مخالفین حکومت ایران در طول دهه های گذشته ثابت کرده اند که درک درستی از شرایط ایران ندارند. این مسئله در حوادث اخیر ایران بیشتر روشن شد. مجاهدین خلق و سلطنت طلبان به عنوان دو اپوزیسیون اصلی که ادعای آلترناتیو بودن دارند، شباهت های بسیار دارند. بعد از اخراج مجاهدین خلق از عراق، رجوی برای […]
مخالفین حکومت ایران در طول دهه های گذشته ثابت کرده اند که درک درستی از شرایط ایران ندارند. این مسئله در حوادث اخیر ایران بیشتر روشن شد. مجاهدین خلق و سلطنت طلبان به عنوان دو اپوزیسیون اصلی که ادعای آلترناتیو بودن دارند، شباهت های بسیار دارند.
بعد از اخراج مجاهدین خلق از عراق، رجوی برای اینکه باز خودی نشان دهد و شکست استراتژی خود را قبول نکند به فکر راه اندازی “کانونهای شورشی” افتاد تا وانمود کند در داخل کشور هنوز نیروها و هوادارهایی دارد. اما هر چقدر زمان میگذشت بیشتر مشخص میشد که تبلیغاتشان درباره کانونهای شورشی در واقعیت هیچ مبنای عینی و عملی ندارد.
جار و جنجالی که رجوی درباره فعالیت این کانونها به راه انداخت، دروغی بیش نبود. نوشتن شعار روی کاغذ و انداختن در جوی آب ، پوستر گردانی در دشت و کوه، شعار نویسی زیر پلها ، انداختن سبزه با نوشته شعار روی آن در آب و … همه نشان از این دارد که رجوی هنوز به شکست باور نداشته و یا نمیخواهد شکست را قبول کند . او با این ترفند سعی میکند نیروهایش را در مناسبات جهنمی در آلبانی نگه دارد.
متاسفانه نیروهای سرخورده و فرسوده تشکیلات مجاهدین هم جرات ندارند به جواب این سئوال برسند که چرا وقتی ما آن همه تانک و تجهیزات نظامی داشتیم نتوانستیم به سرنگونی دست یابیم چطور با شعار نویسی میتوانیم به سرنگونی دست یابیم؟
در جریان تحولات اخیر در ایران سازمان مجاهدین همچنان بر طبل کانونهای به اصطلاح شورشی کوبیده و ادعا می کند حکومت ایران توسط این کانونها سرنگون خواهد شد.
از سوی دیگر در این بازار خیانت، ادعای رضا پهلوی در مورد سرنگونی جالب توجه است. او برای اینکه از قافله رجوی عقب نماند عنوان داشت در داخل کشور ایران از حمایت گستردهای برخوردار است و “گارد جاویدان” او به زودی وارد خیابان میشود. ادعایی بسیار مسخره که بیشتر به تف سر بالا شباهت داد.
چه کانون شوری و چه گارد جاویدان، واقعیت این است که گروههای وطن فروش با حمایت مالی صهیونیستها فکر میکنند میتوانند از گندم ری بخورند. آنان به خاطر خیانتها و جنایتهایی که انجام دادهاند، جرات ندارند به مردم ایران نزدیک شوند، چه برسد به قدرت برسند و حمایت مردم ایران را داشته باشند.
یکی خواهان حمله به ایران میشود و دیگری با چماق صلح در پشت صحنه خواهان حمله و نابودی زیر ساختها میشود. مریم رجوی عنوان میکند که حکومت ایران با حمله نظامی سرنگون نمیشود اما بعد از گذشت دو ماه حاضر نیست تهاجم نظامی آمریکایی – صهیونی به خاک ایران و کشتار مردم ایران را محکوم کند. او به حدی از اربابانش حساب میبرد، که وقتی افرادی بر اثر زلزله یا آتشسوزی کشته میشوند، فورا پیام تسلیت میدهد اما حاضر نیست جنایت آمریکا در حمله به مدرسه میناب و کشتار دختران ایرانی را محکوم کند.
البته در مورد شباهتهای دو وطنفروش مورد نظر باید عنوان داشت که رجوی پیش از این در عملیات فروغ جاویدان تجربه شکست خفت بار و گریز از صحنه نبرد را داشته است و مجبور است با کانونهای شورشی خیالی حفظ ظاهر کن.
اکنون رضا پهلوی با توهم گارد جاویدان، با پشتوانه بمباران هوایی آمریکا و اسرائیل جنایتکار، فکر میکند میتواند به قدرت برسد. این در حالی است که روند حوادث روشن کرد که هر دو مدعیان اپوزیسیون به تاریخ پیوستند و این گونه شامورته بازی هم نتوانسته مشکلی از آنان حل کند .
بعد از ایستادگی ملت ایران و نیروهای مسلح در برابر متجاوزین، شغالانی مانند رجوی و پهلوی هرگز موفق به فریب ملت نخواهند شد. این جنگ چهره خیلی از به اصطلاح آزادی خواهان را نشان داد. آنان دم از آزادی میزنند اما در نهایت جنایتکارانی هستند که حاضرند وطن و هموطن را بفروشند.
این جنگ را میتوان سرفصل تعیین تکلیف دانست. هر کسی که تجاوز نظامی غرب به ایران را محکوم نکند، نشان داده که در صف دشمنان مردم ایران قرار دارد. مردم ایران با سرافرازی و ایستادگی نشان دادند که در ایران جایی برای دشمنان سرزمین و ملت وجود ندارد.
هادی شبانی

