چهارشنبه, ۶ اسفند , ۱۴۰۴
شبهای قدر در زندان انفرادی اشرف 31 فروردین 1401

شبهای قدر در زندان انفرادی اشرف

بیست و هشتم، بیست و نهم و سی ام دی ماه سال 1376 شبهای قدر ماه مبارک رمضان آنسال بود، من بیش از 4 ماه بود که در زندان انفرادی اسکان در پادگان مخوف اشرف به جرم نداشته محبوس بودم و شکنجه می شدم. زندان انفرادی برای یک بیگناه تنگ تر است و تاریک تر، […]

تنها خواسته ام یک ملاقات ساده با فرزندانم است 31 فروردین 1401

تنها خواسته ام یک ملاقات ساده با فرزندانم است

مادر دردمندی 33 سال است که از دیدار فرزندان خود محروم است. خانم حمائل غنی زاده سه فرزند به نام های مهری سعادت، ناهید سعادت و محمود سعادت، دارد که سه دهه است موفق به ملاقات با آنها نشده است. سازمان مجاهدین خلق که اکنون اعضای خود را در اردوگاهی به نام مانز در استان […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و دوم 30 فروردین 1401

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و دوم

قسمت بیست و یکم این سلسله خاطرات، به مراجعه من به همراه مرحوم علی بشیری و دخترش نوشین که از نروژ آمده بودند به درب کمپ اشرف اختصاص داده شد. که به مرحوم علی بشیری ملاقاتی داده نشد. (توضیح: خانم راضیه خبازان (همسر علی و مادر نوشین) با مرد دیگری در داخل سازمان آشنا شده […]

آیا نشانی از مجاهد و خصلت های حمیده او وجود دارد؟ 28 فروردین 1401

آیا نشانی از مجاهد و خصلت های حمیده او وجود دارد؟

یکی از مزد بگیران مجاهدین ادعا دارد که مجاهد عنصر با ارزشی است که سالیان متمادی در راه مبارزه برای وطنش با حفظ آرمانش در چارچوب های بحق و درست خود، سر موضع اش ایستاد و با فداکاری و جان فشانیهایش از پای ننشست و اکنون نامش در تاریخ ایران و بر تارک جهان میدرخشد. […]

ما مردگانی بودیم که سالها مرگ را تجربه کردیم 25 فروردین 1401

ما مردگانی بودیم که سالها مرگ را تجربه کردیم

همه می دانیم که پس از مرگ، نمی توان به زندگی عادی برگشت. بیشتر مردم نمی دانند که دنیای مرگ چیست و افراد خیلی کمی، زندگی بسیار سخت پس از مرگ را تجربه کرده اند. در قرنی که زندگی می کنیم، این افراد دوباره زنده شده در میان ما کم نیستند و با اندکی تدبر […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و یکم 24 فروردین 1401

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و یکم

در قسمت بیستم این سلسله یادداشت ها صحبت از ماجراهای دیدارم با آقایان مصطفی محمدی و شادروان علی بشیری در هتلی در بغداد به میان رفت. علت این سفر( سفر دوم ام به عراق) مراجعه به کمپ اشرف، ملاقات با برادرم سید مرتضی و فرزند باقی مانده او و همچنین حضور بر سر مزار برادر […]

اهراق مسعود رجوی 23 فروردین 1401

اهراق مسعود رجوی

اولین بار در پادگان مخوف اشرف، اتهام ” ترور رهبری ” را در زندان های مجاهدین به من زدند! که خنده دارترین جوکی بود که در اشرف می شنیدم. بازجوها گفتند که تو برای ترور رهبری آمدی! حال قضیه این بود که من نمی خواستم در مناسبات بمانم و درخواست خروج داده بودم و برای […]

ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت بیستم 22 فروردین 1401

ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت بیستم

در قسمت های قبلی این سلسله یادداشت ها به جریان خودسوزی شدن برادر زاده جوانم یاسر اکبری نسب اشارات نسبتا مفصلی داشته وگفتم که چگونه خانواده معزی ماچند نوبت مراسم یادبود در این مورد در تهران و تبریز برگزار کرد و در قبال آن فرقه رجوی چه عکس العمل تندی بر علیه این مراسم و […]

اسلام دروغین رجویستی 22 فروردین 1401

اسلام دروغین رجویستی

در فرقه رجوی ، مردان زنان را “خواهر” صدا زده و زنان مردان را “برادر” خطاب می کنند! همه نماز می خوانند و روزه می گیرند. در نگاه اول همه چیز در درون مناسبات رجوی ، رنگ و بوی اسلام و مسلمانی می دهد، اما در محتوا مذهب به آلتی برای تحمیق اعضای سازمان مبدل […]

گاف جدید مریم رجوی 18 فروردین 1401

گاف جدید مریم رجوی

مریم رجوی کسی است که بدون خودنمایی و ایراد سخنرانی اموراتش نمیگذرد و با قاطعیت میتوان گفت که اگر از این کار بازداشته شود، دق مرگ شده و میمیرد و در این صورت کمک بزرگی به دو هزار نفر گروگانی که از مردم ایران نگه داشته، می کند. اما در خصلت و طرز تفکر او […]

برای فرزندانم مهری، ناهید و محمود سعادت که ۳۳ سال است ندیدم شان 16 فروردین 1401

برای فرزندانم مهری، ناهید و محمود سعادت که ۳۳ سال است ندیدم شان

قبل از سیزده بدر برای تبریک عید نوروز، فرصتی دست داد تا به دیدار مادر سعادت که سه فرزندش در فرقه رجوی اسیر هستند و اجازه خروج ندارند، بشتابیم. این مادر سالخورده همچون دیگر مادران چشم انتظار، که بوی فرزندانش را از ما جداشده ها می گیرد، در همان بدو ورود نتوانست جلوی اشکهایش را […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت نوزدهم 16 فروردین 1401

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت نوزدهم

این قسمت هم به یادآوری مقاله مبسوط من (قاتلین مدعی) در جواب حملات ناجوانمردانه که باند رجوی بر علیه من پرداخته بود، می پردازم. بطوری که گذشت، این حملات فرقه رجوی بدان جهت انجام گرفته بود که من در مراسم یادبود برادرزاده ام یاسر اکبری نسب که به طرز وحشتناکی خودسوزی شده بود ، حرف […]

blank
blank
blank