همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
نقطه مقابل رجوی شیاد یادداشت معصومه فرحناک از خانوادههای چشم براه گیلک
ملاقات انجمن نجات با خانواده علیرضا غلامی برمکوهی
من خلیل غلامی، از تاریخ 1361 خبری از فرزندم علیرضا غلامی ندارم سئوال ما بعنوان یک پدرومادر پیراز سران این تشکیلات این است؟ چرا جگرگوشه ام را آزاد نمیکنید؟ فرزندم سی دو سال بطور شبانه روزی در خدمت این تشکیلات بود ومی دانم دراین سالها فرزندم را بادروغ وحیله ونیرنگ ذهن وجسمش را به زنجیر کشیده اید چرا شما بویی از انسانیت نبرده اید؟
بیانیه جمعی از خانواده های آذربایجان شرقی خطاب به مسئول صلیب سرخ جهانی
ما به عنوان گروهی از خانواده های افراد گرفتار در لیبرتی عراق که این گرفتاری حاصل نقض خشن ابتدایی ترین حقوق انسانی از طرف مسعود رجوی و همسرش می باشد، بارها با ارسال طومارهایی خدمت ان مقام محترم مشکلات خود را با شما در میان گذاشته…
داستان فرقه ی کثیف مجاهدین داستان سر بریدن عواطف انسانی ست – به کجا مراجعه کنم؟
آیا نباید اعضای گروه مجاهدین در یک فضای باز سیاسی و از تریبون آزاد جهانی بدون هیچ ترس و واهمه ای نقطه نظراتشان را اعلام کنند؟ اگر این بچه ها با میل خود در این گروه فعالیت میکنند پس چرا نجات یافته گان از این جهنم تمایلی به ادامه ی همکاری با این فرقه ی تروریستی ندارند؟
دیدار خانواده های استان البرز با آخرین عضو جداشده از فرقۀ رجوی
اقدامات جنایت کارانه رجوی با من و نیروها را هرگز نمیتوان، در چند ساعت و چند جلسه توضیح داد بلکه فراتر از نوشتار چند کتاب است و هم چنین عنوان کرد که فعالیت های مستمر خانواده ام با انجمن نجات، موجب تصمیم جدی من برای رهایی ام شد. ازدواج علی اردلانی و زندگی آزاد وی در وطن و زادگاهش خود دلیل محکمی بر یاوه گویی ها و دروغپردازی های سازمان میباشد که باعث رسوایی آنهاست و بزودی این رها شده قصد دارد با شاهد بودن بسیاری از وقایع تلخ که درون مناسبات فرقه ای رخ داده، افشاگری نماید.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده ابویی
انجمن نجات استان مازندران درگذشت آقای ابویی را به خانواده آن مرحوم و فرزندش آقای هادی ابویی تسلیت گفته و بر آورده شدن آرزوی او یعنی رهایی فرزندش از چنگال رجوی ها را از خداوند منان آرزو می نماید.
دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…
بانویی که به عاشقی به پدرش شهره ی عالم شد و تو عاشق ترینی، و نامه ات در روز ولنتاین بدستم رسیدو به آرامی و زیبایی یک رویا وارد اتاقم شدی….با دستهای جادوییت نامه ای را در کتابخانه گذاشتی، از خواب برخاستم و به حوریه که در آغوشم خوابیده بود گفتم توآمدی. گفت خواب دیدی. …….
طومار امضاء شده خانواده ها به ارگانها وشخصیت ها در حاشیه همایش انجمن نجات آذربایجان شرقی
ریاست محترم هلال احمر جمهوری اسلامی ایران جهت استحضار ومساعدت لازم غرض از مزاحمت، اعلام مکرر این موضوع است که فرزندان واعضای خانواده ی ما با وعده ی زندگی بهتر، دموکراتیک تر کردن جامعه ی ایران و… جذب سازمانی که چند دهه سابقه ی تروریستی دارد واین تروریزم را با بهانه ی واهی تحکیم حقوق بشر درایران توجیه میکرد، گردیده اند!…
رجوی ها از فرط کینه مرا هم مزدور نامیدند
من وقتی به اشرف آمدم برای گرفتن جواب سئوالاتم بودکه در داخل کشور برایم ایجاد شده بود و می خواستم از نزدیک شاهد مناسبات سازمان باشم ولی در کمال تعجب متوجه شدم که سران فرقه جز دروغ به اعضای خود چیز دیگری یاد نداده و حتی از آزادی های فردی آنان نیز جلوگیری بعمل می آورند. در صحبت با جمع خانواده هایی که برای ملاقات فرزندانشان به اشرف آمده بودم متوجه شدم که بعضا چندین بار این خانواده ها به درب اشرف مراجعه کرده ولی با هتاکی مسئولین فرقه مواجه شده و ناامید از دیدار با عزیزانشان به ایران بازگشته بودند و این مسئله برایم بسیار تعجب آور بود که چطور سازمانی که مدعی دفاع از خلق!! می باشد این گونه در مقابل مادران و پدران پیر تحمل یک ملاقات ساده را ندارد.
نامه خانم گویا به برادرش محمدرضا گویا (اسیر فرقه رجوی در لیبرتی- عراق (
عزیز دلم همه از اینکه پدر و مادرشان در سنین بالا آلزایمر دارند شاکی هستند ولی ما از هوش مادرمان در رنج هستیم! و اینکه چقدر تو را می خواهد و هیچ آلزایمری به سراغش نمی آید شاکی هستیم (همه کارهایمان برعکس است). تو را داماد کردیم که زندگی کنی و خوشبخت شوی، که نشد!… بچه دار شدی که زندیگت شیرین تر شود و خوشبختی بچه ات را ببینی، که نشد! الان که توانی برای تو و ما نمانده بیا در این زمان در کنار هم باشیم، دور از شور جوانی، خاموش و بیصدا… تا در کنار هم عمرمان به پایان رسد.
به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم
این چه مزدوریست؟ پدرم مزدور است یاتو رجوی بیشرف و مریم خونخوار بدکاره که خون بچه های مظلومی همچون حنیف امامی و یاسرو یاسرها را میریزید که به قدرت برسید ……… آنان خواهرها و برادران من هستند و دختران و پسران مصطفی محمدی که درود خداوند بر او باد
خانواده کماکان در پی فرزند اسیر در فرقه رجوی است!
آیا ما حق نداریم به حداقل حقوق خود که خواستار ملاقات با فرزندان خود هستیم توجه شود؟ آیا رجوی که خود را رهبر ایران می داند چگونه میتواند خانواده های مربوطه را دشمن خود اعلام کند؟ ما از آن ایرانی هستیم که او در همه جا خود را خواهان بدست آوردن حقوق ایران ها جا میزند ولی درآن سو نمی گذارد ما با فرزند خود ملاقات کنیم این چه تناقضی است که او درادعا وعمل دارد؟
چرا رجوی برادرم را اسیر کرده؟
خانم آتابای می افزاید که من تعجب می کنم چرا هیچ نهاد و ارگانی پیدا نمی شود تا حتی به مدت یک ساعت از سران جنایتکار فرقه رجوی برای ملاقات با برادرم برای ما اجازه بگیرد تا بتوانیم حتی در حضور خود نماینده های حقوق بشری با او دیدار داشته باشیم؟ او می گوید چرا سازمانهای حقوق بشری و صلیب سرخ با وجود این همه ادعا برای رهایی برادرم که امراض خیلی سختی دارد هیچ کاری انجام نمی دهند و تنها نظاره گر جنایات این گروه تروریستی می باشند؟

