رجوی می گفت عاطفه مال خر است
جدا شدگان از فرقه رجوی به خوبی یاد دارند در نشست طعمه در مقر باقرزاده و در سالن میله ای، رجوی و سرانش شمشیر را از رو بر علیه ما بسته بودند. تا توانستند ما را تحقیر کردند. به ما بد و بیراه گفتن. نشست طعمه تاثیرات خیلی بدی به لحاظ روحی و جسمی بر […]
پاگنده های فرقه مجاهدین و اخلال در کار کمیساریای پناهندگان در آلبانی
با سلام به همه دوستان چه آنهایی که در آلبانی و چه کسانی که در خارج از آلبانی هستید و یا حتی شما هموطنان شریف و آزاده ای که به دلایلی مسائل مربوط به مجاهدین و به طور خاص جدا شدگان را دنبال میکنید. و به هر حال برایتان از در جه اهمیتی برخوردار است. […]
قتل مالک شراعی و خط جدید سازمان مجاهدین
سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی! دلم می خواهد آنچنان فریاد بزنم که دیوار باورهای زندان هایی که درآنجا فریادها مرده اند به خود بلرزد ودیگرهیچ کس نشنود که دوباره جان عزیزی به خاطرهیچ گرفته شد. سالهاست که در دالانهای این جهنم سردرگم؛ عزیزان، دوستان، برادران وخواهران ما بدون هیچ دلیلی قربانی دستان پلیدی […]
چهره کریه فرقه رجوی را بهتر بشناسیم
ظاهر بزک کرده مریم عضدانلو و مسعود رجوی، دیگر کمتر کسی را امروز می تواند فریب بدهد. اغلب کسانی که بدون شناخت کافی، فقط نظاره گر اعمال و روابط بیرونی فرقه باشند، این امکان هست که در دام تبلیغات کاذب سازمان مجاهدین خلق گرفتار شوند. درون و بیرون این فرقه، دو چیز کاملا متفاوت و […]
خاطره ای از”مالک” و ضوابط شنا در رودخانه دجله، در سازمان رجوی
مرحوم مالک شراعی، اولین هم رزمی بود که سیاه چرده گی اش، لهجه شیرین جنوبی، رقص بندری بسیار زیبایش و هیکل نسبتا درشت و خوش فرمش، نظرم را در پذیرش ارتش در اوائل سال 1376 در ضلع جنوب شرقی اشرف در محل ساختمان های اسکان جلب کرد. چون هم دسته بودیم، در جریان نوارهای انقلاب […]
خاطره ای از عملیات چلچراغ و توپخانه ارتش کاغذی رجوی
من تازه از دفتر انجمن نیرویی ترکیه به عراق بازگشته بودم و در قسمت توپخانه که فرماندهی آن به عهده محسن سیاهکلا (صمد) بود سازماندهی شدم. بعد از وارد شدن، آموزشهای خاص آن قسمت شروع شد و من آموزش توپهای 122 و 130 میلیمتری را آغاز نمودم تا اینکه به ما دستور داده شد که […]
خاطرات دوران اسارت از سی خرداد ۱۳۶۰
یازده ماهی بود که درعراق اسیر بودم،رادیو داشتیم البته بطور مخفی و از تحولات بیرون و اخبار روز مطلع می شدیم، درکمپ موصل بودم، کسانی که به رادیو گوش می دادند اخبار را در شب روی کاغذ می نوشتند و روز بعد بطور چرخشی درهر آسایشگاه خوانده می شد، از اخبار درون ایران هم خبردار […]
عزیمت رجوی به خاک عراق و کانون خانواده صدام
دراین مانورمن با گروه تحت مسولیتم که با یک تیم چهارنفره دیگرتقویت شده بود, درموضع نفوذ به پایگاه فرضی مستقرشدم که معاون گروهان نیزدرکنارمن حضورداشت. دوگروه دیگرقراربود درحمایت ازگروه من آماده ورود به پایگاه وتسخیرآن باشند وگروه تهاجم آخرین گروه بود که آخر سر وارد پایگاه میشد ولیکن مسولیت تهاجم وآتشباری اولیه را بعهده داشت.
خاطره ای از پیمان کردامیرعضو جداشده درآلبانی
بواسطه مطلب منتشره ازسوی انجمن نجات کرمانشاه درسایت نجات از رهایی و نجات پیمان کردامیراز تشکیلات سیاه رجوی اطلاع حاصل پیدا کردم و بسیارهم شادمان شدم. عواطف خانوادگی بر ظلم فرقه ای پیروز گشت. ضمن تبریک وشادباش به اعضای خانواده کردامیر؛ عضو رهایی یافته از چنگال رجوی که متاسفانه مادرویکی ازخواهرانش نیز در پی فعالیتهای […]
تنگه چهار زبر قصه های ناگفته بسیار داشت
عرق سردی بر پیشانی شکری نشسته بود! دست هایش می لرزید و پاهایش توان ایستادن نداشت. با زحمت لبانش را حرکت داد. زندگی من ادامه داشت تا اینکه از طریق یکی از دوستان با سازمان آشنا شدم. قبل از انقلاب تا حدودی سازمان را می شناختم! داستان مقاومت آنها زیر شکنجه وشجاعت شان درمقابل جوخه […]
خاطره ای از حضور مسعود در آسایشگاه برادران
برغم اینکه چندماه ازخود زنی جمعی درعملیات موسوم به فروغ جاویدان درمرداد 1367 که مرصاد نام گرفته است گذشته بود ؛ کماکان اساس نیروها درهم شکسته و نابکاربودند وبی دل ودماغ درفضای سرد و خشک ویخ زده دراسارتگاه اشرف روزگارمی گذراندند. درسازمان کاروقت درتوپخانه لشکر61 تحت مسولیت محسن سیاهکلاه با نام مستعارصمد درموضع فرمانده دسته […]
پدیده مشعشع و کاربرد رهایی بخش انجمن نجات
اردیبهشت سال 1382 بود وآن شب خسته تر و دل مرده تر از تمام روزهای پیشتر بودم که بی توجه به مواخذه سنگین حتمی در نشست عملیات جاری ستادی در گوشه ای از اسارتگاه اشرف درعراق موسوم به آسایشگاه خوابیدم وآن چند ساعت خواب سنگین مابعد کم خوابی های رایج وتحمیلی ازتشکیلات فروبرنده وسیاه رجوی […]