چند کلام کوتاه با برادرم رضا زنگنه
برادر عزیزم رضا سلام چشمانم به در خیره مانده و هر کسی زنگ خانه را می زند فکر می کنم تو هستی! وقتی گوشی ام زنگ می خورد و شماره در مخاطبینم نباشد با خودم می گویم احتمالا رضا زنگ زده. ای کاش بزودی می توانستم ببینمت. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم بغض […]
رامین جان مادر چشم انتظار توست
مادر تکیه گاه است. همه انسان ها در هر کجای دنیا که باشند، بر این امر اذعان دارند که مادر نمادی و استوره ای از عشق عاطفهو عاطفه محض است. تمام درد و رنج فرزندان را به دوش میکشد بدون آنکه خم به ابرو بیاورد، بدون آنکه خسته شود. فرزند هر چقدر هم که به […]
پیام تصویری عبدالرضا شیخ منصوری رامهرمزی برای برادرش نصار
در حاشیه دیدار اخیر اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده نصار شیخ منصوری رامهرمزی، برادر ایشان عبدالرضا شیخ منصوری پیامی تصویری برای برادرش آماده کرد تا در سایت نجات و در شبکه های اجتماعی منتشر شود شاید به طریقی به دست او برسد. نصار شیخ منصوری رامهرمزی سال 62 در جنگ تحمیلی اسیر و در […]
پروانه جانم تا کی چشم انتظارت بمانم؟!
پروانه سلام خوبی مادر؟ سلامتی؟ چرا تماسی با من نمی گیری احوالی از مادرت بگیری؟ من مادرتم چرا مرا فراموش کردی؟ من به لحاظ جسمی وضعیت خوبی ندارم دلم می خواهد هر چه زودتر تو را در آغوش بگیرم. من تو را فراموش نخواهم کرد زمانی که در عراق بودی تلاش زیادی کردم با تو […]
نامه ای برای آزاده عزیزم که سالهاست ندیدمش
دختر عزیزم آزاده جان، باز هم قلم در دست میگیرم و مینویسم؛ همچنان که بارها نوشتم و باز هم تا زمانی که نفسی در سینه دارم خواهم نوشت. برای مادری مثل من، نوشتن یعنی گفت و گوی قلبی با تو؛ تویی که همه لحظههای زندگیام با یادت معنا گرفته است. آزاده نازنینم، هنوز در خاطر […]
نامه ای برای پدرم حمیدرضا نوری در کمپ مجاهدین
پدر جان سلام حالت چطور است نمی دانم در کمپ آلبانی در چه وضعیتی هستی؟ به لحاظ جسمی سالمی یا نه؟ خبری از شما ندارم دلم خیلی برای شما تنگ شده! یادی از دخترت نمی کنی گویی که هیچکس را در این دنیا نداری. منتظر تماست هستم ولی تماسی نمی گیری پدر جان واقعا در […]
نامهای به برادر اسیرم علی قلیزاده
علی جانم سلام ماه مرداد باز هم آمد. با همان گرمای سوزان و خاطرات تلخ که هنوز در قلبم سنگینی میکند. بیست و پنجم مرداد روزی که مادر عزیزمان را از ما گرفت و تو همچنان در چنگال فرقهٔ سیاه و منفور رجویها اسیر هستی. علی جانم سالهاست که مادر زیر خاک است و تو […]
مادر مهدی حمیدفر: می خواهم یک بار دیگر صدایت را بشنوم فرزندم
تاج الدوله حیدریان مادری است عضو انجمن نجات کرمانشاه و از جمله مادرانی است که قریب به 25 سال است که در فراق پسرش مهدی حمیدفر شب و روز ندارد و بارها و بارها به عراق سفر کرده است و مدت های زیادی در انتظار دیدار پسرس در ورودی کمپ اسارتگاه اشرف در عراق ایستاد […]
پیام حمید حاجی پور برای دوست اسیرش اسماعیل پورحسن
با سلام خدمت دوستان و عزیزان اسیر در اسارتگاه مانز آلبانی و بطور خاص برادر بزرگوارم اسماعیل پور حسن که بتازگی سیمای آزادی مجاهدین نمایشی تحت عنوان مصاحبه با اسماعیل پورحسن داشته است که با دیدنش بیشتر از تشکیلات فروبرنده رجوی انزجار پیدا کردم که چگونه از وجود اعضای نگون بخت بهره برداری ناجوانمردانه میکند. […]
علی جانم، سالهاست که نگاهم به در است
پسر عزیزم سلام علی جانم سلامتی عزیز دل بابا ؟ از خدای بزرگ همیشه خواستم اول سلامت باشی و دوم اینکه تو را به من برساند. همیشه تو این سالها از خدا خواستم این چشم انتظاری و این دوری قبل از مرگم هر چه زودتر تمام شود تا من علی جانم را حتی برای یک […]
نامه مرتضی پورحسن به دنبال مشاهده تصویر برادرش در تلویزیون مجاهدین
اسماعیل جان سلام بالاخره فعالیتهای انسانی و خداپسندانه ما و انجمن نجات گیلان در کارزار با رجوی وطن فروش در خصوص رهایی اسیران رجوی خصوصا آزادی تو از چنگال رجوی به بار نشست و به بهانه سالگرد اسارتت در عملیات خرابکارانه مهران در خرداد سال ۱۳۶۷ تو را به تلویزیون نفاق کشاندند و با یک […]
پیام تبریک تولد مادر سعادت به دخترش مهری سعادت در کمپ آلبانی
مرداد ماه را در حالی پشت سر می گذارم که در 14 مرداد 1344 ، خدا به من دختری مهربان عطا کرد. الان مهری من 60 سال دارد، اگر به موقع ازدواج می کرد الان باید نوه دار هم می شد، اما رهبران این سازمان هرگز اجازه ندادند، فرزندان من زندگی کنند و آنان را […]