پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
انقلابیونی که برای یک پرس چلو مرغ دست و پا می شکستند! 12 آذر 1394

انقلابیونی که برای یک پرس چلو مرغ دست و پا می شکستند!

فرقه رجوی در تمامی موارد ما را حسرت به دل نگه می داشت اگر این کار را نمی کرد به قول سران فرقه سراغ زندگی طلبی می روید. مواقعی که شام جمعی در مقر ترتیب داده می شد برای اینکه مریم قجر را بیشتر در ذهن ما جا دهند مقداری آدامس از بغداد خریداری می کردند و با سناریوی از قبل تنظیم شده توسط یکی از کادرهای فرقه در جمع پشت تریبون می رفت و می گفت که خواهر مریم از خارجه برای ما آدامس فرستاده ببینید چقدر خواهر مریم به فکر ما است آنقدر که خواهر مریم به فکر ماست ما به آن فکر نمی کنیم و این آدامسها تبرک است و خواهر مریم گفته همه بایستی این آدامسها را بجوند

آیا درهای خروجی فرقه رجوی همیشه باز است!؟ 10 آذر 1394

آیا درهای خروجی فرقه رجوی همیشه باز است!؟

زمانی که ما در پادگان اشرف بودیم غیر از دروغ و فریب چیز دیگری از رجوی و سرانش نفهمیدیم. فردی که اعلام جدایی می کرد اول برای او نشست می گذاشتند و آن را سوژه نشست می کردند تعدادی از افراد را از قبل توجیح می کردند که در نشست تا توان دارند به آن بد و بیراه بگویند اگر از موضع خودش کوتاه نیامد آن را کتک می زدند و به آن می گویند که دو یا سه سال در خروجی اشرف می مانی تا اطلاعاتی که داری از بین برود اگر فرد قبول می کرد به خروجی برود تازه بدبختیهای آن شروع می شد در خروجی وعده های غذایی نا چیزی به فرد می دادند آن را شکنجه روحی و جسمی می کردند. کاری با فرد می کردند که از زندگی خوش سیر می شد.

نامه ای به حسن ابراهیمی اسیر در کمپ لیبرتی 09 مهر 1394

نامه ای به حسن ابراهیمی اسیر در کمپ لیبرتی

تا کی می خواهی عمرت را برای کسانی از بین ببری که دنبال منافع خودشان هستند آیا تا به حال فکری به حال مریضی ات کرده ای در فرقه رجوی چه زمانی به فکر شما بودند مرده شما بیشتر برای فرقه رجوی ارزش دارد تا زنده بودنتان. چرا یک تصمیم درستی برای خودت نمی گیری باور کن هیچ ارزشی در لیبرتی برای شما قائل نیستند. اگر یادت باشد در نشست های عمومی بیرون از سالن به شما می گفتم رجوی فقط زورش به ما می رسد

نامه ای به دخترم پروانه ربیعی عباسی اسیر در لیبرتی 09 مهر 1394

نامه ای به دخترم پروانه ربیعی عباسی اسیر در لیبرتی

چکار کنم که دسترسی به شما ندارم و نمی دانم تا کی و چه وقت این وضعیت ادامه دارد همش دعا می کنم که این وضعیت بزودی تمام شود و بتوانم شما را در آغوش بگیرم. هر چه باشد شما فرزند من هستید و من شما را تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد. چرا و به چه دلیل به شما اجازه نمی دهند که تماسی با من داشته باشی هر چه فکرش را می کنم ذهنم به نتیجه ای نمی رسد آیا تماس با مادر جرم است مگر شما بی کس و کارید من به گردن شما حق دارم دلم می خواهد صدای شما را بعد از چندین سال بشنوم مقداری آرامش بگیرم من فقط یک آرزو دارم آنهم هر چه زود تر تو را در آغوش بگیرم و خلا چندین ساله ام پُر شود. به امید روزی که به آرزویم برسم.

نامه ای به برادرم سعید عبدی اسیر فرقه رجوی 10 شهریور 1394

نامه ای به برادرم سعید عبدی اسیر فرقه رجوی

چند سال است تماسی با ما نداشتی که از اوضاع و احوالت با خبر شویم. به چه دلیل خانواده خود را رها کردی و در جایی قرار گرفته ای که نمی توانی برای خودت تصمیم بگیری و تو را تبدیل کرده اند به یک چوب خشک عاطفه ای در وجودت باقی نمانده و تو را تبدیل کرده اند به یک مترسک! چرا خودت را به این روز انداختی مگر تو انسان نیستی تا آنجایی که من خبر دارم در کمپی بنام لیبرتی شما را زندانی کرده اند و از شما صبح تا شب بیگاری می کشند که اهداف خودشان را پیش ببرند.

نامه خانواده های استان مرکزی خطاب به شخص رجوی!! 08 شهریور 1394

نامه خانواده های استان مرکزی خطاب به شخص رجوی!!

آیا ملاقات با فرزندانمان از دید شما جُرم است ما خانواده ها چندین بار با کلی مشکلات به عراق سفر کردیم حنجره خودمان را کنار پادگان اشرف پاره کردیم حاضر بودیم 2 دقیقه فرزندانمان را از نزدیک ببینیم ولی به جای اینکه اجازه دهید با فرزندانمان دیداری داشته باشیم از سوی سرانت با سنگ و فُحش که لایق خودشان است از ما استقبال کردند. خلایق هر چه لایق.

پیام تسلیت انجمن نجات استان مرکزی (اراک) به خانواده محترم گل ریزان 08 شهریور 1394

پیام تسلیت انجمن نجات استان مرکزی (اراک) به خانواده محترم گل ریزان

با کمال تاسف اطلاع یافتیم که خانواده محترم گل ریزان یکی از خانواده های بسیار فعال و خون گرم انجمن نجات در استان مرکزی این روزها در غم از دست دادن مادر به سوگ نشسته است. انجمن نجات استان مرکزی به خانواده آن مرحومه بخصوص به پسرش عباس گل ریزان که در زندان لیبرتی گرفتار است تسلیت عرض نموده و برای باقی خانواده، صبر جمیل آرزومند است.

وقاحت هم حد و مرزی دارد!! 25 مرداد 1394

وقاحت هم حد و مرزی دارد!!

چند روز پیش داشتم تلویزیون فرقه رجوی را مشاهده می کردم برنامه ای بود تحت عنوان (پرونده)؛ یک برنامه من در آوردی بی محتوا حال هر بیننده ای را بهم می زد موضوع خانواده هایی بودند که برای دیدار با عزیزانشان به لیبرتی سفر کرده بودند. فرقه رجوی در برنامه خود نام خانواده ها را (اوباش) گذاشته بود چقدر سران فرقه رجوی دریده و پست هستند که خانواده ای که با کلی مشکلات مالی و امنیتی به عراق سفر می کنند که شاید بعد از چندین سال بتوانند با عزیزانشان حتی اگر شده برای دو دقیقه با هم دیدار کنند

نامه ای به دخترم طیبه در آلبانی 25 مرداد 1394

نامه ای به دخترم طیبه در آلبانی

نگار هنوز که هنوز است سراغ شما را می گیرد و به شما نیاز دارد ولی متاسفانه در جایی اسیر شده ای که مثل طعمه در تار عنکبوت گیر کرده ای و دارند مثل زالو خون تو را می مکند واقعا کسانی که این بلا را بر سرت آورده اند از انسانیت بویی برده اند؟ معنی و مفهوم زندگی را می فهمند و معنی مادر بودن را می فهمند؟ سر سوزنی هم به فکر دخترت باش

پیام به دوستان قدیمی در لیبرتی 12 مرداد 1394

پیام به دوستان قدیمی در لیبرتی

لیبرتی من فواد بصری هستم کسی که مثل شما رجوی و دارو دسته اش عمر او را در پادگان اشرف در راستای منافع خودشان با تحلیلهای آب دوغ خیاری و فریبکاری به تباهی کشیدند و در حال حاضر عمر شماها را با فریبکاری دارند به تباهی می کشند هر چند که به تباهی کشیده اند. همانطور که در جریان هستید توافق هسته ای انجام شد گزینه جنگ که سالها رجوی و دارو دسته اش بر آن سوار بودند و با این گزینه به شما روحیه می دادند که آمریکا به ایران حمله می کند این گزینه از روی میز برداشته شد و صلح جای گزین آن شد و رو سیاهی برای رجوی و دارو دسته اش باقی ماند

نامه ای به محسن معصومی 11 مرداد 1394

نامه ای به محسن معصومی

آقای معصومی رجوی ابریست که هیچ وقت نمی بارد فقط آلودگی ایجاد می کند پایه و اصول رجوی بر دروغ و فریب سوار است شما هیچ جایگاه و پایگاهی در ایران ندارید و نمی توانید داشته باشید چرا؟ چون مردم ایران به رهبری و تشکیلاتش به عنوان خائن نگاه می کنند واقعا عجب رهبر مضحکی دارید جالب است مریم قجر را چند سال به عنوان رییس جمهور به خارجه فرستاده. رییس جمهور فسیل شده به احتمال زیاد هر روز جلوی آیینه می ایستد و ژست می گیرد و با خودش می گوید اگر روزی رییس جمهور شوم.

درد دل یک مادر! 11 مرداد 1394

درد دل یک مادر!

فرزندان من در دام عنکبوتی گیر کرده اند، توان آن را ندارند خودشان را از دام عنکبوت آزاد کنند. محمد حسن و محمد رضا حسرت دیدار شما در دل من و پدرتان مانده است هر چه باشد من مادر شما هستم و یک مادر هیچ وقت نمی تواند فرزند خود را فراموش کند. پدرتان خیلی مشتاق دیدار شماست بعضی وقتها که به یاد شما می افتد اشک از چشمان او سرازیر می شود و با خود می گوید اگر فرزندانم پیش ما بودند الان عصای دست من بودند ولی الان برعکس شده بایستی حسرت دیدن آنها را بکشم. محمد حسن و محمد رضا من و پدرتان پیر شده ایم آرزویمان این بود که در ایام پیری شما در کنار ما باشید.

blank
blank
blank