خاطرات آقای عادل کشمیری بعد از بازگشت ازعراق

از وقتی که اعضای اسیر را به کمپ لیبرتی منتقل کردند بنظرم این چهارمین سری از خانواده هاست که موفق به حضور دراطراف لیبرتی برای پیگیری سرنوشت عزیزان اسیرشان شدند. وقتی اعضای سازمان هنوز دراشرف بودند  من هم ازطرف خانواده ام چندین بار به همراه خانواه ها به اطراف آن کمپ رفتم به این امید که شاید بتوانم با برادرم نادر که سالهاست اسیرگروه رجوی است دیداری هرچند کوتاه داشته باشم.اما متاسفانه گروهی که به دروغ نام خود را جهاد کننده درراه خلق گذاشتند یکبارهم به ما که جزیی ازخلق هستیم اجازه ملاقات با عزیزانمان ندادند. تازه آنها با کمال پررویی با پرتاب سنگ و نثار فحش به ما طلبکار بودند که چرا برای ملاقات آمدیم جلوی درب اشرف!! با این رفتار زشت و بدور از انسانیت که رهبران مجاهدین با ما خانواده ها داشتند معلوم بود که امثال برادرم بدجوری گرفتارگروهی بی رحم که بویی ازانسانیت نبردند شدند که می بایست  به هرطریق ممکن برای نجات آنها کاری کرد .

گذشت تا اینکه افراد گرفتار را به لیبرتی منتقل کردند حدودا چندسال به خانواده ها اجازه حضور دراطراف لیبرتی را نمی دادند که این مسئله باعث نگرانی همه ما شده بود ولی با همت وتلاش خانواده ها و به لطف خدا حل شد هرچند می دانستم رجوی رذل بازنخواهد گذاشت تا دیداری بین خانواده ها وافراد اسیر صورت بگیرد ولی می بایست که خانواده ها دراطراف لیبرتی حضور پیدا می کردند تا رجوی فکر نکند که برنده شده وازطرف دیگر عزیزانمان هم ناامید شوند که ما آنها را رها کردیم.بهرحال با داشتن همه مشکلات شخصی و کاری عزم جزم کردم که اینبارهم به همراه خانواده ها به عراق بروم.وقتی رفتیم عراق خانواده های زیادی دیدم که ازسایراستانها آمده بودند،مادران،پدران سالخورده ای که بارغم دوری سالیان عزیزشان را بخوبی می شد درچهره آنها دید،خواهرانی که مرتب بخاطردوری سالیان ازبرادرشان گریه می کردند، برادرانی که به این شوق آمده بودند تا شاید خبرهای خوبی برای خانواده خود به ایران ببرند،ویا بودند دختران وپسرانی که می گفتند ما پدرمان را ازکوچکی ندیدیم حالا آمدیم  تا شاید اورا برای اولین بار ببینیم. خلاصه همه با هم یک درد وغم مشترک داشتیم وهمین هم باعث ایجاد صمیمیت واتحاد بین خانواده ها برای رسیدن به یک هدف مشترک یعنی دیدار و نجات عزیزان اسیرمان شده بود که بنظرمن آنها آزادی خودشان را در گرو تلاش خانواده هایشان می دانند.

بهرحال روز اول که جلوی لیبرتی رسیدیم هرکس به سرعت ازماشین پیاده شد، همه گریه کنان ودرحالیکه اسم عزیزانمان را صدا می زدیم به سمت شکاف هایی که بین دیوارهای اطراف لیبرتی ویا قسمت هایی که ظاهرا درب ورودی بود رفتیم. جوانترها می دویدند، سالخوردگان لنگان لنگان می رفتند به نقطه ایی که رسیدیم سربازان عراقی بنابه دستوری که داشتند مانع ازجلو رفتن بیش ازحد ما شدند. واقعا صحنه های دردناک وعجیبی بود.بلندگو که نداشتیم جوانترها با صدای بلند، مادران وپدران سالخورده با ته صدای خود اسم اسیرخودرا صدا می زدند که بعضا آنها ازجوانترها می خواستند که بجای آنها اسم عزیزشان را صدابزنند. اما درآن طرف مسئولان مجاهدین مثل سنگ درسکوت بودند وفقط فیلم وعکس ازما می گرفتند بعدهم پارچه های بلندی را جلوی ما نصب کردند تا مثلا نتوانیم داخل کمپ را ببینیم! واقعا معلوم بود غارنشینی خیلی آنها را کودن کرده چون پارچه ها که نمی توانستند مانع عبورصدایمان به داخل کمپ ورسیدن به گوش اسیران شود. درمقابل این عمل مسخره افراد رجوی،تعدادی ازخانواده ها که جوانتربودند بالای دیوار بتنی اطراف لیبرتی رفتند که عرض کمی داشت به همین خاطرایستادن دربالای آن  بسیارخطرناک بود  ولی شوق رسیدن ندای عشق به گوش افراد اسیرباعث شده بود که کسی به فکر خطر افتادن نباشد.متاسفانه دوتا ازخواهران ما ازبالای دیوار افتادند که خدا به آنها رحم کرد. روزاول تمام شد وهمه با چشمانی گریان به هتل برگشتیم ومنتظر ماندیم تا مجددا به ما اجازه حضوری دیگردراطراف لیبرتی بدهند.روزدوم که رفتیم بازصحنه های روزقبل تکرارشد چیزی نگذشت که افراد یونامی آمدند وچند دقیقه ای ایستادند وگفتند ازبین خودتان نمایندگانی انتخاب کنید تا خواسته های شما را با ما درمیان بگذارند بعد سریع هم رفتند.هراستانی بین خود نماینده ای انتخاب کرد هرکدام نامه ایی نوشتیم تا آنها به افراد یونامی برسانند.خواسته های همه یک چیز بود ملاقات با اسیران.جالب است که افراد یونامی درصحبت با نمایندگان خانواده ها گفته بودند که ما فقط خواسته های شما را به مسئولان کمپ منتقل می کنیم کما اینکه قبلا هم خواسته های شما را به آنها گفتیم اما ترتیب اثری نمی دهند ومتاسفانه کاری هم ازدست ما ساخته نیست! بنظر من همه این نهادها وکشورهایی که گوش فلک را بخاطرنقض حقوق بشر درکشورهای مختلف کر کردند دروغ می گویند وگرنه چرا تا حالا حتی یکبارهم ما نشنیدیم که آنها علیه سازمان رجوی که حقوق هزاران انسان را نقض می کند موضع گرفته ومحکومش کنند چرا  صدایی ازآنها علیه این ظلم رجوی درنمی آید؟!

بنابراین ما طی سه روز دراطراف لیبرتی جمع شده وفریاد ملاقات سردادیم وبخاطرلجبازی رهبران مجاهدین موفق به دیداربا عزیزانمان نشدیم.وقتی داشتیم به ایران برمی گشتیم همه دراتوبوس ناراحت ودرفکر فرورفته بودند پدران ومادران سالخورده طوری گریه وناله می کردند که دل هرانسانی را به درد می آورد.واقعا رجوی به کجا می خواهد برسد فکر می کند تا کی می تواند به ظلم ونامردی خودش ادامه دهد،ما که دست ازسر او برنمی داریم چون همه ما درحین بازگشت به ایران اتفاق نظر داشتیم که علیرغم همه سنگ اندازی های رجوی می بایست تا نجات عزیزانمان این راه را ادامه دهیم رجوی اگر فکر می کند می تواند مارا مایوس کند کورخوانده ما ندای عشق ومحبت را به گوش عزیزانمان رساندیم وننگی دیگر برپیشانی رجوی ومسئولان سازمانش گذاشتیم وثابت کردیم که آنها دروغگو و شیادانی بیش نیستند. بهرحال ما این راه را ادامه خواهیم وامیدوارم که هرچه زودترهمه کسانی که هنوز گرفتار رجوی ظالم هستند نجات پیدا کنند.

عادل کشمیری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.