آقای جمشید سرایی و احمد سرایی که بهترین دوران جوانی خود را در غار تاریک و سرد قلعه اشرف سپری نمودهاند و هم اکنون بعد از مدتها اسارت و گرفتاری در بند رجوی، به خاک وطن بازگشته و ازدواج نموده و صاحب فرزند شدهاند؛ ازتمامی جوامع حقوق بشری و نیز دولت عراق خواهان رسیدگی به اوضاع برادرشان مهدی که در چنگال رجوی خائن گرفتار میباشد هستند.
بعد از دریافت چندین شکایت و طومار علیه باند خونخوار رجوی و فرستادن آنها به نهادهای حقوق بشری برای چندمین بار آقای جمشید سرایی که بهترین لحظات جوانی و زندگی خود را در این قلعه انسان سوز با حیله و مکر سران جنایتکار رجوی سپری کرده و هم اکنون نیز از آلام و رنجهای زمان حضور در فرقه راحت نبوده به دفتر انجمن نجات استان گلستان مراجعه نموده و شکایت نامه و تقاضای ملاقات با برادرش که هنوز گرفتار باند تروریستی رجوی میباشد را با دست خود تنظیم و ارائه نمود. آقای جمشید سرایی و احمد سرایی که بهترین دوران جوانی خود را در غار تاریک و سرد قلعه اشرف سپری نمودهاند و هم اکنون بعد از مدتها اسارت و گرفتاری در بند رجوی، به خاک وطن بازگشته و ازدواج نموده و صاحب فرزند شدهاند؛ ازتمامی جوامع حقوق بشری و نیز دولت عراق خواهان رسیدگی به اوضاع برادرشان مهدی که در چنگال رجوی خائن گرفتار میباشد هستند.
در زیر متن کامل تقاضای آقای جمشید سرایی ارائه میشود، باشد که انسانهای آزاده گوشهایی از جنایات فرقه تروریستی رجوی را مشاهده نموده و پی به عمق جنایات آنها ببرند.

برچسب ها
او را با فریب به اشرف آوردند سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت پنجم
رجوی کذاب است درخواست غلامعلی میرزایی از دوستان سابقش در اشرف
سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت پنجم
محمود آسمان پناه در خاطراتی که در چند قسمت درج شد به جوانی کرمانی پرداخت که آز آلمان به اشرف آمده بود… آقای محمودآسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: روز بعد به دوستم زنگ زدم که از او بپرسم که آیا با او هم همین طور است؟ دوستم گفت مگر خودت در […]
درخواست غلامعلی میرزایی از دوستان سابقش در اشرف
آقای غلامعلی میرزایی که به مدت 30 سال در تشکیلات رجوی اسیر بوده و هم اکنون در کنار خانواده بسر می برد با توجه به تشییع رهبر شهید در ایران و بخصوص در کشور عراق به افشای حرفهای مسعود رجوی مبنی بر حمایت مردم و شیوخ عراق از مجاهدین پرداخته است. او تشییع میلیونی مردم […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی – قسمت پنجم
زندگی در “انجمن” در این زمان، خانواده هواداری که من پیش آنها بودم، ارتباط نزدیکی با مجاهدین داشتند. مجاهدین در آن زمان یک دفتر داشتند که ما به آن “انجمن” میگفتیم. این یک خانه بزرگ سبز رنگ در موربی بود که ما بهطور مرتب آنجا میرفتیم. این خانه خیلی بزرگ و مرموز بود بهطوری که […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
