اعضاء جداشده از فرقه رجوی

خاطره ای از عملیات چلچراغ – قسمت دوم

رجوی که سرمست از پیروزی در مهران بود عنوان می کرد ارتش وی توانسته به تنهایی به پیروزی برسد و در مصاحبه های مختلف دم از آن می زد و برای اعضای بی مصرف شورا هم تیغ تیزش را نشان می داد که باید به حرفهایش گوش کنند و پیروزی دور نیست.

در آن عملیات برای خودم تعجب آور بود و این تناقض به ذهن زد که ما نیروهای سازمان در کنار نیروهای عراقی چکار می کنیم و چرا آنان به کمک ما آمدند! ولی از ترس اینکه تشکیلات با من برخورد بدی نداشته باشد و از دست نشست های جمعی به دور باشم باز خودم را قانع کردم که باید به رجوی اعتماد کنم. حرف او را قبول کردم و این کار رجوی را یک فرصت طلبی و زرنگی دانستم. ولی این خیانتی بود که من به چشم دیده بودم و بی جهت خودم را فریب می دادم. عملا ما به عنوان ارتش رجوی در اختیار ارتش صدام قرار گرفتیم و هر موقع نیاز بود به کمک هم می آمدند. یعنی یک همسویی مشمئزکننده بین رجوی و صدام وجود داشت و رجوی سعی می کرد با شعارهای دروغین مستقل بودن ذهن افرادش را بفریبد و هم چنان آنان را در سیطره تشکیلات نگهدارد .

رجوی که در مهران پیروز شده بود نمی دانست که سیر تحولات جنگ او را آچمز خواهد کرد و مسئله آتش بس را پیش بینی نکرده بود. رجوی در یک لحظه همه چیز را بر باد رفته دید و به همین خاطر سعی کرد در عملیات آخر از ارتش صدام کمک گرفته تا شاید به خیال خام خود به تهران برسد و این گونه رجوی آرزوی خود را به گور برد .

در عملیات چلچراغ وقتی غنایم به پشت جبهه آورده شد رجوی در آسمانها سیر می کرد و این گونه به همه نشان داد اوست که توانسته این عملیات را رهبری کند ولی هیچ وقت عنوان نکرد این عملیات توسط ارتش صدام پشتیبانی شده است و برای فریبکاری در نشست جمع بندی عنوان داشت فرماندهان ارتش عراق فکر می کردند که شکست خواهیم خورد و حتی اصرار می کردند که به نیروهای خود دستور عقب نشینی بدهم ولی وقتی نیروها از مرز عبور کردند تبریک گفته و به نیروهای مجاهدین خلق درود فرستادند که چنین توانمندی بالایی دارند .

عملیات گرفتن شهر مهران به طور آشکار نشان داد رجوی در عراق دقیقا همسو با ارتش عراق بوده و در یک راستا کار می کنند و کشتن سربازان ایرانی برای آنها افتخار است در حالی که این جنایتی بود که رجوی هر روز در منجلاب آن فرو می رفت و راه بازگشتی برایش متصور نبود و با وجود وضعیت فلاکت بارش باز شعار توخالی سرنگونی سر می داد. شعاری که مصرف داخلی داشته و برای فریبکاری از آن استفاده می کند. رجوی وقتی در عملیات چلچراغ با کمک ارتش صدام شهر مهران را تصرف کرد چنان بر قبضه سلاح کمری خود می زد که انگار همه چیز تمام است و سرنگونی در دسترس! حال باید از او سئوال کرد فرقه اش در چه موقعیتی قرار دارد؟! او حتی جرات ندارد خودش را نشان بدهد !

چیزی که رجوی از درک آن عاجز است نتیجه و عاقبت خیانت است. چون هر کسی به ملت و مملکت خود خیانت کند هیچ وقت نمی تواند به خواسته اش برسد. ملت ایران آگاه بوده و اجازه نمی دهند که مزدوران صدامی و آمریکایی پایشان به ایران برسد .عملیات چلچراغ نمونه بارز و آشکاری بود که رجوی همسو با صدام و در کنار ارتش وی بر علیه نیروهای ارتش ایران وارد عمل شد و برای همه ثابت شد ارتش رجوی جزیی از ارتش صدام است و نمی توان آنها را از هم جدا نمود .

هر سال که از عملیات چلچراغ می گذرد، ابعاد مختلفی از آن عملیات بیرون زده می شود و خیانتی که آنان مرتکب شدند برای ما و همه روشن می شود. سازمانی که دم از استقلال می زد چگونه سر از آخور ارتش صدام در آورد و همین نوکر بی جیره و مواجب چگونه وقتی اربابش سقوط کرد، او را دیکتاتور نامید! و در حال حاضر نوکری ارباب دیگری را عهده دار است. ماهیت واقعی رجوی این گونه است !

هادی شبانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا