سلام و درود جمشید جان خوب و سلامتی برادر منم رقیه خواهر کوچکت خدا شاهد است که هیچگاه فراموشت نکردم و آرزویم این است که هرچه زودتر ببینمت و در آغوشت بگیرم. دیشب خونه آبجی معصومه بودم و موقع صرف شام به یادت افتادیم. آبجی با غصه ای که در دل داشت ازم پرسید رقیه […]
سلام و درود جمشید جان
خوب و سلامتی برادر
منم رقیه خواهر کوچکت
خدا شاهد است که هیچگاه فراموشت نکردم و آرزویم این است که هرچه زودتر ببینمت و در آغوشت بگیرم.
دیشب خونه آبجی معصومه بودم و موقع صرف شام به یادت افتادیم. آبجی با غصه ای که در دل داشت ازم پرسید رقیه میشه یک شب سفره شام بندازم و جمشید هم باشه؟!
جمشید جان همین یه جمله همه ما را منقلب کرد و گریه کردیم.
جمشید جان تو سواد خواندن و نوشتن نداشتی چه برسد سواد سیاسی! حین خدمت سربازی اسیر و گرفتار رجویها شدی که الان چهار دهه از اسارتت میگذرد.
برادرم باور میکنی تو شهر و خصوصا محله مان کسی اسم مسعود و مریم رجوی ملعون را نشنیده است و ما خجالت می کشیم که بگوئیم تو بین شان هستی.
جمشید جان ازت میخوام در خلوت خودت کمی تامل کنی که این چهار دهه چه چیزی گیرت آمده الا تباه شدن عمر و جوانی ات و دوری از خانواده خصوصا پدر و مادر که چشم انتظار فوت کردند.
خیلی خوشحال میشم با من تماس بگیری جمشید جان
خواهرت رقیه
09118199243

