جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت چهاردهم 23 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت چهاردهم

قسمت قبلی این خاطرات تلخ و اندوهناک با نقل بخش هایی از سخنرانی اینجانب پایان یافت و اینک بار دیگر بر آنم که پاراگراف های دیگر از این متن را که در زمان خود بصورت وسیعی رسانه ای شد، نقل کنم: “همه ی ما میدانیم که این جوانان اسیر و کم اطلاع به این خاطر […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم 21 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم

قسمت 12 این خاطرات به نحوه برگزاری یادبود فوت فاجعه بار یاسر در خانه های برادرانم در تهران اختصاص داشت. چند صباحی بعد مراسم یادبود دیگری در تبریز با حضور تعدادی از فامیلها از تهران، سراب و تبریز و با کمک انجمن نجات مرکز و تبریز برگزار شد و چون جنبه رسانه ای پیدا کرده […]

در هر دادگاهی رجوی محکوم است 21 اسفند 1400

در هر دادگاهی رجوی محکوم است

یکسال قبل، در همین ایام بود که شعبه بین الملل دادگاه کیفری تهران، در دو روز به استماع شکایت شاکیان جدا شده از فرقه ی جهنمی رجوی پرداخت. این حرکت منسجم جداشدگان بقدری کاری و محکم بود که لاجرم مسعود رجوی با حرکتی شتابزده و باز هم طبق معمول نسنجیده، وارد گود شد و جداشدگان […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم 17 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم

قسمت 11 این خاطرات به نحوه اعلام مصیبتی که بر اثر مرگ فجیع یاسر برای خانواده ما مستولی شده بود، اختصاص داشت و در آنجا توضیح دادم که این خبر دهشتناک توسط یکی از بستگان و در خانه برادرم سید مجتبی در تهران داده شد و چه شیونی برخاست. برادر زن و فرزندان این برادرم […]

انقلاب انسان را زیبا می کند؟ 17 اسفند 1400

انقلاب انسان را زیبا می کند؟

دیروز دریکی از سایت های فرقه ی منحوس رجوی مطلبی را دیدم که نوشته شده بود:” مقاومت انسان را زیبا می کند ” و عکس هائی هم از مقاومت مردم اوکراین گذاشته بودند! بی اختیار یاد جمله پر کاربردی در تشکیلات افتادم که مدام می گفتند: “انقلاب انسان را زیبا می کند! ” که ترجیح […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم 15 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم

در قسمت دهم این خاطرات آوردم که چگونه 6 نفر از اعضای خانواده ام فروردین 1384 به همراه یک کاروان زیارتی به عراق رفته و یک روزی از کاروان جدا شده و به اشرف رفتند و به دیدار برادرم سید مرتضی و دو پسرش نائل شده و بر اثر عصبانیت پدرم که ناشی از تبلیغات […]

فنری فشرده که در آلبانی رها شد 14 اسفند 1400

فنری فشرده که در آلبانی رها شد

اکثر نیروهای مخالف سازمان که سالها فرصت جدایی به آنها داده نشده بود، طی سالهای بعد از جنگ در عراق، در فرصت های مختلف از این سازمان جدا شدند، این تعداد بالغ بر 1000 نفر می شد، نیروهای دیگر در سازمان دو دسته بودند دسته اول منتظر فرصت بهتری بودند و بیشتر راغب به جدایی […]

فرد پرستی؛ مشخصه بارز مجاهدین خلق 12 اسفند 1400

فرد پرستی؛ مشخصه بارز مجاهدین خلق

فرقه منحوس و منحط مورد بحث ما همواره ادعا داشته که برخلاف دیگر احزاب و جریانات سیاسی از کادرهای همه‌جانبه و حرفه‌ ای برخوردار است که زندگی خصوصی و شخصی برای خود ندارند. حال آنکه این کادرها صرفا افراد فسیل شده ای هستند که تنها قادر به شنیدن و اجرای دستورات فردی و متوهمانه مسعود […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دهم 09 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دهم

قسمت نهم این یادداشت ها با بیان تماس تلفنی برادرم که دخترانم را سخت دچار شور و شوق وصف ناشدنی کرده بود و نیز یک ایمیل دریافتی از او با محتوای مراجعه خصوصی من به کمپ اشرف و جوابی که به این ایمیل دادم ، پایان یافت. بطوری که در تماس تلفنی و ایمیلی به […]

در آستانه روز زن، استثمار زنان در فرقه رجوی را محکوم می کنیم 09 اسفند 1400

در آستانه روز زن، استثمار زنان در فرقه رجوی را محکوم می کنیم

هشت مارس، همواره یکی از روزهایی است که مریم رجوی زن ستیز به میدان آمده و شعارهای توخالی می دهد. گر چه امروز دیگر حنای این فرقه ضد بشر برای افکار عمومی رنگی ندارد. اما آیا سران این فرقه به آزادی زنان معتقد هستند؟ از سال 1368 بصورت علنی سرکوب زنان در این سازمان شروع […]

چند خطی در رابطه با محمدعلی جابرزاده 08 اسفند 1400

چند خطی در رابطه با محمدعلی جابرزاده

یکی از مزدوران رجوی محمد علی جابرزاده با نام مستعار قاسم بود که 5 سال پیش به دلایل نامعلومی در بدو ورود به آلبانی مرگ او اعلام شد. بی شک محمد علی جابرزاده در زمان حیاتش، نقش مهمی در سرپوش گذاشتن بر جنایات و شکنجه های درون تشکیلات سازمان مجاهدین خلق داشت. عمدتا افرادی که […]

ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت نهم 07 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت نهم

در قسمت هشتم خاطراتم که مربوط به تلاش های نافرجام ام برای ملاقات با برادرم سید مرتضی و فرزندانش درکمپ اشرف بود، توضیح دادم که با توصیه کاظم (حسین ابریشمچی) قرار شد که در بغداد منتظر بمانم تا بعد از بازگشت کاروان به ایران بطور انفرادی به کمپ اشرف مراجعه کرده و ملاقات مفصل تری […]

blank
blank
blank