شرح خواب های آشفته مجاهدین از قلم مهرداد هرسینی

درآستانه سالگرد تاسیس سازمان، فرقه ی رجوی درصدد برآمده که برای افزودن به افتخارات سازمانی خود کمی تاریخ را به عقب کشیده و موجودیت سازمان منسوبه را " نیم قرنه " کند که البته این امر از لحاظ بررسی عملکرد آن، مانع چندان دشواری را ایجاد نمیکند ومن بنا ندارم که دراین مورد مته برخشخاش بگذارم!
درمیان مقالات وحرافی های زیادی که درمورد این سالروز منتشر شده وبعمل آمده، اینجانب تنها مجال آنرا یافتم که به بررسی نوشته ی مهرداد  هرسینی را که دریکی از وبسایت های باند رجوی درج شده است بپردازم وجواب مابقی نوشته ها و بادنجان دور قاب چینی های بنفع مسعود ومریم را بعهده ی کسان دیگری که مایل باین کار هستند، بگذارم.
تیتر نوشته ی مهرداد هرسيني " آینده از آن مجاهدین است " نام گرفته که در قسمتی از آن چنین امده است:
" نیم قرن پیش در چنین ایامی زنده یاد محمد حنیف نژاد از کادرهای برجسته و انقلابی تاریخ معاصر میهنمان بهمراه یاران صدیق  خود، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان سنگ بنای جنبش مقاومتی را با تدوین و قرائتی نوین از تاریخ ملی، اجتماعی، فرهنگی و تشیع بنا نهاد که پس ازگذشت چند سال به سازمان مجاهدین خلق ایران معروف گردید. تدوینی که با گذشت دهه ها و در پروسه تکامل خود اکنون به مانند دشنه ای انقلابی و مردمی بر روان و به مانند سوهانی بر روح نیروهای ارتجاعی و بویژه شخص خمینی و آخوند های مرتجع فرود آمده است. 50 سال پیش بنیانگذاران مجاهدین خلق، سنگ بنای سازمانی را نهادند که به یمن هوشیاری انقلابی، ظرفیت های عمیق فکری، عقیدتی و با داشتن تشکیلاتی منظم و پولادین از بسیاری از سرفصل های تاریخی تا به امروز به سلامت عبور کرده است ".
اینکه آینده ازآن مجاهدین است ونه " خلق قهرمان " ، مسئله ایست که عاقلان دانند!
برای سازمانی که از سال 1358 وبه لحاظ عدم رعایت کوچکترین قواعد دموکراتیک ، تاسیس مجدد یافت وسنگ بنای پرستش شخصیت درآن موقع چنان نهاده شد که چاره ای جز تبدیل شدن تدریجی به یک سازمان مستبد " پل پوتی " برآن متصور نبود، چه آینده ی درخشانی جز اینکه هست ، میشد پیش بینی نمود؟
این ساختاردرراستای تکامل؟! طبیعی خود تبدیل  به یک فرقه ی عقیدتی منحط وسرانجام با محوریت حرمسرا داری ومشاطه گری شد وچرا نمیبایست نشود؟
به بررسی وضعیت بنیانگذاران سه نفره سازمان که میرسیم ، ضمن قبول اینکه نامبردگان ازروشنفکران خوب زمان خود بوده وهوای وطن وعشق به میهن را باخود حمل کرده و دستی برای گرفتن قلم ونوشتن مطالب متوسطی داشتند که قابل احترام میباشند واین موضوع سبب نمیشود که یادآوری گردد که آنان درحد واندازه ای نبودند که بتوان عنوان کادرهای برجسته و انقلابی تاریخ معاصر؟! ایران را برآنها اطلاق کرد!
درمقایسه با آثاری که درتاریخ معاصر ایران وبه قلم روشنفکران این مرزو بوم دردست است، نوشته های این عزیزان ازدست رفته درسطح زیر متوسط شمرده میشود و بی انصافی است که ایراد این تهمت های بزرگ را درحق آنانی که هزاران نفر برجسته تر ازآنها وجود داشته ودارند ، براین عزیزان روا داشته شود!
دردوران مشروطه نیز ما افرادی را سراغ داریم که چند سروگردن ازنظر دانش تئوری وسطح اطلاعات تاریخی ازبنیانگذاران سازمان بالاتر بودند وکسی لقب " کبیر" برآنها ننهاد واصولا این صفت برگرفته از فرهنگ شاهنشاهی است که مجاهدین خلق انرا پاس داشتند وبدتر اینکه سرانجام مریم را بربالاسر آنها قرارداده واین صفت خشک وخالی را هم درجریان انقلاب موسوم به  مریم ازاین جانباختگان دوران ستمشاهی گرفتند!
 حتی نویسندگان کم سن وسالی مانند زنده یاد صمد بهرنگی که دوستارانش بمراتی پرتعداد تر از دوستداران  آن بنیانگذاران مورد احترام شخص من است، هرگز این القاب دهن پرکن را باو نداده ونمیدهند ، تاثیراجتماعی- سیاسی بسیار برجسته تری نسبت باین بنیانگذاران سازمان داشتند.
به دیگر سخن، این بنیانگذاران گرامی سازمان، درموقعیتی پا به میدان نگذاشته بودند که مرض قحط الرجالی ایران را دچار آچمز کرده باشد ودرست تر این است که درتداوم انقلاب ناتمام مشروطیت، شخصیت، سازمان ها وجریاناتی بوجود آمدند که بنیانگذاران سازمان جزء آنها محسوب میشوند وابدا درراس دیگران قرارنداشته  واتفاقا سازمان مجاهدین آن زمان، جریانی بود که کمترین آثار مکتوب ازخود برجای گذاشت و جایگاه والایی در ارتقای فرهنگ وادبیات انقلابی و … ندارد.
درمورد تدوین تاریخ و… ایران که به این بنیانگذاران سازمان نسبت داده شده ، ما فاکت مسلمی در قبول این ادعا دردست نداریم ومیدانیم که آن ازدست رفتگان نیز مانند اکثریت روشنفکران ایران ، هنوز که هنوز است ، تحلیل قانع کننده ونافذی ازساختار گذشته وکنونی ایران ارائه نداده اند وزندگی نارسا بودن شناخت آنان ازتاریخ و… کشور را به ثبوت رسانیده است!
 نتیجه ی عینی عبارت " 50 سال پیش بنیانگذاران مجاهدین خلق، سنگ بنای سازمانی را نهادند که به یمن هوشیاری انقلابی، ظرفیت های عمیق فکری، عقیدتی و با داشتن تشکیلاتی منظم و پولادین از بسیاری از سرفصل های تاریخی تا به امروز به سلامت عبور کرده است ".
درپیش چشم ماست وآنرا تعارف گونه ارزیابی کرده ومیگذریم!
در قسمت های بعدی نوشته ی  آقای هرسینی آمده است:
" واقعیت این است که انتی تز و راه حل در برابرنیروهای بنیادگرا از خمینی و خامنه ای تا انواع صادراتی آن همان ”اسلام دمکراتیک و بردبار“ است که امروز در سطح داخلی و بین المللی از سوی مریم رجوی نمایندگی می شود. مسلمانی آزاده و برخاسته از باورهای انسانی برای برابری بین زن و مرد و مهم ترین سلاح در برابر ارتجاع زن ستیز حاکم بر میهنمان… اما  براستی هرایرانی آزاده امروز از خود سوال میکند که دلیل این استواری و ماندگاری مجاهدین در چه نهفته است؟ … پاسخ در یک جمله نهفته است و آن داشتن ”رهبری ذیصلاح“ است که در این برهه خود را در شخص ”مسعود رجوی“ مجسم می نماید ".
ما اقلا ازیک دهه ای پیش که به اینترنت دست یافته ویا به عراق و… سفر کرده ایم، تصور میکنیم که آنچه را که مریم رجوی ارائه میدهد، بردگی جنسی زنان ودختران حاضر درمناسبات فرقه ی رجوی است وآن را ابدا بحساب اسلام وآنهم ازنوع دموکراتیک وبردبارترش نمیگذاریم.
از توصیفات آقای  هرسینی و کارهای مجاهدین عملا موجود وشخص مریم رجوی نتیجه ای جز این نمیتوان گرفت که این اسلام دموکراتیک مجاهدین چقدر وحشتناک و هرزه است!
دیگر اینکه سازمانی که نام مجاهدین را یدک میکشد، عملا با آن توصیفی که ازبنیانگزاران آن میشود، وجود خارجی ندارد و موجود فعلی که ادعای ماندگاری دارد، نه در استواری وماندگی و " رهبری ذیصلاح مسعود رجوی" ، که بلکه در آستان بوسی قدرت های سلطه گر جهانی وحرکت درسمت وسوی استاتژی جهان بر باد ده آنها و شنا با جریان آب و اتخاذ سیاست ابن الوقتی ضد بشری دارد!
آقای هرسینی به نوشته ی مشعشع ! خود چنین ادامه میدهد:
" خاطرمان هست که پس از سرکوب خونین 15 خرداد سال 1342 دررژیم گذشته، چهار جریان فکری و سیاسی در مقابل دیکتاتوری سلطنتی سرنگون شده،  قد علم کرده بودند. امروز به عیان می بینیم که از آن چهار جریان، سه جریان به لحاظ عقیدتی و تشکیلاتی متحمل سخت ترین شکست ها در تاریخ نوین میهنمان شده اند".
ایشان جرات طرح نام دوجریان دیگر را که ممکن است باواکنش سخت و قلم های تواناتر آنها مواجه گردد نداشته وتنها به مقایسه ی خود با جریان غالب که جمهوری اسلامی باشد، پرداخته ومانند همیشه ودرتداوم تفکر فرقه گرایانه اش، خود را پیروز میدان دیده و امید آفرینی هایی برای آینده ی خود کرده ودیگری را درحال اضمحلال وفروپاشی عنقریب ارزیابی کرده است که ما هم دوباره صبر و متانت بخرج داده واین آینده ی نزدیک را خواهیم دید!
صابر
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.