پنجشنبه, ۱۱ دی , ۱۴۰۴
دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت سوم 01 اردیبهشت 1387

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت سوم

امروز” سر جنت اسکی” پیرمرد رئیس آشپزخانه به چادر کناری ما آمد و نشست و با بچه ها گپ زدن، و وقتی بچه ها از شرایط اشرف برایش گفتند اصلا باور نمی کرد، بچه ها برایش تعریف کردند که برنامه غذایی آنجا چیست، بدون مقدمه گفت: پس چرا سربازان آمریکایی را دعوت می کنند انبوهی گوشت و مرغ و……می دهند؟ ما فکر می کردیم که نفرات اشرف هم همین غذا را می خورند. بعد هم گفت که در یک وعده غذایی به آنها قیمه، فسنجان، ماهی، بستنی و نوشابه و کیک و…

مصاحبه بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی – قسمت دوم 28 فروردین 1387

مصاحبه بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی – قسمت دوم

در مقابل تمامی حرفهای آنها من یک حرف بیشتر نداشتم. اصرار داشتم که تنها میخواهم با حسین بدون واسطه صحبت کنم و رد بچه هایم را میخواهم. صراحتا به آنها گفتم که سر سوزنی به سازمان مجاهدین خلق اعتماد ندارم و پولش را هم نمیخواهم و پایم را هم به قرارگاه نخواهم گذاشت. گفتم که شما میگویید به حسین فرمان خواهید داد با من زندگی کند و فرزندانم را نزد من خواهید آورد ولی طی این چند روز و اینهمه تماس که گرفته اید حتی حاضر نشده اید یک بار حسین را پای خط بیاورید و یا امکان تماس من با دختر و پسرم را فراهم کنید.

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت دوم 21 فروردین 1387

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت دوم

داستان از این قرار بود که در نشست یگان آنها وی اعلام کرده بود که قصد خارج شدن از تشکیلات را دارد و زن مسئول منتظر بوده که نفرات دیگر به او حمله کنند و او را سرکوب نمایند و در کمال تعجب وی کسی عکس العملی نشان نمی دهد. سپس زن مربوطه شروع به گریه کردن می کند و آه ناله که ما این همه سختی تحمل کردیم و….. و حالا شما می خواهید ما را تنها بگذارید و پشت خواهر مریم را خالی کنید و در میان این حرفها شروع میکند از سختی دوران که شبیه به درد زایمان است صحبت کردن و اینکه چطور خودش به سختی بچه اش را زایمان کرده و… و اینکه درد موقتی است و بعد از آن شیرینی دارد.

مصاحبه جداشده ها با روزنامه سوئیسی 18 فروردین 1387

مصاحبه جداشده ها با روزنامه سوئیسی

هوشیار میگوید: در قرارگاه ها مجاهدین فضای بسته یک فرقه حاکم است و رجوی تنها چیزی است که می توانی بشنوی و یا ببینی. حتی این هم کافی نبود افراد متاهل از یکدیگر جدا شده و طلاق های اجباری در جریان بود و افراد میبایست انتقاد از خود را در مقابل فرماندهان با تیغ کشیدن به خود انجام دهند. به این طریق می بایست تسلیم کامل انجام می شد و هرکس که متوجه نمی شد می بایست تحقیر را برای خود بخرد.

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت اول 10 فروردین 1387

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت اول

صبح ها بعد از صبحانه امدادگر آمریکایی میاید و بر اساس اسم داروی نفرات را میدهد که معمولا همه با او سر دعوا دارند که دارو کافی نیست چون همه عادت کرده اند که برای ساده ترین درد آلجسیک بخورند که آمریکایی ها اصلا این دارو را ممنوع کرده اند و دائم آب تجویز آب میکنند و می گویند سردرد و دل درد شما بخاطر گرماست و شما آب کم می خورید بخاطر همین سهمیه هر نفر را 6 بطری 1.5 لیتری آب در روز کرده اند.

ترجمه نامه آقای کیوان رادبین به بنیاد خانواده سحر 05 فروردین 1387

ترجمه نامه آقای کیوان رادبین به بنیاد خانواده سحر

وقتی در قرارگاه اشرف بودم من با سهیل ختار (ساشا) دوست شدم. او هم مشکلاتی مانند من داشت و او هم شکنجه شده بود. او سعی کرد فرار کند ولی عاقبت توسط مسئول خودش وقتی در فیلق بود کشته شد. در واقع دکتری که حسن عارف نامیده میشد اینرا به من گفت که او شاهد جسد ساشا بود که به کلینیک آورده شده بود.

مصاحبه رادیو دولتی ایتالیا با اعضای سابق مجاهدین 28 اسفند 1386

مصاحبه رادیو دولتی ایتالیا با اعضای سابق مجاهدین

گزارشگر (آقای روفولو) در ادامه با طرح این سوال که امروز نقش این سازمان چیست؟ می گوید که گوئیدو اولیمپیو، کارشناس تروریسم در این رابطه توضیح می دهد:”در گذشته این سازمان درگیر فعالیت های خشونت آمیز در اشکال تروریستی بوده است. اما مدت ها است که کارشان به طور اصلی به اپوزیسیون اختصاص پیدا کرده و الان مسلماً فعال تر هستند،هر چند که احتمالاً طرفداران سابق را ندارند.””

نامه آقای امیر صفائیان به بنیاد خانواده سحر 28 اسفند 1386

نامه آقای امیر صفائیان به بنیاد خانواده سحر

در ابتدای امر آنها به بهانه های مختلف طول میدادند و میگفتند مسیر بیابانی است و طول میکشد تا حسین را بیاوریم. به این بهانه ها داشتند حسین را توجیه و به لحاظ ذهنی آماده میکردند و به همین دلیل حسین به محض دیدن من شروع به توهین کرد. آنها تلاش میکردند که من و اکبر را به داخل ببرند و بتول را از ما جدا کنند که معلوم نبود قصدشان چیست.

گفتگو با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر” 23 اسفند 1386

گفتگو با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر”

آقای مهندس جانثاران خیلی متشکرم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید و خواهش میکنم به عنوان اولین سوال ضمن معرفی خودتان بفرمائید که آیا در حال حاضر خبر دارید اعضای خانواده شما درمناسبات مجاهدین در کجا قرار دارند؟

حکایت بایرامقلی خان در پاریس 20 اسفند 1386

حکایت بایرامقلی خان در پاریس

موقع خدا حافظی حرف رو عوض کرد،گفت چند تا ایستگاه قبل تر باید پیاده میشد.وقتی رفت،دیدم که سوار مترو نشد.منم که قرار نبود سوار مترو بشم!فروشگاه های مجموعه ای”لدیفانس” و راهروهای عبورخیلی شلوغ بود.همه جور آدمی پیدا میشد.دختر پسر های فرانسوی و فروشگاه های رنگ و وارنگ… عجیب نبود که کسی به فکر حرف های ما نباشه! یا اینکه کسی چیزی فهمیده باشه و من در بین این همه شلوغی مثل قطره آبی بودم که از چشم ها پنهان میشد! یه چند هفته ای از زمان این قرار اتفاقی میگذره که دارم مطلب اش رو مینویسم.این تاخیر بی علت نبود.میخواستم ببینم بایرامقلی خان، میتونه دوباره بصورت اتفاقی توی یک مترو یا جای دیگه منو ببینه یا نه!؟؟؟؟…اون بایرامقلی رو دیگه تو این مدت ندیدم.ولی بایرامقلی خان های دیگه ای بودن که میدیدمشون.اونا هم منو میدیدن.ولی دیگه قرار اتفاقی باهام نداشتن!

تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت یازدهم 20 اسفند 1386

تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت یازدهم

همه به خاطر خلع سلاح به وسیله آمریکائیها بی آنکه تیری شلیک گردد ناراحت و افسرده شده بودند. اغلب بچه ها می گفتند چرا سلاح را دادیم؟ فرماندهانمان در پاسخ می گفتند: شما نمی فهمید!! ولی رهبری می داند چکار می کند. لایه به لایه بر سر موضوع خلع سلاح، و اینکه مسعود پیام داده بود کسی حق شلیک حتی یک تیر را نیز ندارد، مسئله دار بودند و کسی توجیه فرماندهان قرارگاه اشرف را نمی پذیرفت.

به گروگانگیری فرزندانمان در پادگان اشرف پایان دهید 14 اسفند 1386

به گروگانگیری فرزندانمان در پادگان اشرف پایان دهید

سخنان تاثیر گذار آقای خدابنده که درد مشترک همه انسانها و خانواده های آزاده می باشد تاثر و اشک های غلتان برصورتهای پر مهر، ساده و صمیمی خانواده های زحمت کش گیلکی نمایان ساخت و بعضی از خانوادهها از ایشان دعوت نمودند تا ضمن حضور بیشتر در استان، مهمان سفره های آنها باشد.

blank
blank
blank