عید سبز با انجمن سبز
بعد از مدتها صدای گوشیم بلند شد، روی صفحه گوشی، شماره تلفن انجمن نجات استان ظاهر شد، بعد از احوال پرسی های معمول، برای یک همایش و دورهمی به تاریخ 19 بهمن در سال 60 دعوت شدیم. ضمن تماس مطلع شدم که همه جداشدگان استان حضور خواهند داشت، من هم قبول کردم که به همایش […]
آرزوهای برباد رفته من در فرقه رجوی – قسمت اول
بیکاری بعد از سربازی، کار دستم داد! من شهرام بهادری متولد 1360، می باشم. من در خانواده ای پرجمعیت که چهار برادر و شش خواهر بودیم، بزرگ شدم. کل خانواده مان هم از سیاست چیزی نمی دانستیم. دیماه 1380 بود که تازه از خدمت سربازی مرخص شده بودم، بیکار بودم. به اداره کردن فست فود […]
اعلام جدایی آقای پرویز حیدرزاده از فرقه مجاهدین در آلبانی
اینجانب پرویز حیدرزاده نشلی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق بطور رسمی جدایی خودم را از این سازمان اعلام می دارم. من سال ۱۳۵۸ دربابل – بندپی غربی باخواندن چند کتاب با این سازمان آشنا شدم اما بعد از مدتی ترک تحصیل و در یک کارگاه آلومینیوم مشغول کار و بدنبال زندگی خودم بودم.در تاریخ۱۳۶۶/۱/۱۸ […]
کاک موسی قربانی دیگری در فرقه جنایتکار رجوی
بهزاد مسعودی از مسولین و فرماندهان وقت کردستان به کاک موسی معروف بود. اولین بار 17 بهمن ماه 1363 در پایگاه مرزی” جلیلی” او را دیدم که کلت به کمر در محوطه چرخ میزد، بجای اینکه در چادر فرماندهی خود مستقر باشد. کاک جاوید، کاک حسین و کاک جلیل و دیگر کاک های مسئول در […]
عبدالرحمن محمدیان با سابقه ۲۸ سال فعالیت تشکیلاتی از مجاهدین جدا شد
ما دروغ را دیدیم که بر اسبی سفید سوار و مثل شاهان راه می پیمود من عبدالرحمن محمدیان، که در سال 1359 مشغول خدمت سربازی بودم در 18دی همان سال در یک ماموریت شناسایی در جبهه شوش بوسیله ارتش اشغالگرعراق، که به خاک ایران تجاوز وهنوز قسمتهایی از نوار مرزی رادر تصرف داشت به اسارت […]
قبور اعضای ناراضی در مقبره الکرخ
قرارگاه پارسیان مقر اصلی رجوی در جوار مقبره الکرخ درحوالی زندان ابوغریب واقع بود که از منطقه گشت حفاظتی امنیتی محسوب میشد که شبانه روز بواسطه گشت مشترک با عارفی (مخابرات صدام) تحت پوشش قرار داشت مبادا که ازآن نقطه علیه مقر پارسیان بتوسط معارضین عراقی مورد هدف قرار بگیرد. تابستان 1375 بود که مسئولیت […]
شروع دوران بازنشستگی ارتش رجوی و ظهور تیف…
اینکه چطور تیف ((TIPF، تشکیل شد؟ داستان هائی طولانی، عجیب و البته شنیدنی دارد. بعد از شروع حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، ما (نیروهای سازمان)، پس از تحمل بمباران های شدید، طبق دستور مسعود، به اشرف برگردانده شدیم. بعد از عقب نشینی به اشرف و خلع سلاح و داستان هائی که همگان […]
وقتی فکر کردن در فرقه رجوی ممنوع و هرزهگردی بود
خاطراتی تلخ از فرقه به یاد دارم ازجمله ضدیت شدید و هیستریک رجوی و همپالکیهایش با علم و دانش و پیشرفت اعضا، همانطور که خانوادههای محترم و اغلب کارشناسان و روشنفکران مطلع هستند. بسیاری از اعضای اولیه جذبشده به فرقه رجوی طیفهای گستردهای از دانش آموزان و دانشجویان در حال تحصیل در زمان پیوستن بودند. […]
کارکرد آلیناسیون، نقش سرکوب و خشونت علیه زنان در بقای فرقه رجوی – قسمت دوم
من بعنوان دختر 21 ساله ای که با رویا و آرمان های عدالت اجتماعی و برابری حقوق انسانها و مبارزه با ظلم و ستم به جستجوی نور و روشنایی و زیبایی در کشورم ایران، پاسپورت گرفتم و به قصد پایگاه های سازمان در ترکیه سفرکردم و به مدت 23 سال با ترفندهای فریبنده و سرگرم […]
ماجرای چک امنیتی سال ۷۲ چه بود؟
در سال 1372 و پس از انقلاب ایدئولوژیک، رجوی برگ دیگری از جنایات خود را در مورد افراد سازمان رو کرد. سازمان که دیگر شکل تشکیلاتی نداشت و فرقه ای تمام عیار بود نیاز به تصفیه درونی داشت. بنابراین بهانه ای برای اعمال فشار بر افرادی که به نوعی ساز مخالف می زدند تراشیده شد […]
خاطرات حسن شهباز،از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت چهارم
نکته قابل ذکرى که میخواهم به آن اشاره کنم این است: تنها دلیلى که باعث شد این سرگذشت را برایتان نقل کنم، وجود صدها تن مانند من در درون زندانیست که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود و همه آنها در ناآگاهى،محکوم به مرگى تدریجى و بدون هیچ هویتى […]
اسارت توسط ارتش متجاوز صدام حسین – قسمت دوم
تجاوز سراسری عراق به خاک ما شروع شد و همزمان ارتش متجاوز عراق در چندین محور در جنوب شروع به پیشروی در خاک ما کرد همان اولین روز شروع جنگ من که به همراه آتشبار مان مشغول جابجایی ودرحال تردد در جاده مرزی بودیم به محاصره نیروهای عراقی که باچندین ستون زرهی در حال پیشروی […]