مسعود خدابنده در گفتگو با با کلیدواژه اپوزیسیون اثبات کرد که به دنبال استقلال ایران نیست
برگرفته از مصاحبه با آقای بهزاد علیشاهی مروری بر خیانتهای مجاهدین خلق
اولین نامه از پدر در تیف خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم
خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت نوزدهم
به پیش مرضیه غفاری که مرا تحت کنترل داشت، رفتم به او گفتم: می خواهم کمپ امریکا بروم. مرضیه گفت: تو عقل خودت را از دست دادی؟ گفتم: تصمیمم را گرفتم. او گفت: ببین آرزو (اسم مستعارم در اشرف) من هم بچه ام را اینجا آوردم تو هم می توانی فرزندت را به اشرف بیاری. چرا می روی؟ مرضیه سعی کرد با حرفهایش مرا از تصمیمی که گرفتم منصرف سازد. به مرضیه گفتم: من مثل تو نیستم. تحمل اینجا را ندارم به هر طریقی و ترتیبی باید از اشرف بروم.
مصاحبه با هادی شبانی – قسمت پایانی
بعد از تسلیم شدن رجوی نزد آمریکائیها و خلع سلاح ارتش برای همگان روشن شد که رجوی در استراتژی رنگارنگ مسلحانه چندین ساله اش شکست خورده است او که در توجیه عملیات فروغ خود را حسین گونه جلودار ارتش می دانست و می گفت این بار حتما چون امام حسین (ع) حتی یک نفر ما هم به ایران برسد باید این عملیات را انجام دهیم، ولی خودش به سوراخی خزیده که تا کنون کسی از آن اطلاعی ندارد، دیگر چطوری می توان به گفته هایش اعتماد کرد.
مصاحبه پرس تی وی با آرش صامتی پور
در این مصاحبه آرش صامتی پور شرح داد که چگونه طی یک مأموریت مخفیانه در ایران دستگیر شد. او سعی کرد با قرص سیانور تاریخ گذشته ای که برایش فراهم شده بود خود را بکشد. وی در حالی که محکوم به هشت سال حبس در ایران شده بود پس از چهار سال آزاد شد. او مطالب دسته اولی درباره زندگی درون یک فرقه تروریستی دارد. علی رغم این کـــه نومحافظه کاران امریکا ادعا می کنند که عراق در حال حاضر حکومت مستقلی داراست اما رهبران سیاسی عراق همواره خواستار اخراج مجاهدین از عراق هستند.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت پنجم
بعد که آن نفر روی حرف خودش مجدداً تکیه کرد که نفر من همین الان دو پا در یک کفش کرده که می خواهم بروم من چطور او را تا سه سال دیگر نگه دارم. رهبری یک دفعه چهره اش عوض شد. به قسمت جلوی سن آمد. [ رجوی ] آستینش را بالا برد وگفت: قرارگاه اشرف کاملاً مستقل است همان طور که نوشابه سازی، نانوایی و بیمارستان دارید. سردخانه و قبرستان هم داریم. حذف فیزیکی می کنیم
مجاهدین اجازه نمی دهند فرد به جامعه بیرون فکر کند
سازمان خیلی حواس جمع کار می کند. یعنی یک چیزی که بحث سیاسی در آن باشد و از طرفی هم قیمتی هم برایش نداشته باشد از طرفی هم فرد با خانواده اش تماس پیدا نکند یعنی سازمان همه جانبه روی این موضوعات انرژی مکفی می گذارد که یک وقت فرد نتواند هوای جامعه عادی به ذهن اش بزند. یا در اصطلاح دیگر تشکیلاتی شان متوجه این هستند که فرد لب پر نخورد.
نامه سرگشاده به ریاست شورای اروپا
نظر به اینکه ما اعضاء سابق این سازمان از قربانیان بالفعل اعمال تروریستی و فرقه گرایانه این فرقه هستیم و از نزدیک شاهد فجایع و جنایات این فرقه بوده ایم، بنا بر این وظیفه نوع دوستی و انسانی خود میدانیم که جهت اطلاع اعضای شورای اروپا در راستای کمک به یک تصمیم گیری دقیق وموثر در جهت خدمت به جامعه اروپا و بشری بویژه قربانیان و اسرای در بند پادگان اشرف در کشور عراق، نظریات نوع دوستانه خود را در چارچوب قوانین دمکراتیک اتحادیه اروپا ابراز نماییم.
رهایی از سیطره ی فرقه مجاهدین
آقای علیرضا پژمانفر که بیش از دو دهه تحت اسارت و سیطره ی فرقه تروریستی و مخوف مجاهدین در قرارگاه اشرف بسر می برد. سرانجام با تلاش های مستمر انجمن نجات و اعضای خانواده اش و نیز همکاری و همدلی مسئولین عراقی به میهن عزیزمان ایران بازگشت. آقای علیرضا پژمانفر به علت درخواست خروج از حصارهای فیزیکی و ذهنی مجاهدین، سالها تحت فشار دار و دسته ی رجوی بود و شدیدا مورد آزار ذهنی، روانی و فیزیکی قرار داشت.
در بلاد طعمه
در عرض 10 ثانیه خاک قرارگاه شخم زده شد و انفجار و صدای وحشت آور آن ما را در کف سنگرها به مثال تخته ای باریک بر کف زمین میخکوب کرده بود ولی شنیدن این خبر که مریم رجوی به اروپا رفته است برایم سنگین تر از شنیدن صدای بمبهای هواپیمای B52 آمریکایی بود. نباید باور می کردیم، به بخاطر اینکه واقعیت داشت یا نداشت، بلکه بخاطر اینکه روحیه فردی خودمان را نبازیم…
خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هیجدهم
. وقتی به اتاق زهرا فرمانده F مقر وارد شدم با تندی گفت: چی شده آرزو (اسم مستعارم در اشرف) گفتم: هیچی، می خواهم از اینجا بروم. گفت: کجا؟ گفتم: پیش فرزندم سعید. همینکه اسم سعید را بردم از جاش بلند شد در حالی که خیلی برافروخته شده بود سرم داد کشید و گفت: تو شرم نمی کنی در این شرایط بغرنج به فکر فرزندت هستی؟ واقعا تو پادوی رژیم شدی!!
مصاحبه با آقای منصور نظری
من منصور نظری فرزند علی متولد 1339 در تهران هستم. در سال 1358 در فعالیتهای سیاسی در تهران با سازمان آشنا شدم و در انجمن میثاق به فعالیت پرداختم و در تظاهرات و جلسات شرکت میکردم. روز 21 خرداد ماه سال 1360 یعنی قبل از تظاهرات 30 خرداد دستگیر شدم و تا سال 1364 در زندان بودم. شش ماه بعد از آزادی، از طریق پاکستان به عراق رفتم و به سازمان وصل شدم و تا سال 1382 در سازمان و در قرارگاه اشرف بودم که بعد از اشغال عراق و یافتن امکان آزادی یعنی شش ماه بعد از جنگ از سازمان جدا شده و به کمپ تحت کنترل آمریکایی ها رفتم.
جسله انجمن ایران باستان در مورد کمک به اسیران فرقه رجوی
اعضای انجمن” ایران باستان – آینده درخشان” که از اعضا و مسئولین قدیمی مجاهدین بوده و تا چند ماه پیش در عراق و در کمپ تیف حضور داشته و به تازه گی توانسته اند خودشان را به کشور فرانسه برسانند به بررسی شرایط جدید پس از حضور هیئت بلند پایه عراقی به سرپرستی اقای موفق الربیعی مشاور امنیت ملی دولت عراق در کمپ اشرف پرداختند.
خاطرات اسارت فواد بصری – قسمت دوم
با پذیرش قطعنامه، نفرات خیلی زیادی زن و مرد تحت پوش عملیات سرنگونی از خارج به عراق منتقل کردند در مقرها با کم بود جا مواجه بودند نفرات جدید شب ها در سالن غذا خوری استراحت می کردند. رجوی در رابطه با عملیات نشست توجیهی را در سالن اجتماعات برگزار کرد. در نشست گفت رژیم قطعنامه را پذیرفته وما هر چه زود تر بایستی به سمت ایران حرکت کنیم هماهنگی ها را با صاحبخانه (صدام) انجام دادم.

