ژست حقوق بشری رجوی

گزافه گویی و چرندیاتی تحت عنوان «شهادت دو تن از تظاهر کنندگان در درود با شلیک پاسداران» را در سایت رسمی رجوی ها مشاهده کردم که از این همه پستی و دروغگویی و دنائت و رذل پیشگی حالم بهم خورد. فرقه فتنه جویی که جنایات خود را به فراموشی سپرده حال شورای امنیت ملل متحد، اتحادیه اروپا، آمریکا و تمامی مراجع مدافع حقوق بشر را به محکوم کردن و اقدام موثر بین المللی فرا می خواند.
شاید سران این فرقه منحوس یادشان رفته که از اوایل دهه 60 دست به اسلحه بردند و در شرایطی که میهن عزیزمان ایران مورد تجاوز دشمن قرار داشت و بخش هایی از این سرزمین مادری اشغال شده بود متوهمانه شرایط را برای قبضه کردن قدرت خود مهیا می دیدند، خواب و خیالی شوم که با ترورهای گسترده و بی هدف که اغلب شامل افراد عادی جامعه بود همراه شد. این غلط های رجوی بعد از آن همچنان تکرار شد… با جذب نفرات در ترکیه و ترفند انتقال آنان به اروپا آنها را جهت آموزشهای لازم (کارورزی) به عراق برده سپس به پادگان اشرف هدایت می کردند. در قسمت ورودی بعد از پخش سخنرانی های متعدد مسعود رجوی و دیدن فیلم های مانور و رژه ارتش باصطلاح آزادی بخش، نفرات با این سوال که منظور شما از پخش اینگونه فیلم ها چیست و به چه کار ما می آید دچار سردرگمی می شدند که سران مجاهدین اینگونه به آنها پاسخ می دادند: قرار است شما هم وارد این تشکیلات بشوید پس بهتر است چشمها و گوشهای شما بسته و تماما در اختیار سازمان باشید. نفرات با شنیدن این پاسخ متوجه توطئه و دجال گری سازمان رجوی شده و هیچ گونه راه خروجی برای رسیدن به دنیای آزاد چه برسد به اروپا مقابل خود نمی دیدند. به عنوان نمونه آقای پرویز احمدی معلم ساده دلی که گول حرف های کشکی و متقلب سازمان را خورده بود بعد از چندین سال حضور در قرارگاه اشرف به وی انگ نفوذی به ارتش آزادیبخش ملی و ترور مسعود رجوی را چسباندند. که طی آن بازداشت و به زندان می رود و در آنجا زیر دست چکمه پوشان رجوی از شدت شکنجه کشته می شود. یکی از شاهدین شکنجه و مرگ پرویز احمدی به من گفت: بعد از آخرین بازجویی قفسه سینه اش شکسته بود و تا صبح داخل زندان ناله کرد. اوایل صبح بازجویان و شکنجه گران بیرحم رجوی او را از سلول بردند و دیگر برنگشت. بعداً در کمال بی شرمی مسئولین سازمان مجاهدین اعلام کردند پرویز احمدی در عملیات داخل شهید شده و چه رشادتهایی که از خود نشان نداده است؟!! روی سخنم با سران رجوی است که در عین خیانت از کدام حقوق بشر و حقوق مردم ایران و از کدام جنایتها صحبت می کنید، واقعا شرم آور است.
در قسمت دیگری از این بیانیه آمده: «نیروهای سرکوبگر با ضرب و شتم نتوانستند تظاهر کنندگان را پراکنده کنند» با خود گفتم اینها دیگر چه موجودات عجیب الخلقه و پست فطرتی هستند و چرا خود را به خواب خرگوشی زده اند؟ در واقع با دیدن این مطلب یاد زمانی افتادم که ما هنوز در عراق و در دوران اسارت پادگان اشرف بودیم که خانواده ها با هزاران امید و آرزو برای دیدن عزیزان خود به مقابل اشرف می آمدند. رجوی کینه توز که خانواده ها را الدنگ و مزدور رژیم نامیده بود در راستای پراکنده سازی آنها از اطراف سیاج اشرف متوسل به پاره سنگ و تکه های آهن شده بود تا از این طریق نتوانند صدای خود را به افراد داخل زندان اشرف برسانند. خانواده های دردمندی که از دیدن ضجه ها و ناله های آنها دل هر انسانی را آتش می زد، اما افسوس از بی رحمی و سنگ دلی رجوی و فرقه ضاله اش! چقدر ترس و واهمه از حضور خانواده ها داشت و دارد. مسعود ملعون و مریم قجر خوب می دانند حضور خانواده ها ارکان پوسیده فرقه شان را از هم متلاشی می کند. اتفاقا از این قضایا خوب می توان نتیجه گرفت که فرقه رجوی هیچ پایگاه و پشتیبانی ندارد که اینطور با خانواده رفتار می کند و آنها را دشمن خود می داند اما از طرفی دوستی او فقط با زوزه کشان مخالف ایران و ملت ایران هست؛ واقعا اوباش کیست؟
جداشده از فرقه رجوی علی خاتمی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.