پیام آقای مسعود جابانی به دوستانش در قرارگاه اشرف
می خواهیم با هم در خیالمان سفری به سرزمینی نه چندان دور داشته باشیم. آنجا که پدران و مادران و وابستگانمان غریبانه در کنج خانه ها در حسرت دیدار شمایان در ماتم و اندوه بسر می برند. برای یک لحظه اگر آب در دست دارید به زمین بگذارید. برای یک لحظه هم که شده چشمانتان را ببندید و در عالم خیال بر روی شهر و دیارتان پرواز کنید و در عالم خیال لحظه شیرین در آغوش کشیدن عزیزانتان را مجسم کنید.
خانواده، کابوس رجوی
یکی از خانواده ها پشت میکروفن قرارمیگیرد وبا صدای بلند فریاد میزند:”آیا درخواست ملاقات حضوری با عزیزانمان مزدوری است؟ تا کی میخواهید فریب دروغهای رجوی را خورده و طوطی وار حرفهای او را تکرار کنید؟ ما خانواده اعضا هستیم. رجوی برای فریب شما به ما این مارک را میزند. آیا پدران و مادران پیر مزدورهستند؟ مگر نه اینکه بقول خودش ما مزدور هستیم پس چرا اینقدر روی صدای ما پارازیت پخش میکنند؟
تاملی بر نقطه نظرات خانواده ها پس از سفر به اشرف ـ قسمت اول
چند روز پس از بازگشت خانواده های آذربایجانغربی از اشرف که سران مجاهدین آنان را از دیدار و ملاقات با عزیزانشان محروم کردند و کمترین اهمیتی به درخواست آنان ندادند، در دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی نشستی برای بررسی پیامدها، تجربه های بدست آمده و نتایج این سفر ترتیب داده شد.اعضای خانواده ها در گفتگوی صمیمانه و روشنگرانه به جمعبندی نقطه نظرات خویش پرداختند.
پیام آقای هادی شمس حائری به فرزندانش در اشرف
من عکس های شما را قاب کردم و به دیوار زدم و هر روز به آنها نگاه می کنم. فیلم های نصرت رو هم ضبط کردم و گاهی انها را می بینم و از صدای خوبش لذت می برم. اما دوست دارم که از نزدیک شما را می دیدم و در اغوشتان می گرفتم.ای کاش ما هم مانند همه مردم دنیا یک کانون گرم خانوادگی داشتیم و در کنار هم زندگی می کردیم اما افسوس که تقدیر چنین نبود.
خاطرات الهه قوام پور از اعضاء جدا شده مجاهدین – قسمت سوم
با اینکه بچه های زیادی در انجا از پوشک استفاده میکردند ولی بچه من بخاطر وضعیت من از مزایای صنفی محروم شده بود. با صدای بلند اعتراض کردم که متوجه شدم چند خانم دیگر در انجا هستند که وضعیت مشابه مرا دارند و مسئله دار هستند ولی بچه ندارند. بیرون امدند و گفتند از ملافه برای پوشک استفاده کن. ملافه ای به من دادند و با همکاری انها ملافه را چندین تیکه کردیم و از نایلونهای کیسه زباله برای دور پارچه اضافه کردیم که جایی کثیف نشود و شب را با شکم گرسنه من و بچه ام سپری کردیم.
استقامت خانواده ها؛ طناب دار رجوی پلید
رجوی پلید بعد از استقرار خانواده ها در مقابل درب اشرف در سال گذشته، سعی کرد اعضای ناآگاه خود را در مقابل خانواده ها قرار دهد و به همین خاطر در تمام نشست ها این گونه وانمود می کند که انگار خانواده ها مشتی مزدور و… هستند و حالا که دشمن با پای خود به این جا آمده، باید با او مقابله کرد. اگر این حرف درست باشد پس چرا ترس از این دارید که مبادا کسی به دیوارهای چند لایه سیم خاردار نزدیک شود و یا کسی با خانواده ها صحبت کند.
پایداری خانواده ها، آزادی اسیران اشرف را نزدیک تر می کند
عزم جزم این خانواده ها و پایداری شان و آگاهی آنان از این امر که فرزندان و عزیزان شان ناچار و تحت فشار های فیزیکی یا روانی مجبور به شرکت در شوی تلویزیونی شده اند، آنان را به پایداری با شکوهی رهنمون شد. پایداری که همچون طناب مرگ بر گردن تشکیلات فرتوت و قرون وسطایی فرقه رجوی ستم گر افتاده
پیام صوتی آقای مهدی خوشحال به خانواده های قربانیان اسیر در قلعه اشرف
… فرزندان تان در اصل امانتی از جانب پروردگارتان نزد شما بودند، حالا اسیرند. آزادی آنان را از خدا بخواهید، این آرزویتان حتماً مستجاب خواهد شد، چرا این که آزادی بزرگترین نعمتی است که خداوند به بشر زمینی اهداء کرده است. مجدداً عرض می کنم، باور کنید بیشتر از شما فرزندان تان تشنه دیدار خانواده و آزادی اند. ولی چون رهبران سازمان آنان را با سراب و عطش عادت داده اند و هر آن چه مایه و بقاء هستی است از آنان دریغ کرده و آنان را ترسانده اند، فرزندان تان هنوز به این امر مهم باور ندارند که چشمه برای سیراب شدن و آزادی برای حیات در یک قدمی آنان است…
پیام علی جهانی به خانواده های زجرکشیده و محمد علیرضا علیپور یکی از اسیران اشرف
دوست عزیز محمد رضا علیپور، من الان در اروپا هستم دارم زندگی آزادانه می کنم بیش از این عمر شریف خود را در آنجا تلف نکن و هر طور که می توانی فرار کن و خود را به دنیای آزاد برسان یادت هست رجوی می گفت شما در دنیای آزاد نمی توانید روی پای خود بایستید ولی اینطوری نیست و الان ما روی پای خود هستیم و داریم راحت زندگی می کنیم رجوی همواره می گفت خارجه نداریم ولی ما گفتیم خارجه داریم و الان هم در خارجه هستیم و آزاد و رها از قید و بندهای سازمان زندگی می کنیم.
خاطرات الهه قوام پور از اعضاء جدا شده مجاهدین – قسمت دوم
در نشستهایی که داشتیم بچه های معصوم هر کدام مانند ادم بزرگ مورد بحث قرار میگرفتند و بسیار درد ناک است که بخواهم انها را ریز کنم و بنویسم ولی بر خورد ما در مقابل این بچه های معصوم بسیار دگم و ارتشی بود هر روز ساعت ۱۱ بچه ها غذایشان را میخوردند و ساعت ۱۲ به خواب ناز میرفتند و در بعضی از مواقع بعضی از بچه ها نمیخوابیدند و مربیان سعی میکردند انها را بخوابانند چهل و پنج دقیقه گاهی زمان میبرد که انها بخوابند برای بچه ایکه چهل و پنج دقیقه بیدار بود و حالا که خوابش برده بود بعد از یک ربع او را بیدار میکردند
خانواده ها و خشونت سازمان یافته ی دار و دسته ی رجوی
همواره و از آغاز تاریخ بشر فرقه هایی چون مجاهدین و القاعده سودای مناسبات و جامعه ی تک ساختی را در ذهن پرورانده اند و جهانی را در اندیشه ی بسته ی خود به تصویر کشیده اند که به بهانه ی تامین حوائج و تدارک بهزیستی انسان، بی رحمانه آدمی را تحت سیطره ی همه جانبه قرار داده و طرح خواسته ی افراد و حق انتخاب آزادانه ی آنها معروض فشارهای بازدارنده ی فرقه ای بوده، زیرا فرقه هایی چون مجاهدین هرگز ضرورت احترام به مطالبات و حقوق انسانها را باور نداشته اند.
نامه سرگشاده علیرضا میر عسگری به آقای اد ملکرت
بعدها که پا به دنیای آزاد گذاشتم و رابطه ام با خانواده وصل شد؛ متوجه شدم که خانواده ام بارها درخواست دیدار و تماس با من را داشتند که مسئولین سازمان مجاهدین مانع از این تماس شده و نه تنها نامه های نوشته شده توسط خانواده ام رابه من نداده بلکه از جانب من نامه هایی جعلی به خانواده ام نوشته که مبنی بر اعلام رضایت من از حضور در پادگان اشرف و عدم رضایت من برای دیدار یا تماس با خانواده ام بوده است.