من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت دوم
پیوستن به سازمان و ارتش آزادی بخش قرار بود ما حدود 6 ماه در کنار آنها باشیم و درعملیات شرکت کنیم یا رژیم را سرنگون کنیم ویا آزاد شویم. از این زمان حدود 6 ماه گذشت ولی از حمله خبری نشد . فقط نشست های انقلاب و دیگر نشست ها بود که گاه ساعت ها […]
من هم جزء قربانیان این داستان بودم
اسرای جنگی همچنان که از نامشان پیداست نیروهایی بودند که اساسا با انگیزه بالا و با هدف دفاع از خاک وطن، عقیده و نظام اسلامی و… در جنگ تحمیلی شرکت نموده و هرکدام به علل مختلف نظامی به اسارت نیرو های بعثی در آمدند که البته در طرف مقابل نیز بخشی از نیروهای عراقی به […]
از اسارت عراق تا اسارت سازمان رجوی و تا آزادی – قسمت دوم
همانطور که قبلا عرض کردم با خروج امن از کمپ لیبرتی به اسارتم پایان دادم و دوباره متولد شدم و با بازگشت به وطن و آغوش گرم خانواده ام، زندگی از دست رفته ام را شروع کردم. حدود یکسال بعد از بازگشتم ازدواج نمودم و پس از تشکیل خانواده تصمیم گرفتم مستقل و روی پای […]
خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین«مجاهدین»- قسمت سوم و پایانی
فرار از اشرف و پناهنده شدن به نیروهای آمریکایی: باورمان شده بود که هرگز کسی از اینجا (اشرف) بیرون نخواهد رفت و تماما قطع امید کرده بودیم. روزها را با آموزش های متعدد نظامی از انواع سلاحهای سبک و سنگین گرفته تا انواع زرهی ها مثل نفربر و تانک سپری می کردیم و در کنار […]
آنها ۱۰۸ نفر از ما را اسیر و چندین نفر را هم کشتند
با شروع تجاوز نظامی رژیم بعث عراق من هم همانند بسیاری از جوانان برای دفع تجاوز و دفاع از ناموس و پاک کردن خاک میهن از لوث وجود ارتش متجاوز صدام که با نیت تجزیه خوزستان از ایران صورت گرفته بود، به خدمت سربازی رفتم. دشمن متجاوز به دلیل پشتیبانی های مالی و لجستیکی قدرت […]
من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت اول
پیوستن به سازمان و ارتش آزادی بخش : سال 21/4/1367 در جبهه زبیداد توسط نیروهای عراق اسیر شدم بعد از ده روز که توسط دولت وقت عراق درشهرها برای نمایش قدرت نظامی عراق گردانده شدیم ، آخر سر در کمپ موصل 3 اسکان داده شدیم . شرایط اردوگاه عراق طوری بود که زمینه را آماده […]
من و مجاهدین – از وصل تا جدایی
اگر ما هم در فرقه می ماندیم سرنوشتی بهتر از امثال شهین ومسعود نداشیم خبر مرگ دو تن دیگر از اعضای سازمان بنام های شهین قاسمی و مسعود نصیری که هر دو خوزستانی بودند را درسایت ها خواندم. که حقیقتا ابتدا برای خودشان ناراحت شدم که بیهوده عمرشان را در فرقه رجوی هدر دادند و […]
خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»- قسمت دوم
زمانی که به قرارگاه اشرف منتقل شدم هرگز نمی دانستم کجا هستم و چرا آمده ام خلاصه با کوله باری از غم و اندوه و در سردرگمی کامل به سر می بردم و تمام آمال و آرزوهایم بر باد رفته می دیدم. در ورودی این قلعه نوشته بودند شهر اشرف، ولی خبری از شهر نبود […]
خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام و رجوی ـ قسمت ۴
آغاز خدمت مقدس سربازی در پائیز 57 و دی و بهمن پلیس که قبلا امنیت شهرها را حفظ می کرد از کار افتاده بود و گشت پلیس در محلات جمع شده ( بهانه آورده ومی گفتند که امنیت نداریم و بما حمله می شود) و تعطیل شده بود. با نبود پلیس تعداد سرقت و دزدی […]
مسعود دلیلی، رویا درودی و روزهای خونین ۱۰ شهریور
مقدمه چندی از سقوط صدام توسط ارتش آمریکا نگذشته بود که مسعود رجوی برنامه های مختلفی برای خروج از قرارگاه اشرف مهیا ساخت. در ابتدا گفت: «ما هیچگاه در بند عراق نبوده ایم که امروز بخواهیم در بند آن باشیم»، اما چند ماه بعد شعار «اشرف حفظ شرف» سر داد و پس از او نیز […]
رسول شخصی زاده یکبار به صدام فروخته شد، صدام ملعون او را را به رجوی ملعون هدیه داد!
چند روز پیش از طریق سایتهای خبری و در یوتوب مصاحبه برادران زحمت کش رسول شخصی زاده از اعضاء نگون بخت و اسیر در فرقه رجوی رادیدم و خواندم که برادران کاک رسول بخشی زاده خواهان ملاقات و تماس با برادرشان بودند . برادر رسول شخصی زاده همچون هزاران خانواده دل نگران خواهان ملاقات با […]
آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین» از جهنم رجوی می گوید – قسمت اول
توضیحات سایت راه نو: آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین مجاهدین است. وی در سال ۱۳۴۹ در یکی از روستاهای شهر میاندوآب بدنیا آمد. تحصیلات وی تا دوم راهنمایی است. وی از همان دوران کودکی با مشکلات فراوانی در محیط خانواده مواجه بوده و با فقر دست و پنجه نرم کرده است. گو اینکه پایانی […]