نفرین ابدی بر رجوی که به بردیای نازنینم و خانواده مان جفا کرد
جالب است که امروزخبردارشدم که مریم رجوی عیاش وخوش گذران پیام داده که لیبرتی را آب گرفته ومیخواهیم دوباره به اشرف برگردیم واینطوری میخواهد جلوی خروج اعضای ناراضی مثل بردیای مرا به دنیای آزاد بگیرد وکماکان دراسارتشان نگهدارد. دراین لاطائلاتی که بافته اسمی هم ازبردیا برده که دراثرفشارجابجایی دچار ایست قلبی شده و هنوز جنازه اش درسردخانه عراق هست و دولت عراق به ما تحویل نداده که مراسم تدفینش را بجا بیاوریم!!!
تأملی کوتاه بر ویژگی های فرقه مجاهدین
تمامی اعضای متأهل فرقه باید همسران خویش را طلاق دهند.وحتی اعضای مجرد هم باید سوگند طلاق دائمی یاد کنند و فکر ازدواج و تشکیل خانواده را از سر خود دور کرده و تمامی زندگی و همه توانایی های خویش را صرف پیشبرد خط و خطوط فرقه کنند.تنها کسی که در فرقه رجوی حق ازدواج دارد شخص مسعود رجوی است که مریم عضدانلو را به همسری برگزیده است. مسعود رجوی دارای یک حرامسرای شخصی مثل حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار و یا معمر قذافی میباشد.
درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت دوم
چرا در مهد کودک،اخلاص (یکی ازهمبازیهایم درمهد کودک بود) به من یتیم می گفت؟ مامان ؛ من بی اختیار بدون آنکه معنای حرفش را بدانم دستم را روی او بلند کردم و سرش جیغ کشیدم.معنای حرفش را نمی دانستم اما تعبیری که پشت چهره اش بود مرا آزرد.احساس ترحم نسبت به من مرا سخت می رنجاند احساس می کنم که پیام این نگاهها به من این است که چیزی یا کمبودی دارم.راستی مامان، یتیم یعنی چه؟
یادی از مرحومه منیر چگنی زاده مادر یونس غیبانی
در کمال بهت و ناباوری امروز باز هم شاهد پر کشیدن مادری رنجدیده و دلشکسته بودیم که با قلبی مالامال از درد و حسرت، به دیار باقی شتافت. مادری که سی و یک سال در فراق فرزند دلبندش یونس غیبانی اشک ریخت و آه و ناله کرد ولی افسوس که رجوی های جنایتکار هرگز اشک ها و ناله های این مادر را که با تنی بیمار و رنجور بارها برای دیدن فرزندش به عراق و اشرف آمد، ندیدند و نشنیدند و با بی رحمی و پستی تمام او را راندند و سنگ باران کردند و دیدار یونس و مادرش همچون سایر یونس ها و مادران داغدارشان را به قیامت واگذار کردند.
خانم حیدر زاده: الهی که رجوی به خاک سیاه نشیند که فرزندان ما را اسیر نمی کرد
مادر حیدر زاده با دیدن مجید و با یاد جگر گوشه اش که سالیان اسیر دست رجوی در عراق است با تاثر با نفرین بر رجوی گفت الهی که به خاک سیاه نشیند که فرزندان مردم را این گونه اسیر خود در عراق نکرده باشد. او سپس برای جمع حاضر از چگونگی ملاقات خود و همسرش با پسر اسیرش در سال 82 که برای ملاقات به جلوی درب اشرف رفته بودند گفت
اعلام رسمی جدایی آقای حمیدرضا سلمانی از مجاهدین
اینجانب حمیدرضا سلمانی متولد ۱۳۵۸ از استان خوزستان هستم که مدت ۹ سال در سازمان مجاهدین مستقر در عراق فعالیت می کردم، بطور رسمی جدایی خود از فرقه مجاهدین را در حمایت از خانواده های قربانیان اعلام می کنم.در سال ۱۳۷۹ از طریق ترکیه وبه دست سر پلهای این فرقه تروریستی فریب خورده و به عراق منتقل شدم ودر مورخ ۱۳۸۸ از اسارتگاه اشرف خارج شدم.به عنوان یک ایرانی وطن پرست اعلام میکنم که رجوی تروریست جوانان این مرزوبوم را چه کشته وچه اسیر خود کرده ومعتقدم این سازمان هنوز یک فرقه تروریستی است.
خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی ملعون است – قسمت پایانی
برای رهایی بچه ها نیاز به همت مضاعف است رجوی از هیچ ترفندی برای اسیر نگه داشتن افراد در تشکیلات فرقه ای کوتاهی نمی کند بنابراین شما خانواده ها بایستی همچنان مثل سه سال گذشته برای انجام ملاقات و پشت گرمی فرزندان تان اقدامات خود را دنبال کنید و از هر راه ممکن اعتراضات و درخواست های خود را به مجامع بین الملی و مسئولین ذیربط برسانید تا ملاقات با عزیزانتان محقق شود.
پیامهایی از خانواده حمید عاشورزاده اسیر رها شده از چنگال رجوی
برادر عزیزم حمید جان امیدوارم روزی این فاصله ها طی شود ودوباره در کنار همدیگر باشیم گرچه پدر در کنارمان نیست اما مادر و دیگر بستگان همچنان چشم انتظارت هستند تا دگر بار یوسف گمگشته خود را ببینند و خانه تاریک بار دیگر روشن شود و امیدوارم شما هم با تلاشهای بی وفقه خود در راه آزادی آندسته از عزیزانی که سالها به دور از خانواده خود در بند واسارت فرقه رجوی در شهر اشرف بودند وهم اکنون در لیبرتی بدنبال تعیین تکلیف نهایی خود بسرمیبرند؛ از هیچ تلاشی دریغ ننمایی
درد دلهای خواهری درفراق برادر اسیرش
بالاخره سال 1382 خبر زنده بودن او همه ی اقوام و دوستان را خوشحال کرد. مادر مسافر کربلا شد برای دیدار یوسف گم گشته اش!…شادی دیدار فرزند، با دیدنش در اسارت در اردوگاه اشرف شیرینی دیدار را کم نکرد اما هراس و نگرانی را در دل مادر بیشتر کرد.غلامرضا در بند بود از لحاظ فکری،جسمی، روحی و روانی.
پای درد و دل یک پدر!
رهبری فرقه و سرانش با من چکار کردند از دوری فرزندم زندگی برایم سخت شده روزهایم به راحتی نمی گذرد همش به فکر فرزندم هستم و چشم به راه او، در خانه که هستم زنگ خانه که به صدا در می آید فکر می کنم که سعید آمده. یکی از آرزوهای من این بود وقتی پیر شوم فرزندم عصای دست من شود و کمک کارم باشد ولی متاسفانه آدم پلیدی مثل رجوی مانع این کار شد
درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت اول
دریکی از شبهایی که مادرم درکنارم نبود ومن تنها در گهواره بودم شنیدم کسی آهسته درگوشم گفت، دوستت دارم. صدای غریبی بود.خیلی به دلم نشست. اما بعد از آن دیگر آن صدا را از زبان این فرد نشنیدم و تا سالها دیگر او را ندیدم.کم کم به نشنیدن و ندیدن صاحب آن جمله قشنگ عادت کرده بودم.سن یک سالگی را هم پشت سر گذاشتم. الان درخانه پدری مادرم زندگی می کنیم.
انقلاب مریم نسل کشی بوده است نه انقلاب بارندگی
نفرات زوج در لحظه اول به این کار مثبت نگاه می کردند که سازمان به رهبری مریم و مسعود به آنها خیلی لطف کرده که بچه هایشان از عراق درحال جنگ به مکان امنی برده و شاید فردا خودشان هم برای دیدن بچه ها به آن مکان بروند ولی این شگرد رجوی در آن شرایط برای خیلی ها روشن بود اما سرکوب درون تشکیلاتی نمی گذاشت بیان کنند و آن چیزی که نباید می شد، شد. رجوی بعد از آن زوج ها را از هم جدا کردند و بقای یک نسل از نفرات گرفته شد و این نسل کشی تا امروز هم ادامه دارد