دوشنبه, ۲۲ تیر , ۱۴۰۵
  • ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین 21 تیر 1405

    ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین

    اعضای انجمن نجات مرکز مازندران با هماهنگی قبلی به شهر آمل رفتند تا ملاقاتی با آقای محمود اسماعیل پور برادر احمد اسماعیل پور داشته باشند. این ملاقات در محل کار آقای اسماعیل پور انجام گرفت. ایشان بسیار خوشحال شد و اولین سئوالش این بود که از برادرم چه خبر ؟ آیا خبری از او دارید؟ […]

حضور پر رنگ خانواده های گلستانی در برابر کاخ فرو ریخته فرقه رجوی 17 اسفند 1394

حضور پر رنگ خانواده های گلستانی در برابر کاخ فرو ریخته فرقه رجوی

خانواده های گلستانی در مدت حضور خودشان در جلوی دربهای متفاوت لیبرتی تمام سعی و تلاش خود را بکار گرفتند تا بتوانند حتی برای چند لحظه هم که شده با فرزندانشان ملاقات نمایند که از جمله آنها در روز دوم حضورشان در برابر درب محل زندانی زنان سازمان مجاهدین که نمایندگان کمیساریا به آنجا آمده بودند، از آنها خواستند که ملاقاتی آزاد و با حضور خود نمایندگان بین المللی و بدون رعب و وحشت توسط سران فرقه رجوی برگذار نمایند تا فرزندان آنها بتوانند در یک فضای بدون فشارهای روانی سران سازمان مجاهدین بتوانند به آینده خود بیاندیشند و تصمیم گیری نمایند، تفکری که 35 سال از انها دزدیده شده

۲۸ سال است برادرم را ندیده ام ونمیدانم که الان چه تیپی دارد! 16 اسفند 1394

۲۸ سال است برادرم را ندیده ام ونمیدانم که الان چه تیپی دارد!

من بعد از سقوط حکومت صدام، دوبار به کمپ اشرف مراجعه کردم که دریکی ازاین سفرهایم، یک ماه دراطراف اشرف معطل ماندم وحتی حاضر بودم که بگذارند عزیزان مان را ازپشت سیم های خاردار ببینیم که این برآورده شدن این خواست کوچک هم ازما دریغ داشته شد که هیچ، بلکه ازطرف نگهبانان مورد اعتماد رجوی هم مورد توهین واهانت قرار گرفتیم!

ملاقات با خانواده محمدتقی یوسفی دردفترانجمن نجات گیلان 16 اسفند 1394

ملاقات با خانواده محمدتقی یوسفی دردفترانجمن نجات گیلان

چونکه حضور اینبارمان درلیبرتی به نسبت سایر دفعات که دراسارتگاه اشرف متحصن می شدیم خیلی متفاوت بود ومن بسیار امیدوارتر ازقبل هستم که حتما میشود به لطف ونگاه خداوند متعال بچه هایمان را ازشر رجوی خائن رهانید و نزد خودمان آورد.

درد نوشته های خواهران ایرانپور در سفر اخیرشان به لیبرتی 15 اسفند 1394

درد نوشته های خواهران ایرانپور در سفر اخیرشان به لیبرتی

یکبار دیگر برادرانم را صدا کردم و به زیر آمدم. باورم نمی شد این منم، که به آن رسایی فریاد میزنم. یادم نمیآمد در هیچ جمعی صدایم را بلند کرده باشم. خدایا فراق چه می کند با ما. خدایا این فراق، این دوری، این فاصله حتی تارهای صوتی ما را برای نجات اسیرانمان در لیبرتی رشد داده است؛ چه رسد به خودمان تا رسیدن به هدف مقدس آزادی عزیزان در بندمان….

اصابت ۱۱۱ موشک کروز به اردوگاه لیبرتی 15 اسفند 1394

اصابت ۱۱۱ موشک کروز به اردوگاه لیبرتی

درهفته های گذشته یکصد و یازده خانواده که عزیزانشان در اسارت فرقۀ مخرب رجوی هستند از سراسر ایران و از استان های مختلف با توجه به شرایط بحرانی عراق راهی این کشور شدند و در اقدامی هماهنگ و ستودنی همچون موشک عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار فرقۀ رجوی در نزدیکی فرودگاه بغداد شدند.

سفرنامه انتظار و امید – قسمت چهارم 13 اسفند 1394

سفرنامه انتظار و امید – قسمت چهارم

نیروهای عراقی متاثر از این همه شور با ما همدل شده اند، به پایین می آیم و به پشت دیوار حایل باز می‌گردم، نیروی عراقی، نرگس بهشتی و برادرش را به نزدیک ‌ترین نقطه فرستاده، در یک قدمی مجاهدین خلق. با دیدن من به زبان عربی می‌گوید تو هم بیا. می روم و رو در رو و چشم در چشم می گویم: برادر مجاهدم، محبوبان بلند بالای شیرازیم را بیاور ببینم. اما او نه تنها توجهی نمی کند بلکه سرباز عراقی را فرا می‌خواند و به زبان عربی می گوید، این ها را عقب بران. خون در رگهای غیرتم به جوش می آید، به مقابل او می‌روم و می گویم، من ناموس احمدرضا و محمدرضا ایرانپورم، شرف و غیرت تو را چه شده است که با زبان مادری با من سخن نمی گویی

سخنان خانواده های بازگشتی از کمپ لیبرتی 13 اسفند 1394

سخنان خانواده های بازگشتی از کمپ لیبرتی

یکی از خانواده ها تعریف می کرد که ما حدود 100 متر با آنها فاصله داشتیم،اما فرزندانمان را مجبور نموده بودند که صورت خود را با چفیه بپوشانند که شناسایی نشوند و همچنین پارچه های زیادی را به هم وصل نموده بودند و همانند پرده آن را کشیده بودند.که فرزندانمان، ما را شناسایی نکنند.به حدی افراد اسیر افسرده و دل سرد بودند که حتی توان راه رفتن نیز نداشتند.

آه و اشک خانواده دردمند مصطفی بهشتی دودمان رجویها را بر باد خواهد داد 13 اسفند 1394

آه و اشک خانواده دردمند مصطفی بهشتی دودمان رجویها را بر باد خواهد داد

رجوی خائن وبی رحم با کشتن مرتضی ی نازنینم وبه اسارت کشاندن جگرگوشه ام مصطفی بنیان خانواده ام را متلاشی کردند. مادرم را بیماروناتوان کردند. یگانه فرزند مرتضی آن پاره تنم را چشم انتظاروافسرده وهمسرشان را داغدار کردند. مادیگرچیزی برای ازدست دادن نداریم درعوض برای بدست آوردن چیزی می جنگیم وکوتاه بیا هم نیسیم وآن چیزی نیست الا اینکه عزیزمان مصطفی را میخواهیم

سازمان با وعده ی کسب پناهندگی اروپا، برادرم را فریب داد! 12 اسفند 1394

سازمان با وعده ی کسب پناهندگی اروپا، برادرم را فریب داد!

باید ازشما بشنوم ویاد بگیرم که چگونه میتوانم برادرم را از لیبرتی فراری دهم. فعلا بر روی ملاقات تمرکز دارم ودرکنار آن ارسال نامه هایی به نهادهای قانونی عراقی وبین المللی که البته سرعت عمل ام دراین زمینه قابل انتقاد است وباید سریعتر و وسیع تر اقدام کنم که خواهم کرد!

بازگشت سرافرازانه خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی به خاک میهن 12 اسفند 1394

بازگشت سرافرازانه خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی به خاک میهن

خانواده ها دراین سفر علاوه بر فعالیت های افشاگرایانه دراطراف کمپ لیبرتی توانسنتد نمایندگانی را ازجانب خود برای ملاقات با نمایندگان یونامی بفرستند.نمایندگان خانواده ها در دیدار خود با نمایندگان یونامی علاوه بر بیان خواسته های به حق خانواده ها یعنی حق ملاقات آنها با عزیزانشان گوشه هایی ازفریبکاریها وجنایات فرقه درحق اسیران را به اطلاع آنها رساندند

عزم و اراده مادران رنج کشیده اسیران رجوی 11 اسفند 1394

عزم و اراده مادران رنج کشیده اسیران رجوی

خانم تاج الدوله حیدریان مادر مهدی حمید فر، خانم ماه منیر جلالی مادر شهاب فروزنده، خانم زمرد امینی مادر غلامرضا شکری وخانم سکینه محمدی مادر علیرضا جعفری از مادران دردمند و رنج کشیده کرمانشاهی که به دفعات متعدد به دفتر انجمن استان کرمانشاه مراجعه و با فعالیت های خود با مراجعه ونامه نگاری به مجامع ذیربط در تلاش برای رهایی عزیزان و جگرگوشه هایشان از اسارت و بندگی رجوی ها هستند.

گزارشی از حضور خانواده های کرمانشاهی عزیمت کرده به لیبرتی 11 اسفند 1394

گزارشی از حضور خانواده های کرمانشاهی عزیمت کرده به لیبرتی

من زمرد امینی هستم مادر غلامرضا شکری پسرم بعد از مرگ پدرش درجه دار ارتش شد و فقط می خواست جای خالی پدر را پر کند و نان آور من و بقیه بچه هایم باشد که در مرز توسط مزدوران رجوی اسیر و به زندان اشرف برده می شود و تاکنون که بیش از 25 سال است که حسرت یک دقیقه دیدارش را بردل من مادر گذاشته است.

blank
blank
blank