سالگرد ۱۷ ژوئن ضربه به دژ شیطان، مبارک – قسمت دوم
در قسمت اول گفتیم که مریم رجوی به جرم های متعدد و سنگین تروریستی در بزرگترین کشور مدعی حقوق بشر دستبند به دست راهی زندان شد. و به قول شاعر: بهرام که گور میگرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت… و اما ادامه : ما در عراق و قرارگاه اشرف، هنوز دستگیری مریم […]
سالگرد ۱۷ ژوئن ضربه به دژ شیطان، مبارک – قسمت اول
سال 1382 ما همه در اشرف، در بدترین شرایط روحی و جسمی و در سانسور خبری شدیدی بسر می بردیم، هیچ خبری هم از مسعود رجوی و مریم رجوی نبود، نه اینکه نگران جان آنها باشیم، بلکه برعکس منتظر بودیم آن اتفاق میمون و مبارک به وقوع بپیوندد تا بلکه اسارت اجباری ما پایان پذیرد. […]
هفت سال تجربه، برای سالها زندگی – قسمت سوم
در قسمت دوم توضیح دادم که در بی خبری کامل از آینده و سرنوشتم بودم و اینکه بالاخره چه خواهد شد؟ بعد از سیزده روز مرا به طبقه پائین زندان اطلاعات عراق بردند و مرا تحویل فرد دیگری دادند و اما ادامه ی ماجرا: مرا از زندان اطلاعات خارج کردند و به سمت دفتر سازمان […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سی و یکم
قسمت سی ام این سلسله یادداشت ها، عمدتا به نقل قسمتی از سخنانم در مقابل کمپ اشرف گذشت. در این قسمت هم که بخش پایانی این خاطرات من در مورد این ملاقات هاست، بطور طبیعی به نقل ادامه سخنانم خواهم پرداخت : “… حالا من میخواهم واقعیات حاکم برعملکرد سازمان مجاهدین خلق را در محک […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سی
در بخش بیست و نهم این سلسله یادداشتها، از نحوه رسیدن به کمپ اشرف، شرایط آنجا و حضور در پای میکروفن و بیان درد دلهایم مطالبی عنوان کردم. در روز دوم، برای نخستین بار سخنان ضبط شده خانم بتول سلطانی را از بلندگوها شنیدم و متوجه شدم حدسم در مورد روابط مسعود رجوی با برخی […]
هفت سال تجربه، برای سالها زندگی – قسمت دوم
در قسمت اول توضیح دادم که چطور بعد از یک احساس شکست در زندگی شخصی تصمیم به خروج از کشور گرفتم و رسیدم به اینکه بعد از خروج از مرز، در محاصره چند عراقی مسلح گرفتار شدم و حال ادامه ی ماجرا… *** در بازداشتگاه اطلاعات عراق با دو نفر اعدامی و یک قاچاقچی هم […]
هفت سال تجربه، برای سالها زندگی – قسمت اول
اواسط سال 1380 بود که ازدواج کردم اما به دلایل متعدد زندگی مشترک موفقی نداشتم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم به هر قیمتی که شده زندگی جدید را در خارج از ایران آغاز کنم. من تا حدی با شرایط اخذ پناهندگی از کشورهای دیگر آشنایی داشتم. می دانستم که کیس سیاسی بیشتر قابل قبول است […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و نهم
قسمت بیست و هشتم این سلسله خاطرات به بیان نحوه رسیدن به کمپ اشرف و تشریح جو عمومی حاکم بر آنجا گذشت. ما که در حوالی ظهر و در یک روز بشدت گرم روزهای اولیه مرداد 1389 به متحصنین که بعضی از آنها ماهها بود در آنجا بودند، پیوستیم. ساختمانی وجود نداشت که درآن اتراق […]
مسئولیت و عواقب مرگ تمام کشته شده ها، به عهده مسعود و مریم است
سازمان جنایتکار و تروریست رجوی ها، بصورت مستقیم و غیر مستقیم مسئول ریخته شدن بسیاری از خون های بی گناهانی است که یا روزگاری در آن مناسبات گیر افتاده بودند و یا در درون و بیرون این مناسبات به نحوی درگیر این فرقه شده اند، کسانی که راه فرار نداشتند و دست به خودکشی زدند، […]
حمایت از زندانبان در زندان، به پشیزی نمی ارزد
مجاهد سازی با حصارکشی و زندان و شکنجه و حبس انفرادی و امضای اسناد جعلی و جفنگیات و اعلام حمایت اجباری از سران سازمان مجاهدین در درون حصارها و اعلام انزجار از خانواده، اسمش حضور داوطلبانه و انتخاب و آزادی نیست. سناریویی تکراری و نخ نماست که تاریخ انقضایش مدتهاست به پایان رسیده است. نقض […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و هشتم
قسمت های قبلی این سلسله یادداشت ها مربوط به زمانی بود که حفاظت از کمپ اشرف بعهده نیروهای آمریکایی بود و سران سازمان میدانستند که هیچ خانواده ای قادر نیست که فرزند خود را از چنگ آنها رها کند. از طرف دیگر سازمان که خود را در خاک عراق ایزوله کرده و شناخت نادرستی از […]
رقص رهایی مسعود، پیش درآمد رقص مریم با شیطان بود
آنزمانی که مسعود رجوی باب خیانت و بی اعتمادی را گشود و پا در حریم زنان و دخترانی گذاشت که به او اعتماد کرده بودند و استارت رقص رهایی و زیر آب ارزشهای اخلاقی و انسانی را زد، باید هم منتظر روزهای بدتر از آن و سقوط ارزشهای سیاسی می بودیم. سازمانی که در فاز […]