بیعت دوباره رحمان کریمی به رجوی ها، چه ضرورتی داشت؟!

بدون اینکه موردی درکار باشد، آقای رحمن کریمی که خود را پیر میداند، دست بقلم برده تا غلظت بیعت خودبه مسعود رجوی وبانو را بالا برد والبته دراین میان، خواسته بگوید که گروه های دیگر اپوزیسیون متلاشی شدند و سازمان مجاهدین خلق رجوی، بعلت رجعت به عهد برده داری که با نام انقلاب مریم به خورد اعضای نگون بخت داده شد، دچار انشعاب نشد!!
این گماشته ی رجوی،همچنین گوشه ی چشمی هم باثبات این مسئله که گویا برای انجام عملی، تئوری لازم نیست وباید سرخود را به زیر انداخته وطوطی وار سخنان رهبر خودشیفته را تکرار کرده ودستورات او را بی کم وکاست اجرا کرد، داشته است تا بدینوسیله بی سوادی کشنده ی این فرقه را مستور ساخته وبه دیگران حمله ور شود که چرا میگویند بدون وجود تئوری وبرنامه، عمل درستی انجام پذیر نخواهد بود وشما پر بیراهه میروید!
نام نوشته ی آقای رحمان کریمی " آبدیده پولادین طلای ناب و بازار مسگران " بوده ودرقسمت هایی ازآن آمده است:
"… نگارنده که از راه دراز ناهمواری تا به امروز یعنی ناهموارترین روز و روزگار میهنم، رسیده ام، با صراحت و صداقت شیفتگی عاطفی و اعتقادی خود را به مجاهدین خلق ایران و هر مبارز راستین واقعی پوشیده نمی دارم… ".
خوب! لازم به تاکید دوباره نبود که شما درموقعی که دنیایی خارج از دنیای تنگ وتاریک رجوی سراغ ندارید، چیز دیگری را جز مجاهدین رجوی نمیتوانید دوست داشته باشید!
مبارز بودن ونبودن شخص وجریانی، درمقام مقایسه وشناخت جریان های مختلف، چهره مینماید و تو آقای کریمی! وقتی امکان این مقایسه را نداشته ای، چگونه حکم بر " مبارز راستین و واقعی بودن" باند رجوی میدهید؟!
او مینویسد:
" صریح بگویم شیفتگی این پیر به مجاهدین خلق، دقیقا از پروسه انقلاب ایدئولوژیکی درونسازمانی آنان بیش از پیش ؛ گُرگرفت. از آنجا بود که دریافتم مریم و مسعود چه توجه عمیق و گسترده یی از چند و چون تاریخ ایران دارند ویکی از عمده ترین عوامل تلاشی و گسیختگی شیرازه تشکیلاتی آزادیخواهان چه بوده است؟. آیا بی آنکه به مرتبه ناب انسانی برسانیم، آوردن مبارزان برای مقابله با مستبدان کافی ست؟ تجربه نشان داده است که نه ".
اگر مسعود ومریم اطلاعی ازتاریخ ایران داشتند، لابد این اطلاع از مراحل پیش ازقرون وسطی و برده داری بوده و حتی زمانی که پیش بینی آن بلحاظ عقلی غیر ممکن بنظر میرسد، بوده است!
آخر ما دراین مراحل تاریخی هم اقداماتی از اشخاصی را نمیبینیم که ازرجوی درعصر سرریز شدن اطلاعات سرزده است!
ما به مواردی مانند ربودن نرم همسران دوستان (بهمراه استعمال چاشنی های سخت افزاری)  –  شبیه آنچه که رجوی انجام داد –  سراغ نداریم واگر این کار او حرکت به جلو؟! وایجاد انقلاب است – که بنظر شماها است – مرحله ی تاریخی این انقلاب را توضیح داده وبه سطح رشد نیروهای مولده که ازنظر ادعایتان دایر بر تسلط به منطق دیالکتیک، باید تعریفی برای آن باشد، اشاره کنید!!
اینجا دیگر مانند سایر فرم هایی که برای مسعود ومریم پر میشود وهمه مجبور به تبعیت ازآن، فرم مربوطه چنین پر میشود:
" مسعود و مریم را باید در نجابت و اصالت و صداقت و فروتنی و تواضع در برابر خلق مجاهدین دید و شناخت. این گوهران، این پاره طلاهای ناب که در دوام و استحکام و نرم نا شدن در برابر ضربات پتک دشمن ؛ سبقت از آبدیده ترین پولادها برده اند، پرورده همان مکتب و همان انقلاب درونی اند. رییس جمهور سالار بانویی داریم که در عرصه پر تلاطم حوادث، روی در روی مجموعه یی واقعا به تمام معنا نسناس خناس که حامیان چاق و چله یی هم آنان را به لطف و ملاحظه در برگرفته اند ؛ شجاعانه ایستاده است به پیکار و افشاگری و آگاهی بخشی به جهان. پس درود به مسعود و مریم دو قهرمان شاخص عصر ما و همه همراهان مقاومت ایران و نیز دیگر مبارزان راستین ایران ".
اعمالی را که این زن وشوهر نشان داده اند به چیزهایی میتوان تشبیه کرد جز " نجابت، صداقت، تواضع، فروتنی و…"!
این طلاق های رسوا کدام نجابت و صداقت را نشان میدهند واینهمه فحاشی برعلیه منتقدین، نشان از کدام فروتنی دارد؟!
کدام انتقاد ازخود توسط این زن وشوهر باعث شده که شما آنها را به فروتنی متهم کرده اید؟!
آیا فرارهای مخفیانه وبدون تصویب تشکیلاتی، نامش شجاعت وآبدیدگی است که این زوجین باحقارت تمام بنمایش گذاشتند؟!
ما این رئیس جمهور سالار بانو را به خودتان دادیم، تا به او وکارهای مشاطه گرانه اش افتخار کنید، ما بعنوان مبارزین مدنی نخواستیمش!
وحید
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.