خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت اول
همه افراد می بایستی اجبارا به رختخواب خود بروند. و به این ترتیب یک روز پایان می یافت و می رفتیم که روزی دیگر را فردا آغاز کنیم. این برنامه نه یک روز و دو روز بلکه هفته ها و ماهها و سالها ادامه پیدا می کرد و بصورت یکنواخت می گذشت. مثل زندگی در یک پادگان نظامی با این تفاوت که در پادگان نظامی دیگر به افکار و خیالات تو کاری ندارند ولی در اینجا بایستی بعد از شام افکار و خیالات خود را نیز برای دیگران تشریح کنی
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ قسمت ششم
فردی به اسم کرم خیری که بعدها از سازمان جدا شد و به ایران بازگشت به ما تعریف کرد که چگونه افراد یگان آنها با گلوله BMP1 به داخل یک ساختمان که تعداد زیادی از شهروندان کرد عراقی در آنجا پناه گرفته بودند شلیک کرده و آنها را قتل عام کردند او گفت: افراد یگان او به خاطر کشته شدن یکی از اعضای سازمان به نام رضا کرمعلی با نفربر بر روی کردها می رفتند و آنها را له می کردند.
جام جهانی فوتبال و خاطره هایی از درون فرقه رجوی
گفتم فضا باز شده و دیگر مشکلی نیست من هم نتایج را زدم خب من قبلا فوتبالیست بودم. گفتند باید بری عادی گریت را بخوانی این فوتبال را که ما نشان میدهیم برای افراد پایین است نه مسئولین سازمان گفتم خواهر… مگر ما آدم نیستیم و دل نداریم این که دیگر نه ج هست و نه ف ورزش است. اما قبول نکردند و گفتند مسابقه ایران و امریکا را هم به دلیل اینکه کار سیاسی سازمان بود نشان دادیم! بله این شد که ما جزو مخالفین در لیست سیاه قرار گرفتیم.
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین – قسمت سوم
در حین آموزش نظامی و ایدئولوژیک انگار آسمان دهن باز کرد و معجزه ای خواهد شد؟ مسئولین به ما گفتند بچه ها بیائید انقلاب شده یک بحث جدید داریم خیلی هم تاخیر کردیــم ما باید این انقلاب(ایـدئولوژیک)را نیـز مـی انداختیم روی انقلاب 64. فیلمی برایمان گذاشتند مسعود در حال سخنرانی بود. از این پس مریم مسئول اول و هر مجاهدی باید از خودش بپرسد چرا مریم؟ من که چیز زیادی نمی فهمیدم ابتدا به بحث امام زمان گوش دادیم این بحث به حدی بی پایه و اساس بود که باید اعتراف کنم کسی چیزی از آن نفهمید استنباط اغلب نفرات این بود، رهبر عقیدتی می خواهد از نام امام زمان سوء استفاده کند ولی جوهره حرف چیست؟
خاطراتی از دستگیری مریم رجوی
یکی دو روزی گذشت تا اینکه در سالن غذا خوری فیلم خودسوزی در خارجه را برای ما پخش کردند. سازمان در خارجه با فریب و حیله گری چند نفر را مجبور کرده بود که خودشان را به آتش بکشند. در اشرف هم می خواستند همین خط را پیاده کنند. خودسوزی افراد جلوی آمریکاییها و محکوم کردن دولت فرانسه!!! به همه ابلاغ کردند که درخواست خودسوزی را بنویسند. در یک نشستی زهره قائمی گفت:”سریعتر درخواست را بنویسید. اگر تعدای از ما جلوی آمریکاییها دست به خود سوزی بزنند خواهر مریم زودتر از زندان آزاد می شود
افشای ماهیت فرقه ای مجاهدین از زبان یک جداشده
بندهای انقلاب که آن موقع رجوی ابلاغ کرد به شرح زیر بود: اگر کسی از نفرات گفت من انقلاب ایدئولوژیک را قبول ندارم آن فرد نفوذی دولت ایران است بعد از دادگاه نظامی تشکیل و حکم صادر می شود در ارتش حکم نفوذی اعدام است در تمام دنیا این را انجام می دهند.
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ قسمت دوم
در عملیات موسوم به فروغ جاویدان روحیه افراد از بس به هم ریخته و تعداد به حدی کم شده بود که رجوی می خواست هم پای ما را سفت کند و هم روحیه نیروهای خود را قوی تر کند به همین خاطر سعی میکرد تیر چند جانبه در کند. عصر که شد به یک مقر دیگر رفتیم بعداً فهمیدم یگان جدید به لشگر 89 معروف است. فردای آن روز برای ما کلاس آموزشی گذاشتند. ابتداء آموزش کلاش و کلت دیدیم. هر روز آموزش ها متفاوت می شد در فرصتی که پدید می آمد نوار انقلاب 64 مسعود و مریم را برای ما می گذاشتند.
خیانت مجاهدین
مناسبات تیره و تار مجاهدین که آقای قادر رحمانی در خاطرات خویش به آن اشاره صریح و بی پرده دارد حاوی نکات تامل انگیزی از چگونگی مرگ اندیشه سیاسی و ایدئولوژیکی ست که مجاهدین به آن تاکنون پایبند بودند. تفکر مجاهدین در حیطه های سیاسی، اعتقادی و انسانی به باور آقای قادر رحمانی یکی از اعضای با سابقه مجاهدین و ارتش آزادیبخش که سالها برای دارودسته رجوی و تا سرحد مرگ و جنون فداکاری کرده است، تفکری غیر دموکراتیک، غیر انسانی و فاشیستی ست
گفتگو با آقای نصیر حیدری ـ قسمت پنجم
به نظرم نشست نقطه مثبت فقط به خاطر فریب دادن بچه های حاضر در اشرف بود تا دل آنها را به دست آورند. به خاطر اینکه قبل از این نشست آمریکائیها دو صفحه مواد حقوق بشر به سازمان داده بودند که توسط مژگان در یک نشست عمومی خوانده شد. قرار این بود بچه ها خودشان در سالن اجتماعات این برگه ها را از آمریکائیها بگیرند و امضاء بکنند به همین دلیل برای اینکه هندوانه زیر بغل بچه ها بگذارند این دوره از نشست ها را برگزار کردند
خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و هفتم
روز آخر برای بچه های کمپ که به جهت کمک و همدلی به من پول داده بودند. نامه تشکر آمیز نوشتم و همچنین به مسئولین سازمان مجاهدین و به مریم رجوی هم نامه نوشتم که پولها و طلاهای مرا سر انجام ندادید و در نامه ی سراسر گلایه آمیزم اشاره کردم که او یعنی مریم هر روز در اروپا یک نوع لباس می پوشد، پشت تلویزیون ژست می گیرد و از کمک به خلق ایران به دروغ حرف می زند. در نامه به مریم گوشزد کردم شما دم از عاطفه می زنید اما عاطفه ندارید اگر واقعا بویی از عواطف انسانی برده بودید مرا چندین سال از فرزندم سعید دور نگه نمی داشتید.
خاطرات اکبر محبی عضو رها شده مجاهدین – قسمت آخر
وقتی خودم تصمیم به فرارگرفتم با خود گفتم ولو جسدم بدست خانواده ام بیفتد دیگراینجا نخواهم ماند وفرارم را عملی کردم. بعد از یک ربع متوجه فرارم شدند وتعقیبم کردند اما واقعا برایم معجزه شد به سختی ازموانع و حصارهای زندان اشرف عبورکردم وخودم را به مقر نیروهای امریکاییها رساندم و نفسی تازه کردم.درابتدا خودم را معرفی کردم که بعنوان ناراضی صف مجاهدین را ترک کردم و آنها نیزمطابق وظایفشان عمل کردند و مرا تحویل عراقیها دادند تا مراحل قانونی طی شود
از خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین – قسمت سوم
میگفتند که انهایی که در انجمن نجات کار میکنند اطلاعاتی هستند و خانواده ها را شکنجه میکنند و مشتی مزخرفات دیگر که حقیقتا ما هم تحت تاثیر قرار میگرفتیم. هرچند خودم انتخاب کردم که فرار بکنم و به نزد خانواده ام وبه وطن برگردم شما باور نمیکنید وقتی به گیلان آمدم و میخواستم در داخل انجمن نجات خانواده ام را ملاقات بکنم وقتی در ورودی ساختمان تابلوی انجمن نجات را دیدم بجد ترسیدم و وحشت کردم و این از آثار القائات مناسبات فرقه کثیف رجوی بود.