا مواجه بودند نفرات جدید شب ها در سالن غذا خوری استراحت می کردند. رجوی در رابطه با عملیات نشست توجیهی را در سالن اجتماعات برگزار کرد. در نشست گفت رژیم قطعنامه را پذیرفته وما هر چه زود تر بایستی به سمت ایران حرکت کنیم هماهنگی ها را با صاحبخانه (صدام) انجام دادم.
خاطرات اسارت فواد بصری در مجاهدین – قسمت اول
در مقری ما را گذاشته بودند که از بیرون شبیه به زندان بود. به لحاظ روحی خسته شده بودم احساس می کردم ذهنم به تدریج از کار می افتد رفتم با حجت موضوع فضای بسته ونبود تفریح در مقر را مطرح کردم پاسخ داد مناسبات ما همین است غیر از این نمی تواند باشد. خارج رفتن را با او مطرح کردم با حالت تمسخر، خنده خیلی بلندی کرد وگفت آنهائی که آگاهانه به ما وصل می شوند را خارج نمی فرستیم آنوقت تو که اسیر پیوسته هستی از ما می خواهی تو را به خارج بفرستیم
نامه به یکی از اعضاء در بند فرقه رجوی(پروانه ربیعی)
به: پروانه ربیعی (اهل اراک)از: مادرش خانم حبیبیخدمت دختر عزیزم سلام و دعا میرسانم. پروانه جان از اینکه از تو بی خبر هستم خیلی ناراحتم و امیداورم که این ظلم را به زودی خداوند جواب دهد که از یک تلفن و یا یک نامه برای مادران جلوگیری می کنند. پروانه جان امیدوارم که حالت خوب […]
اگر تمام دنیا را به من بدهند جای مهر شما را پر نخواهد کرد…
به: به مادرم طیبه نوری (اهل اراک) و پدرماز: دخترتان، نگاربا سلام خدمت پدر و مادری که سالهاست مرا از لطف و محبت خود دور نگه داشته اند و کمبود محبت انان را لحظه به لحظه احساس می کنم. زمانیکه مرا رها نمودید کودکی بیش نبودم و نمیدانستم که چه آینده ای را در پیش […]
نامه خانواده اسماعیل ونکی
به : اسماعیل ونکی (اهل اراک) بسم الله الرحمان الرحیم با عرض سلام و خسته نباشید حضور تو ای عزیزترین عزیزانمان، ای انکه به روح خسته ما جان می دهی. ای کسی که حضور تو در جمع ما، صفا و محبت می بخشد. ای نور چشمان حالت چطور است. ای امید ما چگونه در طی […]
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود…
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود… نامه پدری منتظر: پسر عزیزم، سلام، امیدوارم حالت خوب باشد و در کمال سلامت باشی. اکنون که این نامه را برایت می نویسم اشک از چشمانم جاری است. به یاد روزهایی می افتم که تو در آغوش من بودی و دستان کوچکت را بر دور […]
نامه آقای حمید دولتشاهی به برادرش که در بند فرقه رجوی اسیر است
نامه آقای حمید دولتشاهی به برادرش که در بند فرقه رجوی اسیر است به : وحید دولتشاهی وحید عزیزم سلام همانطور که در نامه دیماه 85 یاد آور شده ام من تمام راههای ممکن برای برقراری تماس با تو را امتحان کردم وموفق نشدم.وبه ناچار به انجمن نجات که از مدتها پیش به دنبال برقراری […]
نامه به یکی از اعضاء فرقه رجوی
نامه به یکی از اعضاء فرقه رجوی خانم فرزانه کُرد پناه شاهی،عضو شورای رهبری سلام امیدوارم که حال شما خوب باشد ودر حصار بسته اردوگاه اشرف مشکلی نداشته باشید. من از وطنم ایران برای شما این نامه را می نویسم وطنی که بیش از 18 سال از آن به دور بودم ودر فضای سکت اشرف […]
نامه به حسن ابراهیمی اسیر در فرقه رجوی
نامه ای به یکی از افراد در بند فرقه رجوی خدمت برادرم حسن ابراهیمی سلام امیدوارم که حالت خوب باشد. در یک فضای آزاد دارم برایت این نامه را مینویسم، نه کسی بالای سرم ایستاده و نه کسی نامه ام را چک می کند. تازه دارم معنی و مفهوم آزادی را میفهمم. نزدیک به دو […]
نامه ای به پروانه ربیعی
نامه ای به پروانه ربیعی به نام خداخدمت دختر عزیزم دعا و سلام می رسانم. پروانه جان از خداوند می خواهم که در پناه خدا باشی عزیزم. سال نو را به تو تبریک می گویم و از خداوند می خواهم که سال نو سالی باشد که تو به ایران بیایی و به این غم ها […]
خانه هنوز بوی تو را می دهد…
خانه هنوز بوی تو را می دهد… نامه به طیبه نوریسلام، سلامی با اشک و آه، سلامی با ناله و فغان، سلامی از جان، سلامی به گرمی خون وجودم، سلامی از جگرم که گوشه ای از آن متعلق به توست.دخترم ، عزیزم، دلبندم، طیبه جان چرا ما را فراموش کردی. چرا ما را از یاد […]