گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت هفتم
نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک دقیقا برای این طرحی شده بود تا افراد را وادار کنند مطیع کامل رهبران سازمان باشند. و در عملیات تروریستی بدون کوچکترین سوال و یا ذهنیتی و یا تناقضی دست به کشتار شهروندان ایرانی بزنند. نشست انقلاب ابتکار شخص رجوی بود او می خواست افراد را مبدل به رباط هایی بیرحم کند که قدرت تفکر نداشته باشند.
خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت نوزدهم
به پیش مرضیه غفاری که مرا تحت کنترل داشت، رفتم به او گفتم: می خواهم کمپ امریکا بروم. مرضیه گفت: تو عقل خودت را از دست دادی؟ گفتم: تصمیمم را گرفتم. او گفت: ببین آرزو (اسم مستعارم در اشرف) من هم بچه ام را اینجا آوردم تو هم می توانی فرزندت را به اشرف بیاری. چرا می روی؟ مرضیه سعی کرد با حرفهایش مرا از تصمیمی که گرفتم منصرف سازد. به مرضیه گفتم: من مثل تو نیستم. تحمل اینجا را ندارم به هر طریقی و ترتیبی باید از اشرف بروم.
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه رجوی – قسمت نوزدهم
شرایط در قرارگاه را طوری برای بچه های حاضر در آنجا فراهم کرده بودند که افراد مجبور بودند برای رهایی از فشار بر خلاف میل باطنی خودشان رفتار کنند و به روی همدیگر به اصطلاح تیغ بکشند. به نظر من هیچکدام از ما مقصر نبودیم اگر به روی هم تف می کردیم یا به همدیگر دشنام و فحش های آن چنانی می دادیم مسئولین سازمان و شخص مسعود رجوی مقصر و گناهکار بودند.
نامه به مسئول جستجوی کمیته بین المللی صلیب
پدر و مادر آقای رضا علیزاده در دو سال پیش نیز با آقایان بروس جان گراهام و آندریاس در محل دفتر انجمن نجات ارومیه دیدار و دغدغه و نگرانی خودشان نسبت به سرنوشت فرزند دلبندشان رضا را مطرح کردند اما تاکنون و متاسفانه نتیجه خاصی حاصل نشده است. بدین خاطر ایشان در ملاقات با اینجانب اصرار داشتند که صلیب سرخ برای رفع مشکل آنان اقدام مشخصی نکرده است.
خانم مریم عضدانلو، کدام قلب نشاندهنده زندگی شماست؟
خانم مریم عضدانلو، فرقه ی مجاهدین که شما رهبری آن را هم اکنون در دست دارید در بیش از دو دهه به ترور افسار گسیخته و کشتار بیگناهان و شهروندان دو ملت ایران و عراق و شکنجه، آزار و قتل نیروهای خودی و تشکیلاتی که خواهان خروج از حصارهای ذهنی و فیزیکی تشکیلات شما بودند، پرداخته است. موضوعی که آقای تاد ویشن سخنگوی پنتاگون و نیز دیدبان حقوق بشر در سال 2005 میلادی طی گزارش مفصل و مبسوطی به آن اشاره داشتند
رهایی از سیطره ی فرقه مجاهدین
آقای علیرضا پژمانفر که بیش از دو دهه تحت اسارت و سیطره ی فرقه تروریستی و مخوف مجاهدین در قرارگاه اشرف بسر می برد. سرانجام با تلاش های مستمر انجمن نجات و اعضای خانواده اش و نیز همکاری و همدلی مسئولین عراقی به میهن عزیزمان ایران بازگشت. آقای علیرضا پژمانفر به علت درخواست خروج از حصارهای فیزیکی و ذهنی مجاهدین، سالها تحت فشار دار و دسته ی رجوی بود و شدیدا مورد آزار ذهنی، روانی و فیزیکی قرار داشت.
نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت سی
همه تصمیم های سرنوشت ساز زیر سر مسعود بود همانطور که شما گفتید مسعود در سازمان همه کاره بود و بقیه افراد و کادرهای سازمان حتی با سابقه ترین آنها مثل عباس داوری یا مهدی ابریشم چی و یا محدثین و حتی خود مریم مهره هایی بیش نبودند و بدون اجازه مسعود حتی این اختیار را نداشتند که به اصطلاح آب بخورند.
برچیده شدن اشرف، کابوس یک استراتژی – قسمت دوم
.!! دارودسته ی تبهکار فرقه ی رجوی بعد از اینکه همچون ابزار و مهره ای از سوی سیاستمداران امریکائی مورد استفاده قرار گرفتند در حال حاضر موضوعیت خود را از دست داده اند چرا که دیگر تاریخ مصرف آنها به پایان رسیده است و هیچ دولتی و یا جریان سیاسی واقع بین تمایل ندارد از آنها کمترین حمایتی کند و انگ ساپورت کردن تروریست ها را به راحتی پذیرا شود.
حماقت محض رهبران مجاهدین
نبایستی افراد تحت سیطره رهبری عقیدتی مجاهدین در شرایط و تنگنایی بسر برند که اعضای خانواده های آنان در اقصی نقاط جهان همچون آقای محمدی ساکن کانادا (پدر سمیه محمدی تحت اسارت در قرارگاه اشرف) و یا آقای سمکو ارمکان فرزند آقای قادر ارمکان که پدرش بیش از دو دهه در قرارگاه اشرف بدور از هر گونه امکان تماس با همسر و تنها فرزندش و سایر اعضای خانواده بسر میبرد و هیچ اراده ای برای تعیین سرنوشت اش ندارد، فریاد اعتراض خویش را بلند کنند و از ستمی که رهبران مجاهدین بر آنها روا داشته اند به نهادهای بین المللی حقوق بشری نامه نگاری کنند و از آنها کمک بخواهند.
خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هیجدهم
. وقتی به اتاق زهرا فرمانده F مقر وارد شدم با تندی گفت: چی شده آرزو (اسم مستعارم در اشرف) گفتم: هیچی، می خواهم از اینجا بروم. گفت: کجا؟ گفتم: پیش فرزندم سعید. همینکه اسم سعید را بردم از جاش بلند شد در حالی که خیلی برافروخته شده بود سرم داد کشید و گفت: تو شرم نمی کنی در این شرایط بغرنج به فکر فرزندت هستی؟ واقعا تو پادوی رژیم شدی!!
نامه به مسئول جستجوی کمیته بین المللی صلیب سرخ
در مورخه ی هفتم دیماه خانم شجاعت علیپور مادر آقای علیرضا امیری (مستقر در قرارگاه اشرف) به محل دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی در ارومیه مراجعه و در دیدار با اینجانب ضمن طرح مشکلات روحی اش ناشی از بی اطلاعی از سرنوشت فرزند دلبندش در طی نه سال که از طریق خاک ترکیه به قرارگاه اشرف منتقل شده است، از من خواست تا نامه ای را که خطاب به جنابعالی نوشته است به شما ایمیل نمایم. خانم علیپور معتقد است رهبران مجاهدین با اعمال محدودیت های تشکیلاتی در طی نه سال، زمینه هر گونه تماس متقابل بین او و فرزندش را از بین برده اند و بدین خاطر نسبت به وضعیت فرزندش بسیار نگران است.
سکوت بیمار گونه رهبران مجاهدین
محتوای نامه خانم شجاعت علیپور خطاب به کمیته بین المللی صلیب سرخ در رابطه با فرزند دلبندش آقای علیرضا امیری که نه سال پیش در کشور ترکیه طعمه رابطین فریبکار فرقه تروریست مجاهدین شد و با ترفند، حیله و وعده اخذ پناهندگی از یکی از کشورهای اروپایی او را به قرارگاه اشرف در عراق منتقل نمودند، حاکی از اوج دنائت و بیرحمی دارودسته رجوی ست. زیرا در نامه این مادر چشم انتظار درد و غمی جانکاه نهفته است.