طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دوازدهم
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت یازدهم از حضورم در مقر رانیه که دارای یک محوطه با یک ساختمان نسبتا بزرگ در مرکز آن بود ، یکسالی می گذشت. با مرور حرفهای مسئولین سازمان از محل استقرار اعضای مجاهدین در خاک عراق زمانیکه دانشجویی بیش در شهر استانبول نبودم و اینکه اعضای سازمان صرفا […]
معنی فدا و صداقت در فرهنگ فرقه رجوی
سال 82 تهدیدات آمریکا برای حمله به عراق جدی شد. رجوی همان موقع نشستی برای نیروها گذاشت و طبق معمول مغرورانه به ما گفت : “ما درهرحال در کنار صاحبخانه خود می مانیم. آمریکا نمی تواند به عراق حمله زمینی کند چون سربازان آمریکایی نمی توانند گرمای عراق را تحمل کنند “! اما با شروع […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت یازدهم
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دهم بعد از اتمام نشست های باصطلاح انقلاب ایدئولوژیک و اجبار افراد به تمکین از رهبری جدید مجاهدین – مسعود و مریم، تغییرات سازماندهی در کل پایگاه شروع گردید. مشخص بود این روند در تمامی پایگاههای سازمان اعم از خارج و عراق ادامه داشته است. بدین ترتیب اعضای […]
حقایق مهم کمپ آلبانی با تبلیغات کتمان کردنی نیست
پایان دوره آموزشی ما وقتی در قرارگاه اشرف به پایان رسید طبق تقسیم بندی مسئولین پذیرش و با صلاح دید خواهران شوارای رهبری،و برادر رضا مرادی هر کدام از ما به قرارگاه های نوار مرزی فرستاده شدیم. البته چون از قبل با قرارگاه ها هماهنگ شده بود هر قرارگاه با تیم خودش آمده بود تا […]
روایتی از کردکشی در درون زندان های اسکان مجاهدین
هر از چندی که رسانه های رجوی بیکار می شوند از خودمختاری هموطنان ستم زده کرد و احترام به دیگر قومیت ها … دم می زنند! خودمختاری کردستان، شعاری که در عمل و در پایگاههای مجاهدین هر روز لگدمال شده و می شود! این رسانه ها، این بار هم در مطلبی تحت عنوان : ” […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دهم
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت نهم حضور ما در پایگاه «تدین» با نشست های موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» سازمان در منطقه همزمان شده بود. حدود دو هفته بعد از استقرار در پایگاه تدین، حال تعدادی از مسئولین سازمان که از فرانسه به عراق آمده بودند را در این پایگاه می دیدیم، مشخص بود […]
درخواست لباس شهر و ۳ روز زیر ضرب سران فرقه رجوی!
از پوشیدن لباس نظامی خسته شده بودم. به ذهنم زد روزهای پنج شنبه بعد از ظهر تا جمعه شب لباس معمولی به تن کنم. درخواستم را مکتوب کردم و به زنی بنام فرزانه دادم. یک هفته ای گذشت. یک روز مسئول ارکان به من گفت برو اتاق خواهر فرزانه با شما کار دارد. من هم […]
خاطرات غلامعلی میرزایی – قسمت نوزده
مسعود رجوی خود را رسما رهبر مادام العمر و ایدئولوژیک فرقه مجاهدین معرفی کرد بدنبال نشست معرفی مریم که تا صبح ادامه داشت واکثرا خواب بودند به مقر بازگشتیم . ظهرکه برای نهار رفتیم دوباره تکرار نوارشب گذشته را پخش کردند وگفتند چون شب گذشته همه ذوق زده بودیم متوجه نشدیم برادرچی گفته است . […]
رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد – قسمت پایانی
رویای آزادی برای من، بعد از 17 سال محقق شد – قسمت اول بنابراین من بدنبال فرصتی مناسب برای فرارمی گشتم که متاسفانه 19 فروردین 90 درگیری بین ارتش عراق وسازمان پیش آمد که بنظر من مسئولین سازمان خود ایجاد کننده این تنش بودند . بهرحال برحسب اتفاق من در آن درگیری از ناحیه پا […]
یادآوری خاطرات گذشته با دوست عزیزم محمدتقی یوسفی
اخیرأ عکس شما را در سایت سازمان دیدم . اولا خوشحال شدم که در طول چندین ساله ای که از تو خبر نداشتم به لطف خدا سالم و سلامت هستی. دوستی و رفاقت ما به سال 65 دراردوگاه اسیران کمپ 9 برمی گردد که تو درآسایشگاه 7 بودی ومن هم درآسایشگاه 2 . تقی جان […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت نهم
در طول زندگی ام همیشه عادت داشتم صبح زود بیدار شوم. اینجا هم همین طور بود. ضمن اینکه استرس و درگیریهای ذهنی موجود نیز مزید بر علت شده بود. ضمن اینکه مسئول سازمان نیز شب قبل گفته بود که صبح زود باید بیدار شده و صبحانه خورده منتظر آنان باشیم. همین اتفاق هم افتاد و […]
نگاهی به خاطرات تلخ اعضا در فرقه مجاهدین – طالب فرحان
از آنجایی که بدون انتخاب و علاقه قلبی و صرفا براساس یک طرح فریب از ابوظبی به پادگان اشرف کشانده شده بودم، هیچ انگیزه ای برای ادامه حضور درآنجا و شنیدن وعده های پوچ سرنگونی و تحلیل های کشکی مسعود رجوی و انقلاب نکبت بار مریم نداشتم. به همین دلیل با شیوه های مختلف و […]