خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت اول
آشنائی با فرقه رجوی … اواخر سال 1375 بود، در یک پروژه عمرانی به عنوان مهندس متره و برآورد، مشغول به کار بودم. همه چیز خوب بود. کارهایم کم کم داشت سرو سامان می گرفت. تجارب کاری هم کمک می کرد که در پروژه بعنوان یک صاحب نظر، اثرات خوبی در پیشبرد کارها داشته باشم. […]
پریدن از روی آتیش با دل وجان درچهارشنبه سوری واقعی بعد از۲۰ سال
درشرف تحویل سال نو و جشن چهارشنبه سوری ازجشن های ملی و از سنت های پایدار دیرینه ملی ایرانیان هستیم. اولین بارکه من بعد 20 سال اسارت وکنترل ذهن وعین درمناسبات فرقه ای رجوی، مراسم چهارشنبه سوری را با دل وجان تجربه کردم ازخاطرم نمی رود ودوستش میدارم.درواپسین روزهای سال 1383 دقیقا درتاریخ 23 اسفند […]
اعلام جدایی رسمی غلامرضا شکری از فرقه رجوی
اینجانب غلامرضا شکری متولد 1347 صادره از بیجار بدین وسیله جدایی خودم را از فرقه تحت رهبری رجوی اعلام نموده وهیچ گونه وابستگی سیاسی ومالی نسبت به این گروه وهیچ گروه وسازمان دیگری ندارم. من دوران کودکی را در بیجار وسنندج سپری ودوران ابتدایی ومتوسطه را درکرمانشاه به پایان رساندم. زمانیکه انقلاب ایران شکل گرفت […]
از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت ششم
در ابتدا میخواهم دلیل نقل این سرنوشت را بگویم، هم اکنون در درون این تشکیلات صدها تن مانند من وجود دارند که در یک محیط بسته و در حقیقت در یک زندان جسمى و روحى حبس شده اند و با سخت ترین ضوابط تحت کنترل میباشند،چارچوبهایى که روز بروز نفرات را بیشتر در درون خود […]
زندگی بازیافته
خاطرات عضو نجات یافته از سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) به قلم علی پور احمد لینک به فایل کتاب
خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت چهارم
هماهنگی با برادرم برای خروج من در قرارگاه 15 بودم، برادرم شهرام در قرارگاه 11، که معمولا هیچ وقت موفق به دیدار همدیگر نمی شدیم. معمولا در ساعات ورزش در سالن آمریکایی که به نوبت استفاده می شد می توانستم شهرام را ببینم. هر بار که بعد از کلی دوز و کلک شهرام را می […]
خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت سوم
تماس با خانواده در سال 92 (ورود به لیبرتی) خانواده من قبلا به اطراف قرارگاه اشرف آمده بودند، اما من خبر نداشتم و سازمان هم هیچ اطلاع رسانی نکرده بود! بعدا (حدود 7 سال بعد) در لیبرتی من درخواست تماس تلفنی با خانواده ام را کردم. شماره تلفن های منزل را حفظ نگه داشته بودم. […]
خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت دوم
حمله آمریکا به عراق در نیمه دوم سال 81، همهمه و سروصدای احتمال حمله آمریکا به عراق وجود داشت و این موضوع در اشرف و در بین بچه ها نگرانیهایی بوجود آورده و اوضاع اشرف خیلی به هم ریخته بود و از این بابت مسئولین سازمان خیلی نگران اوضاع آشفته اشرف بودند که این موضوع […]
خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت اول
در سال 1381 بود که در باکو به کار رفوگری فرش مشغول بودم که یکی از همشهری های خود را به نام صالح کهندل بصورت تصادفی در خیابان دیدم. بعد از احوالپرسی، علت بودن من در باکو را پرسید که من در جواب گفتم که مدتی است در باکو به کار رفوگری مشغول هستم و […]
مصاحبه با آقای شهرام نجاریان عضو جداشده ی فرقه رجوی
آقای نجاریان لطفا خودتان را معرفی کنید.سلام. من شهرام نجاریان هستم متولد سال 1363، ساکن سراوان، من از سال 1381 تا 1385 در کمپ اشرف بودم. چطور شد جذب مجاهدین شدید و به عراق رفتید؟محمد شریف نجاریان، دایی من حدود دو سال ناپدید شد و بعد از دوسال با من تماس گرفت و گفت زنده […]
خاطرات غلامعلی میرزایی – قسمت سوم
فروردین1357 اسامی تعدادی را خواندند و آخرین دوستم هم آزاد شد.تا نزدیک ظهر داشتم فکر می کردم که نگهبان زندان آمد دنبالم و با صدای بلند گفت چرا نمیروی گفتم اسم من نبوده.گفت چون برگه ها زیاد بودند برگه عفو تو زیر میز افتاده والان پیدا کردیم.پنج شنبه بود هنوز سپرده ها را از بانک […]
از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت پنجم
در ابتدا میخواهم دلیل نقل این سرنوشت را بگویم، هم اکنون در درون این تشکیلات صدها تن مانند من وجود دارند که در یک محیط بسته، در حقیقت دریک زندان جسمى و روحى، حبس شده اند و با سخت ترین ضوابط،تحت کنترل میباشند،چارچوبهایى که روز بروز نفرات را بیشتر در درون خود فرومى برد و […]