نقش خانواده در بازپروری اعضاء از مناسبات فرقه ای

در حال حاضر چالش عمده سازمان مجاهدین خلق خانواده هایی است که فرزندان شان در چنبره مناسبات فرقه ای سازمان اسیر هستند. مجاهدین که سال ها افراد خود را تحت انواع شیوه های روانی و مغزشویی به عناصر مطیع و فرمانبر تبدیل کرده بودند، همزمان با تحولات منطقه و فرصت تجدید دیدار و ملاقات خانواده ها با فرزندان شان خطر اصلی را در احیا و زنده شدن مناسبات عاطفی و خانوادگی گذشته می بینند. حضور خانواده های اعضای سازمان در پشت درهای اشرف و مطالبه فرزندان شان از رهبران و سران مجاهدین و همچنین ایجاد پل های عاطفی میان خانواده ها و اسیران در فرقه بیشترین انرژی و هزینه را از مجاهدین گرفته است. به این دلیل که مجاهدین برای قطع شریان های عاطفی میان افراد با خانواده هایشان نیز بیشترین انرژی را مصروف داشته اند.

فرقه گراییدر واقع این فرصت نقطه تلاقی تمامی کوشش های فرقه ای برای گذر دادن اعضای سازمان از تعلقات عاطفی به سوی تعلقات فرقه ای است. بنابراین هر گونه امکانی برای تجدید و احیای این تعلقات از سوی مجاهدین به نوعی با صفت ارتجاعی تعبیر و تلقی می شود. به همین دلیل در تبیین شیوه های بازپروری و احیاگری افراد عضو فرقه ها به مناسبات عادی زندگی، همواره نقش موثر و تعیین کننده خانواده ها مورد تاکید قرار گرفته است و جالب اینکه به همان میزان که متخصصین مربوط به فرقه ها بر نقش خانواده برای احیای افراد تاکید دارند، در مناسبات درونی فرقه ها خانواده به انحاء مختلف به چالش کشیده می شود. درست در چنین تلاقی سازمان مجاهدین بیشترین انرژِی خود را معطوف به بر هم زدن صورت اصلی مسئله می کند و با انواع ترفندها تلاش دارد اساسا با سیاسی کردن این مقوله، اصل موضوع را لوث کند. هم در کتاب فرقه ها در میان ما و هم در کتاب مرید راستین نوشته اریک هوفر بر نقش دوگانه خانواده هم در جهت تعمیق و عبور فرد از تعلقات فردی به سوی فرقه و هم درباره تاثیر خانواده در بازگرداندن افراد به زندگی عادی تاکید شده است. هوفر در باب چرایی موضع خصومت آمیز فرقه ها نسبت به خانواده و همچنین موضع فرقه ها در قبال خانواده های پایدار و ناپایدار می نویسد:

"روشن است که هرگاه جنبش بخواهد هواداران قابل اعتنایی دست و پا کند، باید همه پیوندهای گروهی موجود را بگسلد. نوآیین ایده آل، فردی تنهاست که هیچ هویت جمعی ندارد که بتواند با آن درآمیزد و خود را در آن مستحیل کند و با این کار بی مقدار، بی معنایی و فرومایگی هستی فردی خود را بپوشاند. جایی که الگوی جمعی خانواده، قبیله، روستا و مانند آنها را در وضعیت واپاشی و فساد ببیند، وارد عمل می شود و از این وضع بهره برداری می کند و در جایی که الگوی جمعی در شرایط مطلوبی باشد، باید حمله کند و آن را مختل سازد." (1)

اگر چه این مولفه ها به نوعی پارادوکسیکال و متناقض نشان می دهد، اما به هر حال تلاش می شود از سوی فرقه ها شکل معقول و توجیه پذیری به خود بگیرد. تا جایی که حتی نفرت و کینه بر ضد والدین و نزدیکترین وابستگان نیز در چشم انداز آن عشق نهانی و نهایی توجیه و تفسیر شود. در این رابطه می خوانیم:

"این عجیب است اما حقیقت دارد که آن کسی که عشق برادرانه را موعظه می کرد، در عین حال، برضد عشق به مادر، پدر، برادر، خواهر، همسر و فرزندان داد سخن می داد. آنان استدلال می کردند که اصل عشق همگامی خانواده را منحل و جامعه را نابود خواهد کرد." (2)

در حال حاضر فرقه مجاهدین خلق تلاش های گسترده ای، برای مخدوش کردن مناسبات عاطفی و به خصوص میان والدین و فرزندان را دنبال می کنند. از زمانی که ورود خانواده های مجاهدین برای ملاقات با فرزندان خود در عراق شتاب بیشتری گرفته است، رسانه های مجاهدین نیز با اشراف نسبت به تاثیرات و پی آمدهای اجتناب ناپذیر آن نفس این مناسبات را هم به لحاظ سیاسی و هم عاطفی به چالش کشیده اند. به این دلیل که مجاهدین می دانند ادامه این روند تمام رشته های دو دهه اخیر مجاهدین برای قطع مناسبات این گونه را پنبه خواهد کرد. این میزان توجه برای زدودن و حذف خانواده از ضمیر و ذهنیت فرد بخودی خود بر اهمیت و کارکرد آن در زندگی افراد تاکید دارد. بر این اساس به نظر می رسد به همان سان که فرقه ها برای بالابردن ضریب اطمینان از مجاب شدن اعضاء به عناد و دشمنی و نابودی خانواده کمر همت بسته اند، در نقطه مقابل زنده کردن و احیای مناسبات گذشته می تواند در بازپروری و احیای فرد نقش تعیین کننده داشته باشد. در زیر به یک نمونه واکنش فرقه ای برای مخدوش کردن این مناسبات اشاره می شود:

"یک نمونه افراطی از این دست در یک فرقه سبک زندگی در کالیفرنیا تجربه شد که ادعا می کرد اعضایش ذوب و در یکدیگر آمیخته شده اند. وقتی خانواده مضطربی به مقر اصلی مراجعه کرده و خواهان دیدن دخترشان شدند – که دختری بیست ساله با موهای تیره و ریز نقش بود – آنها با مردی بلوند، میان سال، و قوی هیکل مواجه گردیدند که در مدخل ورودی به آنها خوش آمد گفته و اظهار داشت: "حالا من دختر شما هستم. ما قابل تعویض با یکدیگر، در هم آمیخته در یکدیگر، و ذوب شده در همدیگر هستیم." خانواده مربوطه ماه ها تلاش می کرد دخترشان را به تنهایی ببیند ولی هرگز موفق نشد. گروه مانند یک دسته بزرگ پرندگان، به هم متصل بودند که با یکدیگر پریده و با هم دیگر جیک جیک می کردند، و البته تنها رهبران با بیرونی ها صحبت می نمودند." (3)

ملاحظه می شود چگونه فرقه ها در شرایطی که قادر به جلوگیری از ارتباط و تعامل اعضای خود با خانواده هایشان نباشند، سعی در مخدوش کردن این رابطه می کنند. خیل برنامه هایی که مشخصا در این خصوص از رسانه های مجاهدین ساخته و پخش می شود، بر اهمیت موضوع تاکید می کند. در حال حاضر تمام تلاش فرقه مجاهدین معطوف به چند روش برای بر هم زدن اصل صورت مسئله یعنی تعامل و ارتباط میان خانواده ها و اعضای مجاهدین است.

1- لوث کردن اصل مناسبات عاطفی اعضاء با خانواده هایشان با توجیهات به اصطلاح روان شناسانه و تئوریک و زیر سوال بردن نوع مناسبات خانوادگی.

2- سیاسی کردن صورت مسئله تحت عناوین مختلف از جمله برچسب وابسته بودن و سازماندهی درخواست ملاقات خانواده ها با فرزندان شان به جمهوری اسلامی.

3- رو در رو قرار دادن و ایجاد کینه و تنفر اعضاء به خانواده هایشان تحت عناوین و بهانه های مختلف.

4- تلاش برای مدیریت کردن این ملاقات ها و سفیدنمایی وضعیت افراد در قرارگاه اشرف.

5- تلقی و تعبیر ضدارزشی از مناسبات خانوادگی. و…

در حال حاضر کشمکش مجاهدین با خانواده ها گویاتر از هر بحث نظری و تئوریکی بر نقش خانواده ها بر احیا و بازگرداندن اعضای سازمان به زندگی عادی تاکید دارد. جدای از هر بحث و فحص آکادمیک واکنش های کور و شتاب زده و در عین حال کینه توزانه مجاهدین نسبت به هر گونه درخواستی از سوی خانواده ها برای تجدید دیدار با فرزندان شان هم بر نوعیت مناسبات فرقه ای در میان مجاهدین و هم بر اهمیت ادامه این روند برای نجات جان اسیران فرقه تاکید دارد.

منابع:

1- کتاب مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. ترجمه شهریار خواجیان. نشر اختران. ص 44.

2- همان. 46.

3- کتاب فرقه ها در میان ما. نوشته سینگر. بخش محدود کردن و کنترل نمودن تحقیقات

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و یکم می 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.