نقش خانواده در بازپروری اعضاء از مناسبات فرقه ای

در واقع این فرصت نقطه تلاقی تمامی کوشش های فرقه ای برای گذر دادن اعضای سازمان از تعلقات عاطفی به سوی تعلقات فرقه ای است. بنابراین هر گونه امکانی برای تجدید و احیای این تعلقات از سوی مجاهدین به نوعی با صفت ارتجاعی تعبیر و تلقی می شود. به همین دلیل در تبیین شیوه های بازپروری و احیاگری افراد عضو فرقه ها به مناسبات عادی زندگی، همواره نقش موثر و تعیین کننده خانواده ها مورد تاکید قرار گرفته است و جالب اینکه به همان میزان که متخصصین مربوط به فرقه ها بر نقش خانواده برای احیای افراد تاکید دارند، در مناسبات درونی فرقه ها خانواده به انحاء مختلف به چالش کشیده می شود. درست در چنین تلاقی سازمان مجاهدین بیشترین انرژِی خود را معطوف به بر هم زدن صورت اصلی مسئله می کند و با انواع ترفندها تلاش دارد اساسا با سیاسی کردن این مقوله، اصل موضوع را لوث کند. هم در کتاب فرقه ها در میان ما و هم در کتاب مرید راستین نوشته اریک هوفر بر نقش دوگانه خانواده هم در جهت تعمیق و عبور فرد از تعلقات فردی به سوی فرقه و هم درباره تاثیر خانواده در بازگرداندن افراد به زندگی عادی تاکید شده است. هوفر در باب چرایی موضع خصومت آمیز فرقه ها نسبت به خانواده و همچنین موضع فرقه ها در قبال خانواده های پایدار و ناپایدار می نویسد: "روشن است که هرگاه جنبش بخواهد هواداران قابل اعتنایی دست و پا کند، باید همه پیوندهای گروهی موجود را بگسلد. نوآیین ایده آل، فردی تنهاست که هیچ هویت جمعی ندارد که بتواند با آن درآمیزد و خود را در آن مستحیل کند و با این کار بی مقدار، بی معنایی و فرومایگی هستی فردی خود را بپوشاند. جایی که الگوی جمعی خانواده، قبیله، روستا و مانند آنها را در وضعیت واپاشی و فساد ببیند، وارد عمل می شود و از این وضع بهره برداری می کند و در جایی که الگوی جمعی در شرایط مطلوبی باشد، باید حمله کند و آن را مختل سازد." (1) "این عجیب است اما حقیقت دارد که آن کسی که عشق برادرانه را موعظه می کرد، در عین حال، برضد عشق به مادر، پدر، برادر، خواهر، همسر و فرزندان داد سخن می داد. آنان استدلال می کردند که اصل عشق همگامی خانواده را منحل و جامعه را نابود خواهد کرد." (2) "یک نمونه افراطی از این دست در یک فرقه سبک زندگی در کالیفرنیا تجربه شد که ادعا می کرد اعضایش ذوب و در یکدیگر آمیخته شده اند. وقتی خانواده مضطربی به مقر اصلی مراجعه کرده و خواهان دیدن دخترشان شدند – که دختری بیست ساله با موهای تیره و ریز نقش بود – آنها با مردی بلوند، میان سال، و قوی هیکل مواجه گردیدند که در مدخل ورودی به آنها خوش آمد گفته و اظهار داشت: "حالا من دختر شما هستم. ما قابل تعویض با یکدیگر، در هم آمیخته در یکدیگر، و ذوب شده در همدیگر هستیم." خانواده مربوطه ماه ها تلاش می کرد دخترشان را به تنهایی ببیند ولی هرگز موفق نشد. گروه مانند یک دسته بزرگ پرندگان، به هم متصل بودند که با یکدیگر پریده و با هم دیگر جیک جیک می کردند، و البته تنها رهبران با بیرونی ها صحبت می نمودند." (3) 1- لوث کردن اصل مناسبات عاطفی اعضاء با خانواده هایشان با توجیهات به اصطلاح روان شناسانه و تئوریک و زیر سوال بردن نوع مناسبات خانوادگی. 2- سیاسی کردن صورت مسئله تحت عناوین مختلف از جمله برچسب وابسته بودن و سازماندهی درخواست ملاقات خانواده ها با فرزندان شان به جمهوری اسلامی. 3- رو در رو قرار دادن و ایجاد کینه و تنفر اعضاء به خانواده هایشان تحت عناوین و بهانه های مختلف. 4- تلاش برای مدیریت کردن این ملاقات ها و سفیدنمایی وضعیت افراد در قرارگاه اشرف. 5- تلقی و تعبیر ضدارزشی از مناسبات خانوادگی. و …. 1- کتاب مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. ترجمه شهریار خواجیان. نشر اختران. ص 44.2- همان. 46.3- کتاب فرقه ها در میان ما. نوشته سینگر. بخش محدود کردن و کنترل نمودن تحقیقات Print Friendly, PDF & Email نسخه چاپی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.