تلاش فرقه رجوی برای جلوگیری از فروپاشی به اصطلاح ارتش آزادی بخش

بعداز سقوط صدام دیکتاتور سابق عراق و پدرخوانده رجوی، فرقه مجاهدین که انگل وار به او چسپیده بود در وضعیت دشواری قرار گرفت و انرژی های سرکوب شده آزاد و افراد توانستند از درون این مناسبات خفقان زده یا فرار کنند و یا شرایط را بر سران فرقه سخت و دشوار کنند و از بدنه تشکیلاتی جدا شوند. این همراه شده بود با بن بست استراتژیکی باند مجاهدین و متلاشی شدن آن چه که آویختن به صدام برای این باند می توانست خیرات، را به همراه داشته باشد.

ریزش نیرو بن بست خطی و استراتژیک الزاماً رهبران را مجبور کرد که برای حفظ نیرو به هر مسئله و دست آویزی خودشان را مشغول کنند، بخصوص که این فرقه با طلاق های اجباری و جلسات موسوم به عملیات جاری و غسل هفتگی که در حقیقت بحث انتقاد و انتقاد از خود در آن ها وجود واقعی نداشت بلکه این نشست ها دادگاهی صحرایی برای محاکمه افراد بود که جلوی اعتراضات و نبود آزادی واقعی را از افراد صلب کنند.

با توجه به این شرایط و از جمله خلع سلاح تشکیلات رجوی تصمیم گرفت برای شستشوی مغزی بیشتر افراد اسیر و فریب خورده در درون فرقه از خود آنان استفاده کند و تا آن موقع هیچ نوشته، مطلب و یا موضوعی را به نام آنها در وب های خود منتشر نمی کرد،  تا با دو هدف یعنی موجه جلوه دادن ممنوعیت دیدار خانواده و دوم ماندن نیرو برای پوشش بقاء کثیف مورد بهره برداری شود.

در این نوشته های منسوب به افراد که یا در برابر خانواده های خود و یا تأیید سرفصل ها و مواضع سازمان به آن می پردازند عموماً دیکته و انشاء و مشق شب است که سطر به سطر آن یا از سوی فرماندهان به نگارش در می آید و یا شعارها و آرمان گرایی ها و یا سوابق و سابقه تراشی برای این گروه است که به عقیده ی عامه مردم هیچگاه به دنبال آزادی و خیرخواهی آنها نبوده است.

در ادامه این مقدمه می پردازیم به ستار خیری یکی از همشهری های کُرد که بعد از نامه خانواده اش به او برای دیدارش و حتی درخواست ملاقات که موفق نشدند، به دستور سازمان مشق شب خود را نوشته و سران آن را در وب های خود می گذارند.

در نوشته به نام " دو چهره از ماه مهر در میهن ایران " و " آغاز تولدی نو " که سازمان مدعی می شود همانند سایر اعضاء گرفتار از سوی خودش نوشته شده، منتشر شده است. ستار خیری توسط پسر عمویش حمید خیری به عراق برده شد بدون این که خانواده اش اطلاع داشته باشند که در مقاله نسبت به او حتی به این موضوع اشاره ای نشده است که چیزی جز این نیست که موجب می شود که خانواده های آنان درگیر این موضوع شوند و بر اثر فریب او توسط پسر عمویش خدای ناخواسته مشکلاتی پیش بیاید.

ستار خیری در نوشته خود می افزاید که سن کم داشته و در آن شرایط از وجود سازمان و… مطلع بوده شور و شعف داشته است که چگونه به این سازمان وصل شود. در حالی که نمی دانسته کی هستند و کجا می باشند. این گفته تأیید می کند که ستار خیری فریب داده شده و توسط واسطه به نام حمید پسر عمویش به عراق برده شده است که اکنون به ناگه از مشکلات جامعه و یا سرافرازی گروهی حرف می زند که در اوج قله و بام جهان هستند و باز این که چون خودشان در دنیای وهم و خماری هستند فکر نمی کنند اگر اینطور است چرا در لیبرتی (زندان) هستند و برای اندکی مواد و وسایل باید از امریکا و غرب التماس کنند که گذران زندگی کنند.

در نوشته " تولدی نو " سران و فرماندهان در دهن او گذاشته اند که سازمان نیم قرن را برای آزادی مردم پشت سر گذاشته و نسل جوان زن مجاهد در شورای مرکزی وجود دارد و یا این سازمان با تکیه بر اصول چشم همگان را برای رهایی از چنگال خونین آخوندها دوخته شده است از مادران پیر و پدران سالخورده تا زندانیان…

این که دروغ هر چه بزرگتر باشد شاید باورش بهتر این نوشته های ستار خیری و در حقیقت باند رجوی به هم ربط می دهد ما در سازمان وقتی بودیم تلاش می شد جامعه بیرون و بطور اخص جامعه ایران را بسیار تیره و تار وانمود کنند تا از این طریق افراد را ترسانده و به خود وابسته کنند و این یکی از مهم ترین شیوه های فرقه ها است تا بدین وسیله مدینه فاضله خودشان را در رویا! در ذهن افراد فرقه بسازند که هرگز در مناسبات آن ها عینیت و موجودیت نداشته و ندارد. آن ها وقتی از آزادی صحبت می کنند که کمترین آزادی در درون مناسبات نیست و افراد باید خودسپاری مطلق داشته باشند.

در دو نوشته ستار خیری که حتی تاریخچه این سازمان و رهبران ابتدایی آن ها را نمی داند و اگر از او امتحان گرفته شود مانند بسیاری از افراد گرفتار صفر می گیرد (همین اتفاق افتاد و سازمان برای پر کردن وقت افراد در نشست های اجباری کلاس های شناخت تاریخچه و… را گذاشت که هرگز نفرات آن را یاد نگرفتند) نیزآمده است که ماه مهر زنگ مدرسه نوید فردایی از آگاهی و پیشرفت علم را در گوشمان طنین انداز می کند… حال بگوییم به میهن اسیرمان! که در مدرسه ها چه می گذرد، خواهیم دید که زنگ مدرسه ها خبر از شهریه های سرسام آور تا چندین میلیون تومان میدهد. خبر از آرزوهای پدران و مادرانی می دهد که دوست دارند روز اول مهر بچه های خود را با کیف، کفش، و لباس نو به مدرسه بفرستند اما چه کند پدر کارگری که همه این ها برایش آرزویی بیش نیست؟

واقعیت این است که پرداختن به مشکلات جامعه ایران و هر جامعه ای که کمک به ارتقاء بهبود زندگی مردم امری واجب و انسانی است. اما همین فرقه مزدور چرا به این جواب نمی دهد که آیا جنگ هشت ساله چه مصیبت هایی را به جامعه و هدر رفتن سرمایه های مردم شد که خود رجوی با همکاری با صدام متجاوز باعث طولانی شدن آن شدند و با سلاح های غربی و پول های باد آورده کشورهای خلیج فارس خانه های مردم و تأسیسات اقتصادی را ویران کردند و اکنون همه آنها و بخصوص این باند اشک تمساح می ریزد که شهریه ها گران و مردم پول ندارند برای بچه هایشان کیف و کفش و… بخرند.

نیازی به توضیح نیست بی کاری هست و خانواده هایی هستند که زندگیشان به سختی می گذرد اما موج سواری این فرقه بحث دیگری است که نمی تواند از این مشکلات برای خودش بارگاه و جبروت درست کند و از ویران شدن کاشانه مردم در نهایت بی شرمی که خود باعث آن بوده کاخ ها را در رویا ببیند.

تحریم این سالیان که هنوز این سازمان خواستار ابقاع آن به دلیل دروغ های دیگری است موید اهداف قدرت طلبی است و این موضوع کاملاً آشکار است از زبان اعضاء باید شنیده شود که در وهله اول برای تأثیر گذاری برروی خود آنان است تا اسارت و دربند بودنشان استمرار داشته باشد و هیچ مخاطب دیگری را در بین جامعه نداشته و ندارد.

فرقه رجوی باز از زبان ستار خیری اسیر، از پدران و مادران دانش آموزان می گوید و می خواهد وانمود کند که خانواده ایرانی برای آنان مهم هستند اما همین پدران و مادران وقتی پایشان به پشت درب اردوگاه اشرف و یا لیبرتی می رسید که بتوانند به ملاقات فرزندانشان بروند پایشان را می شسکت و باسنگ و چوب و چماق و فحش رکیک آن ها را مشایعت می کرد و این پدران و مادران بعد از سختی های زیاد و با نا امیدی دوباره برگردند، از جمله مادر پیر ستار خیری بارها به پشت سیاج های اشرف مراجعه نمود و او را مورد توهین و تحقیر و سنگ پرانی قرار دادند که خانواده ها فرقه را لعن و نفرین می کنند.

این نتیجه کار نفاق گونه این فرقه است از طرفی با طلاق های اجباری و ابدی که حاصل آن این است که هیچ فرزندی در درون این گروه زاییده نشده و از سویی دیگر رغبت پیوستن به این گروه در جامعه ایرانی و حتی خارج کشور در حد صفر است مدعی می شود نسل جوان و زن سکان رهبری را به عهده دارند. ما اعضاء جدا شده می دانیم رجوی جوانی همه ما را گرفت و اکنون در بدنه این فرقه بطور متوسط بالای چهل سال دارند و این که شورای رهبری زنانه بیش از یک ویترین نیست که رجوی از آنان سوء استفاده می کند و این ها نه این که هیچ کاره نیستند بلکه این گروه به خوبی در حال حاضر عددی نیست که به این شعارهای فریبنده متوسل شود به این دلیل که سقوط تمام ارزش ها و اخلاق و انسانیت از جمله حقوق زنان اتفاق افتاده و این زنان پیر و سالخورده آن قدر تحت فشار جبر روانی و فیزیکی که نحیف و آزرده شده و استفاده از آن ها فقط برای تبلیغات است که سمت و سوی آن در درون این گروه می باشد و دنیای متمدن و پیشرفته به این چیزها احتیاجی ندارد. و در ایران زنان خیلی پیشرفت کرده اند (جا دارد که پله های ترقی بازهم طی کنند) در حالی که در این فرقه زن موجودی اسیر در تارهای عنکبوتی رجوی و متعلق به رهبری رجوی است که باید در حرمسرای او جولان می داد و بعد از مدتی کنیز و دست دوم او محسوب می شد.

آری این تصویر سازی از این فرقه لزوماً به معنی مخاطبان بیرون و جز اعضاء گروگان گرفته مصرف دیگری ندارد و حتی در نسل های کنونی ایران حتی نام سازمان به گوش آنها نخورده که در این مورد صحبتی شود و افشاگری ما اعضاء جدا شده به خاطر این مسئله است که مردم و جوامع را از خطر فرقه رجوی و متلاشی کردن شخصیت انسان ها آگاه سازیم تا بتوانیم دوستان خودمان را در درون این فرقه مخرب را نجات داده و خانواده های آنان را از غم دوری سالیان، وابستگانشان را رهایی بخشیم و این وظیفه انسانی ما است که افشاگری خود را قطع نکنیم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.