یکشنبه, ۱۴ تیر , ۱۴۰۵
  • همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق 13 تیر 1405

    دلنوشته‌ای از امیر یغمایی
    همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق

    دیشب دوباره همان کابوس قدیمی برگشت. این‌بار نه اشرف عراق؛ اشرف ۳ در آلبانی. در خواب، همراه یک عضو سابق زن و پسرش وارد قرارگاه شده بودم. حضورشان به من یک حس امنیت می‌داد. با خودم فکر می‌کردم: “اگر با هم باشیم، نمی‌توانند به ما آسیبی بزنند یا ما را نگه دارند.” اما خواب، خواب […]

برای ایران باید برخاست 13 تیر 1405

در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست

پیام به دوستان در اشرف ۳ 11 خرداد 1405
ما را از خبر شیرین آزادی خود مطلع کنید

پیام به دوستان در اشرف ۳

نگاه به گذشته و دوران اسارت در سازمان ضدبشری مجاهدین خلق ، همیشه دردناک و غم انگیز است. اما یاد کردن از دوستانی که زمانی هم بند و هم زنجیر بودند، باخاطرات شیرین و تلخ همراه است، من همیشه در خوشی ها و لذت و گردش و تفریح ، بیاد کسانی هستم که زندگی و […]

قربانیان سیاست‌های ضدایرانی مسعود و مریم رجوی 11 خرداد 1405
به یاد حسن شرقی

قربانیان سیاست‌های ضدایرانی مسعود و مریم رجوی

اخیراً خبر درگذشت یکی از دوستان عزیزِ رهایی یافته از اسارتگاه رجوی را شنیدم و بسیار متأسف شدم. حسن شرقی که در ایام جوانی حین دفاع از کشورش به اسارت نیروهای صدام درآمده بود، پس از 9 سال اسارت، بدون کمترین شناختی از سازمان مجاهدین، در دامی که سران این تشکیلات پهن کرده بودند گرفتار […]

جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود 11 خرداد 1405
به مناسبت تولد شصت و یک سالگی ام

جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود

امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد. متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند. در ادامه […]

چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی 11 خرداد 1405
در میان خانواده بزرگ نجات

چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی

طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. […]

نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق 10 خرداد 1405
کودک‌ سربازان اسیر

نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق

در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از “کودک ‌سربازان” رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را […]

از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن 10 خرداد 1405
به یاد خرداد 1390

از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن

بعد از سالها اسارت و بندگی در تشکیلات رجوی، بالاخره در اردیبهشت 90 موفق شدم به همراه یکی از دوستانم از تشکیلات رجوی فرار کنم. بعد از آزادی، در هتل مهاجر بغداد مستقر شدم. برای اولین بار با خانواده ام در ایران تماس برقرار کردم. در کمال تعجب وقتی خانواده ام بعد از سالها صدایم […]

چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت دوم 09 خرداد 1405
تلاش برای رهایی دوستانم

چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت دوم

علی اکرامی در قسمت قبل از نحوه آشنایی خود با انجمن نجات و انگیزه برای نجات دوستانش از بند مجاهدین خلق سخن گفت. در ادامه آشنایی با انجمن نجات دریافتم که این انجمن توسط جمعی از اعضای جداشده سابق تشکیلات مجاهدین خلق و به منظور تلاش برای نجات دوستانی که هنوز در اسارت ذهنی و […]

به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم 09 خرداد 1405
در آستانه بیست و یک سالگی زندگی مشترک

به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم

در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم. سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و […]

چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت اول 05 خرداد 1405
پیوستن به انجمن نجات

چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت اول

جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق بعد از سه دهه و اسارت در کمپ امریکایی ها که نزدیک به سه سال طول کشید فرصت خوبی بدست داد تا بدور از تاثیرات فرهنگ القاء از طرف رهبران این تشکیلات به جمع بندی گذشته خودم و نقد بی‌طرفانه مجاهدین خلق بپردازم. بازگشت به ایران وکانون گرم خانواده بعداز […]

اگر تعهد ندهی و اعتراف نکنی در پادگان اشرف دفنت می کنیم  05 خرداد 1405
خاطرات سعید فیروزی

اگر تعهد ندهی و اعتراف نکنی در پادگان اشرف دفنت می کنیم 

من سعید فیروزی هستم. یکی از قربانیان تشکیلات رجوی. سه سال در پادگان اشرف  زندگی کردم. سه سال زندگی من معادل سی سال بر من گذشت. پادگان اشرف پادگان نبود زندان بود با زندانبانان شکنجه گر. این را که می گویم با گوشت و پوستم لمس کردم. در پادگان اشرف زندگی بی روح و زندگی […]

خاطره ای از برخورد غیرانسانی سران مجاهدین در اولین مواجهه با خانواده ام 05 خرداد 1405
عملکرد غیر انسانی مجاهدین

خاطره ای از برخورد غیرانسانی سران مجاهدین در اولین مواجهه با خانواده ام

در سال 1382 دقیقا پس از سرنگونی صدام حسین حاکم وقت عراق و فروریختن سلطه محض رجوی در این کشور برای اولین بار پای خانواده ها به مقر مخوف اشرف باز شد . من که در طول 17 سال تحت کنترل و مغز شویی عوامل رجوی با تدابیر سخت امنیتی پلیسی از هر گونه تماس […]

دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند 04 خرداد 1405
تجربه آزادی برای یک جدا شده

دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند

امروز، ماهی‌های کوچک تنگ هفت‌سین را در دریاچه رها کردم. لحظه‌ای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکه‌ای از امید را به آب سپردم. این ماهی‌ها شاید تمام عمرشان فکر می‌کردند دنیا همان دیواره‌های شیشه‌ای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفه‌کننده. اما آبِ آزاد به آن‌ها ثابت کرد که […]

blank
blank
blank