جرقه مقدر، تازه ترین راه حل ابداعی رجوی برای سرنگونی
رجوی در بخش مربوط به عراق، و طرح اصلاح قانون اساسی عراق و از جمله انحلال دادگاه عالی جنایی را آشکارا یک پیروزی برای خودش تلقی می کند. اینکه چنین امری چه انتفاعی برای رجوی در پی خواهد داشت مصداق همان ضرب المثل معروف ایرانی است که می گوید وقتی چوب را بر می داری گربه دزد حساب کار خودش را می کند.
آنسوی مریم رجوی
راستش بهانه نوشتن این مطلب عکسی بود که به هنگام دیدار خانم عضدانلو از قتلگاه هولوکاست، در سایت ها درج شده بود. به جرات می توانم ادعا کنم این بدترین عکس ممکنی است که طی این همه سال ها و با آن کمیت شگفت انگیز و غیرقابل شمارش از ایشان در سایت های دوست و مخالف به چاپ رسیده است. تصور کنید این عکس اگر قرار باشد در کنار آن انبوه عکس های ایشان قرار بگیرد به آدم چه حالی دست می دهد.
ماشین سازی! در پادگان های اشرف و اورسورواز
فرقه ها در عین کثرت، در عملکردهای بیرونی و درونی تماما از قانونمندیهای واحدی پیروی میکنند، مطابق با آخرین متدهای روانشناسانه، هویت فردی را سلب و هویت تشکیلاتی (فرقه ای) را به جای آن می نشنانند.مجاهدین تلاش دارند تا سکت بودن خود را با پنجه کشی به صورت این و آن نفی کنند! هم می خواهند منطبق بر قوانین فرقه ها عمل کرده و مناسبات را براساس آن تنظیم نمایند و هم توان پذیرفتن اینکه فرقه هستند را نداشته و آن را برچسبی بیش نمی دانند و آنوقت دائما شعار می دهند که نبایستی تناقضی حمل شود!
آتش به جان رهبری فرقه رجوی
در لایههای بالایی سازمان در حد مسوؤلان رده سوم و چهارم آنها این دیدگاه به وجود آمده است که وضعیت سازمان در کشور عراق محصول مدیریت غلط رهبری رجوی است و آنها به این نتیجه رسیدهاند که باید از رجوی فاصله بگیرند و به نوعی از رجوی جدا شوند. آنها وضعیت کنونی سازمان را نتیجه تصمیمگیری غلط رجوی میدانند که سازمان را به کشور عراق آورد و امروز به این معضل برخورد کردهاند.
کاریزما و مجاب سازی، دو اهرم رجوی
بر خلاف تصورات معمول که کاریزما را در نقطه مقابل روش های مجاب سازی و کنترلی قرار می دهند، این دو پدیده به نوعی لازم و ملزوم یکدیگر هستند. ردیابی این دو اهرم در حصول و عینیت یافتن مناسبات فرقه ای در سازمان مجاهدین خلق به سهولت قابل ردیابی است. پروسه ای که مسعود رجوی از موقعیت یک رهبر سیاسی کاریزما تا قرار گرفتن در موقعیت یک رهبر فرازمینی فرقه ای طی نموده است تعامل و رابطه متقابل و تکمیل کننده این دو فاکتور را به وضوح نشان می دهد.
موزه هولوکاست و مریم رجوی
خبرهای اورسورواز حاکی از این است که مریم رجوی قبل از سفر به آلمان به شدت عصبانی و پریشان بوده و یک تجمع غیر منتظره با مسئولین آنجا به مدت 40 دقیقه برگزار کرده است، او در جمع بزرگتری در حالی که سعی میکرده خود را با آرام و خندان نشان دهد ؛ از سفر آلمان و موفیت و راه باز کردن مجاهدین حرف زده ولی با طعنه گفته است، حالا یکی پیدا میشه که یه گندی میزنه که حاصل اینهمه تلاشها را بر باد میده،هیچکس لازم نیست در زمینه سیاسی ابتکاری بخرج بده تا من با مسئولین شما نشست بگذارم. در غیاب مریم رجوی یکی از زنان مسئول در اور با نام فریده خطاب به جمع میگوید: خواهر مریم سنگر به سنگر دارد قله ها را فتح میکند بعد ما بجای اینکه قدردان تلاشهایش باشیم گند میزنیم به همه چی… اما تاالان معلوم نیست که چه کسی گند زده است و به چی.
نامه سرگشاده کانون آوا به صدراعظم آلمان
خانم رجوی در قلعه اش در اورسورواز در نزدیکی پاریس مثل یک ملکه زندگی می کند. پایگاه اصلی مجاهدین در آنجا با دیوارهای بلند و سیم خاردار از دنیای خارج بکلی جدا گردیده. اعضای این سازمان که در اور سور واز بسرمی برند، اصلا با دنیای بیرون رابطه ندارند ودر دنیای مجازی دیکته شده توسط مریم رجوی زندگی می کنند. بعضی از این افراد از سالیان متوالی پا بدنیای خارج از این قلعه نگذاشته اند.
رجوی، جنایت کار روانی یا روان بیمار
شاید عمده ترین مشکل رجوی با اعضایش بی اعتمادی نسبت به آنها باشد. این بی اعتمادی حتی ممکن است مولود یک توهم و یا احساس صرف باشد. اما بازتاب این توهم در مناسبات به وقوع یک سرفصل کیفی یعنی انقلاب ایدئولوژیک منجر شده است. اهرمی که هدف اش را بر کنترل تمام و کمال اعضاء متمرکز کرده است. نشانه دیگر همه دشمن پنداری او است. رجوی اگر چه در ظاهر دم از انسان گرایی و اومانیسم و صلح می زند، اما ماهیتا همه دگراندیشان را دشمن خود و اندیشه اش می پندارد.
مصاحبه با آقای علی جهانی فرد – قسمت دوم
برای رجوی سرنوشت اعضای سازمان مهم نیست. حاضر هست همه را قربانی منافع رهبری فرقه کند. کمااینکه در جریان حمله آمریکا به عراق دیدیم که چطور ما را در کوه های حمرین رها کردند و مریم خانوم به همراه 400 نفر از نورچشمی های خود به فرانسه رفت و مسعود رجوی هم مخفی شد تا ما که قربانی این فرقه بودیم زیر بمباران از بین برویم تا بعدا بتواند استفاده اش را ببرد.
نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۲۸
در واقع مریم که الگو و نماد زنان تشکیلاتی مطرح می گردد خود پیرو و مرید مراد و قطب خویش مسعود است و بدینگونه به زنان قرارگاه اشرف طی القائات سیستماتیک و فرآیند پیچیده شستشوی ذهنی به افراد و زنان تشکیلاتی تلقین می کنند مسعود انسانی همانند سایرین نیست و بایستی از او اطاعت محض و کورکورانه کرد.
سازمان از دیدگاه ثریا معزی – قسمت چهارم
شگرد سازمان همیشه این بوده که از جداشدگانش چهره ای منفور بسازد تا دیگران کمتر به ذهنشان خطور کند که جدا شوند. این مسئله در دهه اخیر و کمی پیش تر از آن جدی تر شده و جداشدگان را به مزدوری و خیانت متهم می کنند تا در نزد هموطنان منفور شونــــد و صحبت های آنان برد نداشته باشد. در چند سال اخیر نیز صدها جدا شده خود را تا حد توان زندانی آمریکایی ها کردند و آن ها را مزدوران وزارت اطلاعات نامیدند و تمامی امکانات را از آن ها دریغ داشتند ولی در نمایش های بیرونی آنچنان صحبت می کردند که گویی تمام تلاششان را برای رفاه آنان به کار برده اند.
پارادوکس فلسفه سیاسی خانم مریم عضدانلو – قسمت دوم
خانم مریم عضدانلو چگونه از دفاع برای ارزش های انسانی و حقوق زنان صحبت می کند در حالی که زنان جدا شده از فرقه مجاهدین همچون خانم مرضیه قرصی مشهور به آرزو در قرارگاه اشرف و یا خانم بتول سلطانی از اعضای شورای رهبری مجاهدین و خانم آن سینگلتون عضو با سابقه ارتش آزادیبخش، به صراحت از محو ارزشهای دموکراتیک در درون مناسبات مجاهدین و فضای حاکم بر قرارگاه اشرف سخن می گویند و به فاکت های تکاندهنده ی بیشماری در خاطرات و مصاحبه های متعدد خویش، اشاره می کنند که حاکی از اجبار زنان قرارگاه اشرف به طی کردن مسیر و روندی ست که با اصیل ترین و طبیعی ترین تمایلات و عواطف زنانه و احساسات مادرانه تضاد بنیادین دارد.