تاریخچه عملیات انتحاری در فرقه رجوی – قسمت چهارم

عملیات انتحاری، مقدم بر هر راه حلی برای مشکلات امنیتی سازمان است بنیاد خانواده سحر: خانم سلطانی آیا می شود روی موضوع اطلاعات طبقه بندی شده در سازمان توضیح بدهید و بفرمائید منظور چیست؟ چون به هر حال این یک تعبیر عام است و در هر مناسباتی تعریف خاص خود را دارد. خانم بتول سلطانی: نوع و میزان اطلاعاتی است که هر فرد تشکیلاتی چه در رابطه با هسته خودش، وظایف اش و روابطی که با هسته های دیگر دارد، مربوط می شود. یا بطور مشخص تر مثلا بعضی افراد بودند که بر حسب موقعیت تشکیلاتی که داشتند مثلا از مکان های استقرار رهبری و یا مکان هایی که رهبری به آنجا تردد داشت اطلاع داشتند. البته این نوع اطلاعات طبقه بندی شده به حسب موقعیت تشکیلاتی افراد و تناسبی که با مسئولیت های تشکیلاتی اش دارد متفاوت است و اهمیت این اطلاعات بیشتر مربوط به تمرکز این اطلاعات در یک جا و پیش کسانی است که مثلا حلقه های ارتباطی با دیگران را تشکیل می دهند. مثلا بطور معمول افرادی که برای عملیات مسلحانه وارد ایران می شدند به هر حال دارای یک سری اطلاعات بودند، یا مثلا افرادی که حتی در خارج از قرارگاه اشرف و در اروپا هم بودند، این اطلاعات را داشتند. از این دست که مثلا موقعیت های داخلی قرارگاه پاریس و قرارگاه اشرف چگونه است. چه کسانی و چه مسئولیت هایی دارند. یا حتی چه کسانی در چه عملیاتی و با چه میزان تلفات حضور داشته اند. یا قرار است چه عملیاتی انجام بشود و در شرف وقوع است. برای همین سازمان تاکید داشت به محض اینکه احساس خطر کردید و احتمال دستگیر شدن را دادید، بلافاصله کپسول سیانورتان را بشکنید. بخصوص پس از وقایع 11 سپتامبر که ترددهای اروپا مرتب چک می شد و دست پلیس ضدتروریسم بازتر شده بود، این امکان که افراد در معرض دستگیری و تخلیه اطلاعات قرار بگیرند، زیاد شده بود. برای همین تاکید شده بود در مواجه با پلیس اینترپل و به محض احساس خطر دست به اقدامات انتحاری بزنیم. این روش و دستور العمل ها بیشتر برای اعضای شورای رهبری بود برای اینکه موقعیت و اطلاعات اینها به نسبت اهمیت زیادتری داشت. به اینها دستور داده شده بود در ترددهای شان بین عراق و اروپا و یا کسانی که در پاریس ساکن بودند بین ترددهای داخل اروپا و فرانسه به محض اینکه احساس خطر کردند دست به کار شوند. یعنی می شود گفت سازمان بسیاری از روش های حفاظتی خودش را در عراق و اروپا را بر این مدار سازماندهی و طراحی می کرد. همه این سیستم های حفاظتی و امنیتی بر پایه اصل خودزنی و انتحار به عنوان اولین گزینه طراحی شده بود. این روش از بسیاری جهات خیلی قابل تعمق و مطالعه است. برای همین هم می بینم در وقایع 17 ژوئن اولین واکنش سازمان در این رابطه اقدام به خودزنی و خودسوزی است. باز هم لازم است تاکید کنم روی این نکته که واقعا جان چریک چقدر در این تشکیلات و تفکر ارزان شده است. بنیاد خانواده سحر: می شود درباره وظایف اعضای شورای رهبری در این رابطه بیشتر توضیح بدهید. خانم بتول سلطانی: اولا اطلاعاتی که اعضای شورای رهبری داشتند، در طبقه بندی که سازمان کرده بود سری تعریف شده بود. اساسا اعضای شورای رهبری به دلیل نزدیکی و ارتباطی که با رهبری و راس تشکیلات داشتند، بطور سیستماتیک وضعیت شان از هر لحاظ حائز اهمیت بود. و این به یک معنی یعنی در هر نقطه و با احساس حداقل خطر بخاطر محفوظاتی که داشتند، باید در استتار کامل می بودند و از طرف دیگر حداکثر مراقبت امنیتی از خود می کردند. نه به صرف اهمیت جان خودشان که به صرف موقعیت تشکیلاتی و اطلاعاتی که داشتند. و به همین دلیل با احساس کمترین خطر می باید اقدام به خودزنی می کردند. دوم اینکه این افراد همیشه یک محافظ و مراقب دائمی دنبال شان بود. به این ترتیب که اگر فرد در زمان مقتضی از انجام عمل خودزنی امتناع کرد، یا فرصت خودزنی پیدا نکرد و یا به هر دلیلی از فرامین تمرد کرد و یا احتمالا قصد دور زدن تشکیلات و فرار را داشت او به صحنه وارد بشود. بعد اینکه هر عضو شورای رهبری باید همیشه طرح انهدام خودش را آماده داشته باشد. حالا اگر با سیانور است، سیانور همراه داشته باشد، اگر اسلحه هم باشد، فرقی نمی کند، باید همیشه با این امکان در حال آمادگی باشد. بعد یک طرح دیگر هم باید داشته باشد و آن طرح انهدام مدارکی که احتمالا در ترددها و جابجایی ها با خودش همراه دارد. اولویت اول برای این افراد انهدام مدارک و بعد انهدام خودشان است. اشاره کردم فرقی نمی کند چطوری، این بسته است به شرایط و امکانات و اینکه چه روشی بهتر و سریع تر جواب می دهد و در عین حال هزینه های جانبی هم نداشته باشد. مثلا در یک دوره سازمان اسلحه کلت نداشت، افراد موظف بودند از قرص های سیانور استفاده کنند. در یک مقطع مثلا تهیه سیانور به دلایلی مشکل و با ریسک همراه بود، در این شرایط افراد موظف بودند از اسلحه کلت استفاده کنند. من در یک دوره جزو کسانی بودم که باید به کلت مسلح بوده و همیشه کلت همراهم بود. این مربوط به زمانی است که من در قرارگاه اشرف بودم. هر وقت قرار بود به بغداد تردد داشته باشیم به کلت مسلح می شدم. به ما آموزش و دستور داده بودند به محض احساس کوچکترین خطری به خودمان شلیک کنیم. تعریف این خطر این بود که اگر مورد حمله قرار می گرفتیم یا احساس می کردیم در معرض حمله هستیم یا حدس می زدیم و نشانه هایی از این خطر می دیدیم که می خواهند دستگیرمان کنند. فرقی نمی کرد. یا مثلا حتی زمانی که برای مدت کوتاهی به انگلستان رفته بودم علیرغم اینکه هنوز عضو شورای رهبری نشده بودم، اما چون دارای اطلاعات دسته بندی از نوع سری بودم از این نوع که مثلا محل اقامت رهبری کجاست، و یا محل هایی که رهبری به آنجاها تردد دارد، کجا است و یا اطلاعاتی در خصوص مقرها و کم و کیف محافظت از آن، حالا ممکن بود حتی در سال یک بار هم رجوی به این مکان ها تردد نمی کرد، اما فرقی نمی کرد. حساسیت روی این اطلاعات به اندازه ای بود که در تقسیم بندی سری ارزیابی و نامگذاری می شد، برای همین ما را در موقعیت های خودزنی قرار می داد. یا مثلا داشتن اطلاعات موازی از همین مراکز و کم و کیف شان در قرارگاه پاریس و یا در خاک فرانسه و احتمالا سایر کشورهای اروپایی به همین سیاق برای شان اهمیت امنیتی و حفاظت شده داشت. مثلا بعضی مواقع بود که این اطلاعات به وضعیت و جابجایی هایی مربوط می شد که مثلا در سطح قرارگاه پاریس یا اشرف صورت می گرفت. گاه مثلا می شد این اطلاعات سری مشمول مرور زمان می شد و اهمیت شان را از دست می دادند و دانستن و ندانستن آنها تاثیری نداشت. فرض قرار بود یک جابجایی صورت بگیرد، مسلما وقتی انجام می شد اهمیت اش را از هر حیث از دست می داد، اما باز فرقی نمی کرد برای تشکیلات،اهمیت شان در حد همان اطلاعات طبقه بندی شده سری می ماند. اما چیزی که قبل از انجام این ضوابط اهمیت داشت حصول اطمینان از ابزارها و امکانات خودکشی بود. این موضوع خیلی برای تشکیلات اهمیت پیدا کرده بود. دلیل اش این بود که در یکی دو مورد قرص های سیانور عمل نکرده بود. برای همین تصمیم گرفته شد علاوه بر قرص سیانور اسلحه کلت هم همراهمان باشد و یا بعد تصمیم گرفته شد یک قرص سیانور اضافه نیز همراه داشته باشیم. که اگر احتمالا اولی عمل نکرد بلافاصله از زاپاس استفاده کنیم. یعنی تا این اندازه روی شیوه های حفاظتی از خودمان که در واقع شیوه های حفاظتی از اطلاعات سازمان بود، حساسیت نشان می دادند. اینها در جایی اجرا و واقع می شد که برای سازمان حکم یک سیاره دیگر را داشت. یعنی به تمام معنی با این فضا بیگانه بود. اما توانسته بود این سیستم فوق العاده پیچیده را اعمال و اجرا بکند. برای همین هم بود که تضمین اجرا و اعمال این روش پیش از اینکه به اهرم های عقلانی متکی باشد، یکسره تضمین خودش را از استقبال همیشگی از مرگ و انتحار و خودزنی می گرفت. بنیاد خانواده سحر: اشاره کردید مواردی از عمل نکردن سیانورها باعث مشکل شده، می توانید در مورد اینکه کجا این سیانورها عمل نکرده بود، توضیح بدهید. خانم بتول سلطانی: تا آنجا که یادم می آید و گزارش آن را خواندم مربوط به زمانی بود که آرش صامتی پور برای انجام عملیات به ایران رفته بود و در حین دستگیری اقدام به شکستن سیانور خود می کند، اما عمل نمی کند و تنها او را به حالت اغماء می برد، که بعد از مدتی دوباره به هوش می آید. این اتفاق پی آمدهایی برای سازمان داشت که خیلی مهم بود. مثل دستگیری مرجان ملک که اول اعلام کردند او شهید شده و رجوی کلی در مقام او تمجید و تعریف و سنگ تمام گذاشت، اما بعد که معلوم شد او نتوانسته خودزنی کند و دستگیر شده و علیه سازمان افشاگری کرد، یک مرتبه همه چیز عوض شد و مرجان ملک شهید تبدیل به مزدور جمهوری اسلامی شد. این خودزنی ها و نوع عملیات تهاجمی برای سازمان تا این اندازه اهمیت داشت که سازمان را در صورت عدم موفقیت به مشکلات زیاد دچار می کرد. یعنی هویت سازمانی و موقعیت یک نفر در سازمان به همین نوع انتحار گره خورده بود. یک نکته ای که لازم است اشاره کنم، اینکه بعد از این اتفاقات این قرص ها و امکانات خودزنی همیشه توسط یک گروه که مسئولیت شان همین بود مرتب چکاب شد تا از سالم بودن آن اطمینان حاصل کنند. این چکاب هم دو نوع بود یکی چکاب دوره ای بود به این معنی که مثلا هر چند ماه یک بار این قرص ها را امتحان می کردند و یکی هم چکاب موردی بود یعنی زمانی که قرار بود یک نفر به عملیات برود دوباره قرص او را چکاب می کردند. اینطور نبود که مثلا به شما سیانور تحویل بدهند، و بعد همه چیز را به شما محول کنند. قرص های سیانور قبل از رفتن به هر ماموریت و یا هر ترددی باید توسط این افراد چکاب می شد. با این حال مثلا در چند مورد این قرص ها عمل نکرده بود که یک موردش را اشاره کردم. در همین راستا مثلا در مقطعی در قرارگاه اشرف قرار گذاشتند برای اعضای شورای رهبری دوتا قرص در نظر بگیرند. این برای زمانی بود که محدودیتی برای استفاده از این وسائل نداشتند. یعنی قبل از ورود امریکایی ها به قرارگاه. چون در آن زمان هم اسلحه کلت و هم قرص های سیانور به وفور یافت می شد. اما با آمدن امریکایی ها و با اعمال کنترل و محدودیت امکان استفاده از این وسایل مثل گذشته نبود. برای همین روش ها تغییر کرد. در سال 1385 قرص های سیانور بکلی از سطح مناسبات، البته لایه هایی که تعریف شده باید مسلح به این قرص ها بودند، جمع آوری شد. اما یک روش ابداعی جایگزین آن کردند به این صورت که تمام اعضای شورای رهبری را بردند زیرکنترل تمام وقت یک تشکیلات دیگر که کارش اعمال چنین محافظت های امنیتی بود. یعنی افرادی که دارای اطلاعات سری و تمام سری بودند، کاملا در کنترل قرار گرفتند که اگر بطور ناگهانی در معرض خطر واقع شدند، امکانات توسط این تشکیلات در اختیار افراد گذاشته می شد، تا خودزنی کنند. یا فرض اگر کلت یا قرص هم نبود از بنزین یا سایر مواد از جمله الکل در اختیارش می گذاشتند، تا استفاده کند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.