من یکروز یا دو روز زودتر به اشرف رسیده بودم
وقتی در سایت انجمن نجات مرکز سایت کرمانشاه مقاله سر گذشت غم انگیز یک جدا شده (آقای غلامرضا شکری را خواندم) از خوشحالی صدها بار به او و خانواده اش تبریک گفتم و از همین جا باز به او و خانواده اش تبریک میگویم , من و غلامرضا در پذیرش ارتش رجوی با هم یکجا […]
از پیوستگی تا جدایی حسن شهباز از مجاهدین خلق – قسمت سوم
خدمت خوانندگان گرامی عرض میکنم، تنها دلیلى که باعث شد این سرگذشت را در این غالب ارائه کنم، وجود صدها تن مانند من در درون حصاریست که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود. آنچه که گذشت: در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق رفته بودیم، در شهر […]
از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت دوم
در شهر نجف بودیم در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق آمده بودیم راننده تاکسى که گویا از ظاهر ما متوجه ایرانى بودنمان شده بودند با گفتن اشرف اشرف به سمت ماشین هایشان اشاره میکردند ما هم که طی گشت و گذارى در شهرها ی مختلف عراق داشتیم، متوجه شدیم که بعد از […]
مصاحبه با علی اکرامی؛ تحلیل و بررسی پیام اخیر مسعود رجوی – قسمت دوم
بنا به اخبار کاملا موثق دریافتی از مقر اشرف سه بسیاری از اعضا درلایه های مختلف تشکیلاتی درجریان همین نشست ها البته درشکل بیان تناقضات گزارش خواندند. مابیش از 30 سال است که مستمرا درحال انقلاب کردن هستیم ولی از سرنگونی خبری نشده است؟ مگر به ما نگفته بودید 22بهمن 97 دیگر ماجرا تمام است؟ […]
خاطرات مالک بیت مشعل – قسمت سوم
در قسمت قبل توضیح داده بودم که سازمان مجاهدین در واقع ما را در تشکیلات سازمان به خبرچین و جاسوس یکدیگر تبدیل کرده بودند که باید در طول روز و شب دنبال موضوعی برای خبرچینی و جاسوسی از دوست و همرزم خودمان می گشتیم تا روز بعد در نشست مغزشویی مطلبی برای بیان جلوی مسئول […]
خاطرات مالک بیت مشعل – قسمت دوم
وقتی ما در ورودی سازمان مجاهدین رسیدیم، شب برای ما جشن گرفتند و قبلش ما را صدا کردند و به ما لباس فرم سبز ارتش آزادیبخش دادند. در واقع جشن برای لباس های ارتش آزادی بخش بود ونه ما. بعد از این جشن ما به مدت سه هفته در قسمت ورودی سازمان بودیم و در […]
برای آنانی که هنوز سازمان مجاهدین خلق را نمی شناسند
خاطرات من با سلام حضور همه دوستان عزیز همانطور که در اعلامیه اعلام جدایی خودم از فرقه رجوی گفته بودم به زودی در اسرع وقت خاطرات خودم را بر آنچه که در چند دهه گذشته بر من گذشت را درجهت تنویر افکارعمومی مخصوصا نسل جوان عزیز کشورم به اشتراک خواهم گذاشت. من غلامعلی میرزایی متولد […]
خاطرات محمد عظیم میش مست
همانطور که در اعلام جدایی خودم گفتم با توجه به آنچه که در این سالیان سیاه برمن و امثال من گذشت بر آن شدم که صدای خفته و خسته قربانیان آن سالیان فریب شوم و حداقل تلاشی در راستای تنویر افکارعمومی کشورم وجامعه ایرانیان بخصوص نسل جوان کشورم انجام داده باشم از این رو تصمیم […]
وعده دروغ مسعود رجوی به حسین مشعوف
مسعود رجوی چوپان دروغگویی بود که دروغ هایش پایانی نداشت، چه در مورد مبارزات و بازگشت به ایران، چه در مورد همکاری هایش با صدام و چه در بیان مسائل ایدئولوژیک و سیاسی. انگار ذات او را با فریب و دروغ آمیخته بودند. او حتی قرآن را هم اینگونه تفسیر می کرد. تمام این تلاش […]
وقتی «فرشته» از اشرف جدا شد
دو ساله بود که همراه با پدر و مادرش به کمپ اشرف رفته بود. ۷ سالش بود که در سال ۱۳۷۰ به همراه بقیه بچه ها فرستادنش به اروپا نزدیک خانواده خارجی. چند سالی را با آن خانواده که به فرزندی قبولش کرده بودند زندگی می کرد. ۱۴ساله بود که دوباره به کمپ اشرف او […]
خاطرات دوران اسارت در فرقه مجاهدین – قسمت ششم
رجوی که همواره در توهم بود فکرمی کرد با انتخابات مجلس عراق نخست وزیر مورد علاقه اش که ایاد علاوی بود بر سرکار خواهد آمد و می تواند با او برای ماندن فرقه درعراق به توافق برسد که این رویای رجوی هم درنهایت محقق نشد. چیزی نگذشت که مسئولین صحبت ازآمدن خانواده های اعضا به […]
خاطرات دوران اسارت در فرقه مجاهدین خلق – قسمت پنجم
در قسمت قبل گفتم که در مهمانی از افسران آمریکایی مسئولین فرقه از دختران جوان تشکیلات برای پذیرایی از آنها استفاده کردند. بهرحال بعد از مواجه شدن با ان صحنه وقتی به مقر برگشتم بشدت متناقض شدم و هضمش برایم سخت وجای سوال بود که چی شد؟ سازمانی که سالها در گوشمان میخواند خواهران مجاهد […]