وارونه نمایی

پشت پرده ی”حمایت مردمی” از مجاهدین خلق در ایران

علیرغم خیانتها و جنایت ها و همدستی با دشمن در حال جنگ با ملت ایران، سال هاست که مجاهدین خلق ادعا می کنند از حمایت مردم ایران برخوردارند. شاخه ی تبلیغاتی سازمان شورای به اصطلاح ملی مقاومت همواره ادعا می کند که " مقاومت مردم ایران" است.
به همین ترتیب، به مناسبت پنجاهمین سالگرد بنیان گذاری سازمان مجاهدین خلق، یکی از وب سایت های مرتبط با پروپاگاندای گروه، ویدئویی منتشر کرده است از آن چه " کمپین گسترده ی حامیان مجاهدین خلق در ایران "، می خواند. وب سایت سازمان مدعی می شود که حامیانش " کمپین گسترده ای در سراسر ایران به مناسبت پنجاهمین سالگرد" به راه انداخته اند اما ویدئویی که در این باره پخش میکند در مقایسه با عبارت " کمپین گسترده " بسیار مضحک و طنز آمیز به نظر می رسد.
این ویدئوی کذایی تصاویری از مریم رجوی و لوگوی سازمان را نشان می دهد که در نقاط مختلف شهرهای ایران، به ویژه تهران نصب شده اند. گزارشی که به همراه این ویدئو منتشر شده است با لحنی غرور آمیز فخر می فروشد که " ساکنان شجاع تهران، که بخشی از شبکه ی اجتماعی مجاهدین خلق در ایران هستند ، بنری از تصویر مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت را برافراشتند." همچنین به پوستری اشاره می کند که در ویدئو در اطراف میدان آزادی تهران دیده می شود  و آنقدر کوچک است که در برابر عظمت برج آزادی هیچ به نظر می رسد.
در حقیقت این ویدئو هیچ گونه حمایت مردمی برای مجاهدین خلق را نشان نمی دهد. حتی می توان دید که مردم چگونه بی تفاوت از کنار پوسترها می گذرند. در خود کلیپ تبلیغی سیمای مقاومت به روشنی می توان دید که سازمان مجاهدین خلق در ایران از حمایتی برخوردار نیست. مکان هایی که نشان داده می شود بسیار خلوت هستند که اگر گهگاه چند نفری هم از کنار این تصاویر عبور می کنند آن را نادیده می گیرند. این ویدئو بیشتر به ضد تبلیغ می ماند تا تبلیغ.
ممکن است این پرسش مطرح شود که این فیلم ها و تصاویر و پوسترها را چه کسانی تهیه می کنند. اظهارات خانم سحر ادیب زاده، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق که در سری مقالاتی تجربه ی خود از فعالیت نیروگیری و تبلیغاتی برای مجاهدین در درون ایران را شرح می دهد، شاید پاسخ مناسبی برای این پرسش باشد.
ادیب زاده که در اوایل دهه ی بیست زندگی اش توسط یک دوست – که خود نیز ازقربانیان مجاهدین بود – در دام سازمان افتاد، شرح می دهد که چگونه طی تماس های تلفنی با یک عضو مجاهدین به نام زهرا که از آلمان با وی صحبت می کرد، مورد شستشوی مغزی قرار گرفت. وی در این باره می گوید: " بعد از اینکه با حرفهایی که با من می زد کلا علاقه ام بهشون زیاد شد و شعارهایی که می داد و چیزهایی که می گفت و امیدهایی که برای آینده ایران بود خوب خیلی روی من اثر داشت و من را به رویا می برد و احساس می کردم که اگر اینها در ایران باشند پس همه جا گلستان خواهد شد." هر چند که وقتی برای اولین بار عکسی از مریم رجوی را از طریق ایمیل برایش فرستاد اصلاً نمی دانست او کیست.
 سحر می گوید:." بعد چند ماهی که گذشت زهرا برای من نوشت که این جمله را بنویسم روی یک چندین کاغذ بزرگ و با چند تا بادکنک این را در یکسری محلها در تهران به هوا بفرستم جمله این بود که: می توان و باید، سرنگونی آخوندهای حاکم بر این باید و عکس هم عکس مریم رجوی بود که من تا آن موقع نه مریم رجوی را می شناختم و نه می دانستم که این عکس مریم رجوی است و نه می دانستم که مسعود رجوی کی هست…"
زهرا به سحر دستور داد که عکس مریم رجوی را به دیواری در خیابان شریعتی تهران بچسباند و از آن عکس بگیرد:" به من گفتند که اگر خودم نمی توانم این کار را بکنم می توانم به کسی پول بدهم و این کار را بکند، به یاد دارم که از یک آقایی که با موتور پیتزا جا به جا می کرد خواستم که اگر امکان دارد کمکم کند که این را به دیوار بچسبانم و بهش پول می دهم که وقتی عکس را دید گفت که این خانم هاشمی هستش؟ "
سازمان به محول کردن وظایف اینچنینی بر عهده ی  سحر ادامه داد تا زمانی که دومین وظیفه ی خطیر را بر عهده اش گذاشت و آن جذب نیرو برای سازمان بود که باید از میان جوانانی که آرزوی مهاجرت به اروپا داشتند به دام می انداخت.
سحر که برای تمام این کارها از سازمان دستمزد می گرفت، درباره ی تکنیک جذب نیرو می گوید:" نیرو گیری به این شیوه که با دوستانم و با آشناهایم رفتن به خارج را در میان بگذارم و بعد از مدتی ادعا کنم که کسانی هستند که خیرخواهانه کمک می کنند ولی به هر حال پول خیلی کمی را هم احتیاج دارند که با خود ببرند و به این صورت که فقط کافی است که به عنوان توریست به ترکیه بروند، بعد شماره ای از ترکیه به من داده شده بود که به آنها می دادم تماس می گرفتند و بهشان وعده رفتن به اروپا را می دادند، البته به من تاکید شده بود که اعتمادشان را جذب کنم. ".
جوانانی که در دام مجاهدین خلق می افتادند، از سوی سازمان استخدام می شدند، به کمپ اشرف در عراق برده می شدند که دیگر راه خروجی نداشتند. در آن جا تبدیل به قربانیان ساز و کار کنترل ذهن فرقه ی مجاهدین می شدند و همچون گروگان هایی در چنگال فرقه اسیر می ماندند. سحر از این که باعث گمراهی تعدادی از این افراد شد و ان ها را به دام فرقه انداخت متأسف است: " من متاسفانه با چندین نفر مختلف به این شیوه صحبت کردم که قبول کردند و حتی به ترکیه رفتند و بعد هم از اشرف سر در آوردن."
به هر روی، اظهارات سحر، به روشنی بیان می کند که سازمان مجاهدین خلق تا چه حد در میان جامعه ی ایرانی منزوی ست و ساز و کار تبلیغاتی سازمان چقدر تلاش میکند تا وانمود کند از حمایت مردم ایران برخوردارست ولی هر چه بیشتر تلاش می کند بیشتر سرخورده می شود و در این میان تنها عده ای انسان نا آگاه قربانی می شوند و بهترین سال های عمر خود را از دست می دهند.
هرچند که بر اساس نتایج تحقیقات موسسه ی رند وابسته به وزارت دفاع امریکا مجاهدین خلق فریبنده های افکار عمومی هستند، پروپاگاندای سازمان تاکنون موفق نشده است که حمایت ملت ایران را به دست آورد و این امید واهی هرگز به ثمر نخواهد نشست.

مزدا پارسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا