باورشان نمی شد از داخل زنگ می زنم
بدلیل در لیست تروریستی قرارداشتن آنان در کشورهای آمریکا و اروپایی دیگر مثل قبل نمی توانند عکس العمل جدی داشته باشند و در صورت شکایت، شدیدا مورد برخورد پلیس قرار می گیرند ولی در رابطه با آمدنم برخورد کوچکی داشتند و چند نفر از نیرو های خود را به محل کارم به بهانه صرف غذا فرستادند من ابتدا اصلا آنها را نمی شناختم ولی موقع خروج با همکار ایرانیم شروع به صحبت کردند و سعی داشتند که با طعنه و تمسخر و توهین و… مرا نزد همکارم خراب کنند. آنها در واقع منتظر عکس العمل من بودند تا با من برخورد فیزیکی کنند که دوستم آنها را از رستوران خارج کرد.
کسی بدون اطلاع رهبری نفس نمی کشه
مسئول ما هم از لایه های انقلاب کننده بود و الباقی نفرات بخش ما هنوز انقلاب نکرده بودند نصف بیشتر ما مجرد بودیم و بقیه که شامل خواهر و برادرها (زنها و مردها) متاهل بودند. بعضی ها بدلیل بچه دار بودن هر شب به اسکان می رفتند و در حقیقت آنها کسانی بودند که یا با بچه خردسال وارد سازمان شده بودند یا بچه هایشان در سازمان بدنیا آمده بودند.
الگوهایی از جنس تروریسم
او از طرفی در زمان جنگ از صدام می خواست بیش از گذشته به ایران حمله کند و در برابر مردم ایران از سلاح های بیشتری استفاده کند، کشتار بیشتری به راه بیندازد و از طرفی گوشه چشمی هم به باند او برای نشان دادن خوش خدمتی و طبیعتا باز کردن جایی برای آنها در اندیشه های ایران آینده داشته باشند. رجوی هیچگاه در برخوردهایش با صدام از خود به عنوان تنها عامل و نجات بخش ایران نام نبرد و همیشه از موضع ضعف درمقابل صدا م ظاهر شد، گویی هیبت و جلال ظاهری” سیدالرئیس” بیش از آن بود که رجوی بخواهد از خود در پیشگاه صدام– حداقل – به عنوان یک آلترناتیو قوی نام ببرد.
خاطرات قلعه اشرف – قسمت شانزدهم
در واکنش و اعتراض به نشست طلاق و دستور مسعود به طلاق اجباری اعضای سازمان، تعداد زیادی از افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق که پاسپورت داشتند با زن و فرزندانشان قرارگاههای سازمان را در عراق ترک کردند و به کشورهای اروپایی رفتند و تعداد دیگری نیز بدون همسرانشان رهسپار کشورهای غربی شدند. و عده ای نیز که بحث طلاق را نپذیرفتند و اما مایل نبودند از سازمان جدا بشوند در عراق ماندند و تا سال های 72 – 73 در هر هفته یک روز به پیش زن و فرزندان خود می رفتند اما بعدا تحت فشار رهبران سازمان همسرانشان را برای همیشه طلاق دادند و حتی فرزندانشان را نیز هیچگاه ندیدند زیرا سازمان مسئولیت سرپرستی آنها را بر عهده گرفت و آنها را به کشورهای اروپایی یا امریکا و کانادا فرستاد.
دوزخیان
باید بگویم و شهادت دهم که چنین بازی زشتی با خانواده ما هم رفت. رجاله مذکری به پسرم تلفن کرده بود تا به تهمت های رجوی گونه بر مادرش روند. جوانی که مجرب از حوادث تلخ رجوی ها، اساسا از سیاست دوری می جوید و با زندگی در جامعه ی آزاد سوئد، رشته ی تحصیلی اش و همچنین بلند نظری ذاتی، فرقه بازی را محکوم می کند.
دستبردی شرمگینانه به ظرافت احساس و بردباری عاشقانه زنان
از آنجایی که معمولا زنان در مواجهه با مشکلات از صبوری ومقاومت بیشتری ازمردان برخوردارند لذا رهبری فرقه سعی می کند با برجسته کردن این امتیاز زنان درنزد مردان ا ز آنها بعنوان عامل تعین کننده ای در نگاهداری وپایبندی مردان نسبت به آرمانهای فرقه بهره برداری نماید.
عاقلان دانند
) البته در جواب باند رجوی باید گفت دربرخی موارد فحش شنیدن هم بد نیست چون شخص هتاک اوج حقارت و کوچکی خود را با این کار نشان می دهد و این مساله بر سعه ی صدر طرف مقابل نیز می افزاید. باید بررسی کرد و به دنبال این مطلب گشت که شخص هتاک آیا از سر تخلیه ی هیجان است که الفاظ ناشایست به کار می برد یا اینکه ریشه ی این مساله درضعف های دوران کودکی و یا حقارتهای دوران جوانی است؟شاید هنوز عده ای ندانند درلیگ برتر فوتبال انگلیس به برخی از تماشاگران که دائما اغتشاش ایجاد می کنند و تماشاگران حریف را کتک می زنند و در بیرون از ورزشگاه ها مغازه ها را به آتش می کشند هولیگان گفته می شود.
داداش تو عضو یک فرقه هستی
آن تجمع تشکیلات نامیده میشد. به علت اینکه نفرات به طور تمام وقت و رایگان وجود خود را در اختیار تشکیلات گذاشته بودند آن ها را تشکیلاتی مینامیدند. هیچ فردی با نام و نشان اصلی خودش برای دیگران شناخته شده نبود. بیشترین وقت افراد تشکیلاتی صرف شرکت در کلاس های آموزش ایدئولژیک و همسو شدن با خواسته های رهبر تشکیلات میشد. رهبر بر آن بود که به شیوه مسلحانه جایگزین رهبر حکومت اسلامی در ایران شود. برای رسیدن به این هدف نیاز به افرادی از جان گذشته داشت.
گفتگویی پیرامون مناسبات فرقه ای سازمان مجاهدین
شما جزو معدود کسانی هستید که موفق شدید از قلعه اشرف فرار کنید یعنی از خاک عراق و از قلب پایگاههای مجاهدین، آنهم در عراق در دورانی که سربازان عراقی و گارد صدام حسین حضور داشتند. بهرصورت چه چیزی باعث می شود که انسان در مناسباتی که آگاهانه وارد می شود به نقطه ای می رسد که باید فرار کند.مگر آنجا زندان بود که شما می بایست فرار میکردید؟
در حاشیه کنفرانس مطبوعاتی ۵ آوریل ۲۰۰۸ در پاریس
در این کنفرانس که خود حاضر بودم، وقتی که به چهره تک تک افراد خیره می شدم، با توجه به اینکه بخاطر رسیدن به فضای آزاد اروپا راضی و خوشحال به نظر می رسیدند، هاله ای از غمگینی و ناراحتی و حسرت در چهره شان موج می زد. به نظر من این موج غمگینی نهفته، بخاطر مورد خیانت قرار گرفتن از طرف مجاهدین و شخص مسعود رجوی، و بر باد رفتن عمر و جوانی و امید و آرزوها بوده است.
انتقاد آقای جعفر بقال نژاد به” دعوت از مجاهدین برای مناظره و گفتگو”
بنابراین به اعتقاد ما اگر سازمان مجاهدین روزی حاضر به مناظره و گفتگو شد، باید از آن استقبال کرد. اما تا آن روز، همانطور که برای آقای بهار ایرانی نوشتیم، نباید و نمی توان به دلیل اینکه مجاهدین به مناظره تن نمی دهند، در قبال دیدگاه های فرقه گرایانه و خشونت طلبانه سکوت یا برخورد منفعلانه نمود.
دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت دوم
داستان از این قرار بود که در نشست یگان آنها وی اعلام کرده بود که قصد خارج شدن از تشکیلات را دارد و زن مسئول منتظر بوده که نفرات دیگر به او حمله کنند و او را سرکوب نمایند و در کمال تعجب وی کسی عکس العملی نشان نمی دهد. سپس زن مربوطه شروع به گریه کردن می کند و آه ناله که ما این همه سختی تحمل کردیم و….. و حالا شما می خواهید ما را تنها بگذارید و پشت خواهر مریم را خالی کنید و در میان این حرفها شروع میکند از سختی دوران که شبیه به درد زایمان است صحبت کردن و اینکه چطور خودش به سختی بچه اش را زایمان کرده و… و اینکه درد موقتی است و بعد از آن شیرینی دارد.