جنایتکاران جنگی عاملان اسارت سمیه
سالهاست که بچه های گل میلیشیا صبح بادمجا ن، ظهر بادمجان و شب بادمجا ن خوردند و شما حق بچه های میلیشیا را خوردید سالهاست که کت و شلوارهای گرانقیمت تان بر تن می کنید
نامه سرگشاده انجمن ایران سبز به رئیس صلیب سرخ جهانی
انجمن ایران سبز بر اساس کار و تجربه خود معتقد است زمان اقدام اساسی و دخالت فوری صلبیب سرخ جهانی برای خروج این افراد از این اردوگاه که سازمان مجاهدین از آنها برای تقویت و زنده نگه داشتن خویی تروریستی بهره می برند، رسیده است. حل این مشکل در توان و در چارچوب حل مسئله انسانی این ارگان قدرتمند و انسانی امکانپذیر است و این افراد با کمک صلیب سرخ و کمیساریای عالی مستحق پناهندگی در کشورهای دمکراتیک هستند.
اطلاعیه شماره ۶ خانواده سمیه محمدی اسیر مجاهدین
سازمانی که ادامه حضورش به آمدن و یا ماندن سمیه بستگی داشته باشد دلیل بی اعتباری و مزدوری بودن آن سیستم هست والا کسی که در خاک ریشه داشته باشد از ریختن برگهایش در توفان هیچ واهمه ای ندارد زیرا سالهاست که در بربیابان به مسافران سایه می دهد تا خستگی راه را بدرکنند و می داند که زمستان خواهد رفت و بهار خواهد آمد و برگها دوباره خواهند روئید.
هشدار به تمام سازمانها و ارگانهای مدافع حقوق بشر در سراسر دنیا
تاریخ و ملت ایران هرگز نخواهند بخشید کسانی را که باعث آسیب رسیدن به این انسانها هستند و از همه آنهایی که توان و قدرت یاری رساندن به این انسانها را دارند اما کمکی به آنها نکردند حسابرسی خواهد کرد هر یک از این انسانها کم کم غریب به 20 سال است که در خاک عراق بودند وهیچ راهی و هیچ امکان مادی و معنوی ندارند. پس کمک به اینها از هرکاری امروز واجب تر و حیاتی تر میباشد.
اطلاعیه فوری انجمن آریا
دفتر انجمن آریا که در پاریس می باشد به اطلاع کلیه هم میهنان و خانواده های این عزیزان میرساند که برای کمک به آنها از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.در همین رابطه به اطلاع ایرانیان عزیز و ارگان های حقوق بشری اروپا میرسانیم که از هر طریق که میتوانید به کمک این عزیزان بشتابید.آنها روزهای بسیار سختی را در مبارزات مردم ایران تحمل کرده اند.و با کمال تاسف بدون هیچ پشتیبانی دربدر و آواره شهرهای جنگ زده عراق شده اند.
مصاحبه با خانواده ایرانپور شیراز ۲۱/۱۰/۸۶
مصاحبه با خانواده ایرانپور (شیراز 21/10/86)
گفتگو با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق فرقه مجاهدین – قسمت چهارم
آخر کجای این سازمان انقلابی و مردمی است تعدادی آدم عقده ای در سازمان مجاهدین جمع شدند و با سرنوشت بچه های مردم بازی می کنند و از ین طریق عقده های خودشان را خالی می کنند و برای کسب قدرت به هر روش غیر دموکراتیک و غیر اخلاقی متوسل می شوند.
خاطرات قلعه اشرف – قسمت پانزدهم
کسی اجازه نداشت به تنهائی قدم بزند یا در فکر فرو رود که بدترین نوع شکنجه روانی بشمار می رفت. افراد می بایست هر سه ماه یکبار و یا 6 ماه یکبار برگه ها و تعهد نامه هایی که مسئولان قرارگاه اشرف به آنها می دادند را بی چون و چرا امضاء کنند. برگه ها به شکل های مختلف و با متن های مختلف بود. برای مثال باید برگه ای را امضاء می کردی که در آن نوشته شده بود:” وقتی شکست خوردیم، خیانت نکنی، وقتی دستگیر شدی، عملیات انتحاری انجام دهی یا متعهد بشوی همه روزه در صبحگاه و شامگاه شرکت کنی، مطیع کامل دستورات تشکیلات و فرماندهان خود باشی و هر چه را آنها گفتند”
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت دهم
چند روز بعد به ما گفتند مسعود به نیروها پیام داده است و پیام مسعود را یکی از مسئولین فرمانده مقر خواند. مسعود در پیام خودش گفته بود: هیچ کس حق شلیک ندارد حتی اگر به شما حمله شود و یا سلاح شما را بخواهند از شما بگیرند یا شما را هدف قرار دهند. فقط حق در رفتن را دارید. این یک فرمان است و من هم در سنگر با مریم هستم.
به یاد دوستان در بند باشیم
سپس در اکتبر سال 1941 رهبران دولت های آمریکا و انگلیس در یک کشتی جنگی! در اقیانوس اطلس منشوری مشتمل بر هشت ماده امضاء نمودند که بعدها به مناسبت محل امضاء به منشور آتلانتیک مشهور شد. بعد از مدتی دولت های شوروی سابق، فرانسه و چین نیز با پذیرفتن متن منشور به امضا کنندگان آن پیوستند و سرانجام پس از تصویب 5 کشور یاد شده منشور ملل متحد درتاریخ 5 تیر 1324 (26 ژوئن 1945) به امضا رسید و سازمان ملل متحد درتاریخ 24 اکتبر 1945 برابر با دوم آبان رسماً شکل گرفت و آرزوی ملت های جهان که از دو جنگ خانمان سوز جهانی رنج برده بودند، با این شعار که ملل متحد نسل های آینده را از جنگ محفوظ می دارد، سامان گرفت.
چی فکر می کردیم چی شد؟ قسمت سوم، رفتن به عراق
یاسر از بچه های بود که از اول با مجاهدین کنار نمی امد و بههمین دلیل هم اونو منتقل کردند یگان 319 که به قول مجاهدین مخصوص شرها بود. یگان 119 مال اونائی بود که حرفها را گوش می کردندو با مسولان کل کل نمی کردند. من و محمد رجوی در این یگان بودیم. یگان 219 مال وسطی ها بود. در اولین نشست که روز بعد از تقسیم مان بود نشست عملیا ت جاری (فاکت) بود لیلا بدون اینکه اسمی از من بیاره بحث را باز کرد و ُگفت شما ها داوطلبی اومدید دیگه بر نمی گرده و راه خروجی نیست.. بعدا میترا هم که بجای لیلا فرمانده شد عین همین را به بچه هاگفت.
پرواز تاریخ ساز از آمریکا
دوباره از سمیه پرسیدم کی می آید؟ گقتند می ری اشرف می بینیش.روز سوم بودکه راهی اشرف شدم. یک اتوبوس. تنها فرد نوجوان اتوبوس من بودم. پرده های اتوبوس هم کشیده شده بود. با خانمی که پشت سر م بود گفت و گوی کوتاهی آن رد و بدل شد. ازم پرسید چند سالته؟ 16 سالم.