اضمحلال فرقه رجوی

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت سی و هفتم

شروع زندگی سنگری تا سقوط صدام

در قسمت قبلی، درباره قطعنامه 1441 شورای امنیت سازمان ملل توضیحاتی آوردم. در این قطعنامه از عراق خواسته شد تا با بازرسان سازمان ملل همکاری کند و در جهت شفاف سازی برنامه های تسلیحات کشتارجمعی خود همکاری نماید . این قطعنامه ضمن اشاره به نقض فاحش قطعنامه پیشین شورای امنیت از سوی عراق ، این کشور را ملزم نمود با بازرسان سازمان ملل همکاری کند و هشدار داد چنانچه ظرف مدت سی روز دولت عراق به تعهدات خود عمل نکند، باید منتظر عواقب سخت و وخیم باشد.

عصر روز ۲۷ اسفند سال ۱۳۸۱ و با تاریک شدن هوا و با شروع اولین شلیک نیروهای آمریکایی به بغداد ، یگانهای موسوم به ارتش های سوم و یازدهم مجاهدین با ستونی از زرهی قرارگاه علوی (مخفیگاه سابق صدام) را ترک کردند.

در مسیر جاده قرارگاه علوی (جنب سپاه دوم عراق در مقدادیه) – جلولا تا سه راهی امام ویس ستون هایی از زرهی در حال حرکت به سمت مناطق پراکندگی بودند که حاکی از شرایط جنگی بود .

لازم به ذکر است که حدود یک ماه قبل از شروع حمله آمریکا به عراق ستاد فرماندهی مجاهدین به فرماندهی مژگان پارسایی به قرارگاه علوی منتقل شد. تا فرماندهی نیروهایی که در این مناطق پراکنده می شدند را از نزدیک فرماندهی کنند چرا که غیر از قرارگاههای سوم و یازدهم قرارگاههایی مثل قرارگاه چهارم، ششم و تعدادی دیگر نیز در همین مناطق و درکوههای اطراف پراکنده بودند تا هم در قرارگاه اشرف کمترین نیرو مستقر شده باشد و هم نیروها در مناطق کوهستانی حمرین و در شکاف کوهها و دره ها استتار و اختفا داشته باشند و از گزند بمبارانها درامان بمانند.

البته خود ستاد فرماندهی هم زیاد در قرارگاه علوی باقی نماند و یکی دو روز قبل از بمباران قرارگاه علوی ، آنجا را ترک و در حد فاصل فیلق (سپاه) دوم و جلولا – در میان کوههای اطراف به همراه ستادش مستقر شده بودند که محمود عطائی و عباس داوری از جمله کسانی بودند که مژگان پارسایی را همراهی می کردند.

بنابراین به هنگام ترک قرارگاه علوی توسط یگانها غیر از ستاد فرماندهی و نیروهای حفاظتی دیگر کسی در قرارگاه نبود. تمام مسیر در هاله ای از دود و گرما پر شده بود . صدای حرکت زرهی ها بی وقفه ادامه داشت و ستون های زرهی همچنان در این جاده پیش می رفتند . من به عنوان افسر اطلاعات به همراه دو نفر دیگر سوار بر یک دستگاه جیب به عنوان راهنما در جلو ستون و تعدادی نیز به عنوان دژبان در دو طرف ستون حرکت می کردند البته کل اکیپ همراهی کننده ستونها تحت فرماندهی افسر عملیات بودیم که خود وی در یک دستگاه خودرو عقب دار ستون بود . ما وظیفه داشتیم کل ستون را به مناطق پراکندگی هدایت کنیم . و با توجه به این که محل های پراکندگی نیروها متفاوت بود لذا کار با توجه به این که هنگام شب انجام می گرفت از حساسیت بالایی برخوردار بود چرا که اگر ستون را کنترل نمی کردیم این تهدید وجود داشت که به راحتی مسیر را اشتباه بروند و این نیز انرژی زیادی از ما می گرفت تا ستون مجدداً به مسیر درست هدایت شود. بنابراین تمام دقت را می کردیم که ستون در مسیر درست خود حرکت کند . ما باید به هر محل پراکندگی که می رسیدیم کل ستون را نگه داشته و یگان مربوطه را به محل خودش می رساندیم و دوباره ادامه مسیر می دادیم . چرا که محل یگانهای رزمی با سیستم های پشتیبانی رزمی متفاوت بود.

درطول مدت بیست و یک روز جنگ یعنی از شروع تا سقوط صدام تقریباً دو اتفاق مهم و عمده در منطقه ما اتفاق افتاد یکی بمباران قرارگاه علوی توسط هواپیماهای انگلیسی بود که تقریباً ساختمان ستاد فرماندهی به همراه چند ساختمان زیرزمینی بتن آرمه دیگر که ضد بمباران بودند کاملا با خاک یکسان گردیدند. در این بمباران تنها چند نفر کشته شدند . چرا که دو سه روز قبل از آن ستاد فرماندهی، قرارگاه علوی را تخلیه و به دره های ارتفاعات حمرین در مسیر علوی به جلولا پناه برده بودند و تنها تعداد معدودی نفر در علوی باقی مانده بود که بعد از این قضیه دیگر در قرارگاه علوی کسی حضور نداشت و مجبور به ترک کامل آن شدیم . فاصله زیادی طول نکشید که به محض تخلیه قرارگاه علوی این قرارگاه مورد غارت اهالی محل قرار گرفت و تقریبا همه چیز آن به غارت برده شد.

اتفاق دوم بمباران منطقه حین حرکت یک ستون زرهی ارتش سوم بود که در حال جا به جایی به محل دیگری در شب بود. گفته می شد هواپیماهای آمریکایی با پخش دستگاههای کوچکی در منطقه می توانست حرارت ایجاد شده از روشن شدن زرهی ها را گرفته و بدین وسیله آنها می توانستند محل حضور زرهی ها را شناسایی کرده و بلافاصله آن محل را توسط هواپیماهای جنگی بمباران کنند. در جریان این بمباران ها هم فکر کنم تنها تعدادی از خدمه زرهی ها زخمی گردیدند .
شرایط در منطقه رفته رفته بدتر و بدتر می شد . در روزهای اول پراکندگی و شروع درگیریها همیشه یک افسر اطلاعاتی صدام در کنار مقر ستاد فرماندهی ما یعنی صدیقه حسینی حضور داشت کم کم حضور وی نیز در این مقر کمرنگ تر می شد و کمتر به این محل تردد می کرد تا این که تقریبا از وسط های جنگ دیگر از وی خبری نشد و ما به خوبی احساس می کردیم که دولت صدام در آستانه سقوط است و افسر مربوطه هم فرار کرده است .
با توجه به بمباران یک ستون زرهی ما ، دیگر احساس می کردیم منطقه امن نیست و شب ها ما مجبور می شدیم مقر ستاد فرماندهی را ترک کرده و به صورت سیار هر شب را در منطقه ای از بیابانهای عراق شب را به سر کنیم.

هر شب را در منطقه ای مستقر می شدیم سپس پیک های موتوری که همراهمان بودند بلافاصله به مقر فرماندهی دو ارتش سوم و یازدهم رفته و فرماندهان آنها را برای اجرای نشست به مقر فرماندهی می آوردند تا دستورات فرماندهی به ارتش ها منتقل شده و صحبت های آنها نیز شنیده شود و تقریباً این برنامه هر روزمان بود.

روزها هم تقریباً درحرکت بودیم و به همراه صدیقه حسینی به مقرهای نیروها و ارتش ها سر زده و به وضعیت آنها رسیدگی می کردیم . شرایط آن قدر بغرنج و پیچیده بود که خیلی وقت ها بی کفایتی صدیقه حسینی را در حل و فصل مسائل می دیدیم که چگونه توان و قدرت هیچ مسئله ای را ندارد . او در چنین شرایطی دست آویز ما به عنوان افسران اطلاعات و عملیات بود تا برای حل و فصل مشکلات پیش آمده راه کاری بیابد.

از عکس العمل های مردم و فرار سربازان و نظامیان از پادگانها، مشخص بود که دولت مرکزی ضعیف شده و در حال سقوط می باشد . ول شدن خودروهای نظامی در کنار جاده ها ، فرار نظامیان از بغداد و مناطق مرکزی عراق و شروع تدریجی غارت خودروهای نظامی و حمله تدریجی به پادگانها ، فعال شدن نیروهای ۹ بدری در جاده ها و برخی تهاجمات جاده ای آنها به ستون های ما حاکی از سقوط قریب الوقوع دولت مرکزی بود.

لازم به ذکر است که سازمان قبل از شروع جنگ، نیروهای خود را برای در امان ماندن از بمباران های احتمالی آمریکا و متحدینش به مناطق کوهستانی قره تپه و دیگر نقاط حد فاصل جلولا تا قرارگاه علوی منتقل کرده بود .

سازمان تلاش می کرد به هیچ وجه خود را درگیر جنگ با نیروهای آمریکایی و نیروهای 9 بدر نکند و به شدت از جنگ و درگیری اجتناب می کرد .

ولی علیرغم تمامی این تلاش ها نیروهای ۹ بدر و طالبانی نیز متقابلاً تلاش می کردند از فرصت پیش آمده استفاده کرده و ضرباتی را به مجاهدین بزنند .

بعد از سقوط صدام آن بخش نیروهایی که مربوط به قرارگاه اشرف بودند بر آن شدند که خود را از منطقۀ واسط بین قرارگاه اشرف و فیلق دوم و مناطق اطراف قرارگاه علوی در شمال شرقی قرارگاه اشرف به داخل قرارگاه اشرف برسانند.

نیروهای ۹ بدر و طالبانی نیز تلاش می کردند که جاده منتهی به قرارگاه اشرف و فرودگاه قدیم در این منطقه را به دست بگیرند.

خبرهای رسیده حاکی از این بود که این جاده در دست نیروهای مهاجم قرار گرفته و نفراتی که به صورت پراکنده مشغول بازگشت به اشرف بودند در کمین این نیروها افتاده و حداقل چند نفری در این درگیریها جان خود را از دست داده و تعدادی نیز زخمی شده بودند .

وضعیت در قرارگاه انزلی در جلولا هم خوب نبود . نیروهای بخت برگشته و باقیمانده در این قرارگاه نیز که تقریباً تعداد آنها به ۳۰ نفری می رسید ، شبانه مورد تهاجم نیروهای طالبانی قرار گرفته بودند .

هنگامی که قرارگاه انزلی در شهر جلولا مورد تهاجم نیروهای طالبانی قرار گرفت ، در واقع بخش اصلی نیروهای همین قرارگاه در آن سوی رودخانه جلولا شاهد این تهاجم بودند ولی به هیچ وجه اقدامی از سوی بخش فرماندهی برای نجات این نیروها صورت نگرفت و از حدود ۳۰ نفر مستقر در قرارگاه انزلی ،حدودا ۱۸ نفر آنها قتل عام شدند و فقط تعداد از اندکی از آنان توانسته بودند از درب جنوبی قرارگاه انزلی خارج شده و بگریزند . که تعدادی از آنها با وضعیت خرابی که داشتند توانستند بعد از این که قرارگاه علوی مجدداً به دست سازمان افتاد خود را به قرارگاه علوی برسانند و برخی از آنها را نیز اهالی منطقه که طرفدار مجاهدین بودند به قرارگاه علوی آورده و تحویل می دادند که به لحاظ روحی وضعیت خوبی نداشتند و تا مدتها به دلیل صدمات وارده دچار مشکلات روحی و روانی بودند.

لازم به توضیح است اطلاعات حمله به قرارگاه انزلی از شب قبل به بخش فرماندهی مجاهدین رسیده بود و همگی از این مسئله اطلاع داشتند که نیروهای شورشی مشغول پیشروی از سمت کلار به سوی جلولا می باشند اما عملاً اقدامی برای خروج این ۳۰ نفر صورت نگرفته بود و دلیل آن نیز این بود که سازمان نمی خواست خود را درگیر یک جنگ ناخواسته با نیروهای طالبانی کند و حاضر بود تعدادی از مجاهدین کشته شوند ولی تمامیت سازمان درگیر جنگ با آنها نشود .

بدین ترتیب تا لحظه سقوط صدام ما تقریباً به جز قرارگاه اشرف ، هیچ مقر دیگری نداشتیم و در منطقه بین فیلق دوم و جاده منتهی به شهر جلولا تا قبل از سه راهی امام ویس در کوههای اطراف و بیابانهای این منطقه پراکنده بودیم .

ادامه دارد

منبع خبر : سایت راه نو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا