نامه ای به برادرم (تحت اسارت مجاهدین خلق)
آه برادر جان تو در آن روزها کجا بودی و من چگونه میتوانم درد و غمهای مادرم را برایت باز گویم، افسوس که قلب نازنین مادرم دیگر تحمل دوری از تورا نداشت و ۱۶ ماه پیش برای همیشه از حرکت ایستاد و هنگام مردن قاب عکس تو در دستانش باقی مانده بود، تا آخرین لحظات عمرش منتظر دیدار تو بود و نمیدانم تو در آن روز به یاد ما بودی یا نه؟
ملاقات خانواده بردیا امیرمستوفیان با مسول انجمن نجات گیلان
روز شنبه مورخه 29 مهر 1391 آقایان محمدحسین و محمدمهدی امیرمستوفیان از برادران بردیا امیرمستوفیان جهت ملاقات با مسول انجمن نجات به دفترانجمن نجات گیلان مراجعه کردند ومصرانه خواستارآن شدند که درتحویلگیری جنازه برادرشان وتدفین آن درقبرستان دارالسلام نجف اشرف چنانچه کمک و مساعدتی از جانب انجمن نجات بربیاید فروگذارنشود.
نامه سرگشاده بنیاد خانواده سحر به دبیر کل ملل متحد
خبرهای رسیده از داخل اردوگاه لیبرتی حاکی از آنست که مناسبات و استانداردهای فرقه ای کماکان با شدت و حدت هرچه تمامتر به اجرا در می آید. مسئولین سازمان به اعضا گفته اند که ما در عراق می مانیم و هیچ کس حق ندارد به جای دیگری برود. اعضا نسبت به اینکه خواهان خروج از سازمان یا حتی دیدار با خانواده هایشان شوند به شدت ترسانده شده اند و فوبیای بازگشت به ایران و شکنجه و اعدام به صورت سیستماتیک در ذهن و ضمیر افراد کاشته میشود.
حمله مجاهدین به خانوادههای متحصن در مقابل پادگان اشرف
اعضای مجاهدین که به بهانه فروش لوازم پادگان اشرف در این مکان باقی ماندهاند، به سوی خانوادههای اسیران این گروه با سنگ و تیر و کمان حمله کردند. ابتدا اعضای مجاهدین تا فاصله حدود 50 متری از خانوادههای تحصن کننده جلو آمدند و به فحاشی و هتاکی با زشتترین الفاظ پرداختند.
مصاحبه با آقای حسن حمادی برادر مرحوم محمد حمادی – قسمت سوم
هرکس چند روزی را دراین فرقه سپری کرده باشد متوجه می شود که رجوی چه موجود شیاد و پلیدی است و چگونه اسیران را طی سالیان مغزشویی کرده. بنابراین با توجه به شناختی که از ماهیت ضد انسانی و جنایتکارانه رجوی ها در مدتی که در کمپ اشرف حضور داشتم پیدا کردم و متاسفانه نگذاشتند در لحظات آخر برادرم را ببینم…
خانواده های گروگانهای فرقه رجوی امیدوارتر از همیشه
آثار و تبعات خارج شدن نام سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا که فرقه رجوی طی سال های اخیر به شدت به دنبال آن بود…اما تا جایی که به خانواده های دردمند و رنج کشیده اعضای سازمان مجاهدین خلق که خواسته ای به غیر از دیدار با عزیزان خود و حصول اطمینان از سلامت فیزیکی و روانی آنان ندارند بر می گردد این موضوع می تواند امیدوار کننده باشد. شاید به این شکل سازمان مجاهدین خلق ملزم به پذیرش ملاحظاتی گردد که این میان خانواده ها نیز به حق مشروع خود برسند.
قرارگاه اشرف و آمدن خانواده ها
رجوی اعلام کرد این یک جنگ است و باید افراد به خانواده های خود به مثابه دشمن نگاه کنند. و دیگر اجازه نداد افراد با خانواده های شان ملاقات کنند. نمی دانست که این رودی که در جریان است،دژ مستحکم رجوی را به خاک سیاه می کشاند و روی سرش خراب می کند. چرا که بعد از این مراجعات تعدادی از آن جا فرار کردند و مناسبات آن جا را به هم ریختند. و حضور خانواده ها به واقع طناب داری شد برای تشکیلات رجوی و قلعه نفوذناپذیرش.
آه مادران، رجوی و سرانش را گرفت!
نزدیک به دوسال ما پشت درب اشرف حنجره خودمان را پاره کردیم که شاید رجوی و سرانش دل شان به رحم آید و یک ملاقات چند دقیقه ای بین ما و فرزندان مان که سال هاست آن ها را ندیده ایم صورت گیرد. ولی متاسفانه مثل این که دل آن ها از سنگ تراشیده شده است.طی این دو سال انواع برچسب ها را به ما زدند. به ما گفتند که شما خیابانی هستید، ساندیس خور هستید، مزدور هستید و گدا گرسنه و مهم تر از آن به ما گفتند که شما هیچ فرزندی در پادگان اشرف ندارید.
مجاهدین و جمله های نا تمام!
پس به قول دوستان این خود باعث اضمحلال فرقه ایی شده چرا که خود ایزولگی فرقه ایی را از بین می برد. پس شادی برای خروج از لیست لاجرم افراد را متوجه زندگی آزاد کرده و به دنبال حق و حقوق پایمال شده سالیان خویشند. بگذار حالا هرچه سازمان به آن ها شرینی و کیک دست ساز بدهد. و در هیاهوی داخلی و تبلیغاتی خود بدمد. پاسخ های نا گفته 10 ساله باز همچون زخم کهنه ایی سرباز خواهد کرد
تقاص مرگ برادرم را از رجوی خواهم گرفت – قسمت دوم
زمانی که من در فرقه بودم محمد از اذیت و آزارهای فرقه روی خودش درمدت حضورش دراشرف برایم می گفت. وی حالت خسته ای داشت ولی چنین مشکلی درآن زمان نداشت. بعد ازجداشدن من ازفرقه که حتی نگذاشتند وی را روزهای آخر ببینم ظاهرا بقول نفراتی که بعدا جدا شدند می گفتند محمد را درنشست های موسوم به عملیات جاری خیلی اذیت و تحت فشار گذاشته بودند. طوری که بعد از آن مرتب سر درد داشته.
مصاحبه با آقای حامد مرادی رها شده اخیر از زندان رجوی
هرگز در طول این ده سال که در قرارگاه اشرف بودم نمی توانستم با خانواده ام در خرم آباد تماس بگیرم و اصلا این را که می خواهم با خانواده ام تماس بگیرم نمی توانستم بگویم برای اینکه در این فرقه هر گونه اندیشیدن به خانواده و هر گونه عواطف خانوادگی ممنوع و حرام است. همچنین هیچگونه امکان ارتباط با بیرون مانند اینترنت و تلفن و رادیو و مطبوعات و کانالهای ماهواره ای به جز کانال تلویزیونی خود سازمان که آنهم فقط موقع غذا خوردن در سالن امکان پذیر است وجود ندارد.
حضور خانواده ایرانپور مقابل پادگان اشرف
حضور خانواده ایرانپور مقابل پادگان فرقه ای اشرف