همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
نقطه مقابل رجوی شیاد یادداشت معصومه فرحناک از خانوادههای چشم براه گیلک
حضور پر رنگ خانواده های گلستانی در برابر کاخ فرو ریخته فرقه رجوی
خانواده های گلستانی در مدت حضور خودشان در جلوی دربهای متفاوت لیبرتی تمام سعی و تلاش خود را بکار گرفتند تا بتوانند حتی برای چند لحظه هم که شده با فرزندانشان ملاقات نمایند که از جمله آنها در روز دوم حضورشان در برابر درب محل زندانی زنان سازمان مجاهدین که نمایندگان کمیساریا به آنجا آمده بودند، از آنها خواستند که ملاقاتی آزاد و با حضور خود نمایندگان بین المللی و بدون رعب و وحشت توسط سران فرقه رجوی برگذار نمایند تا فرزندان آنها بتوانند در یک فضای بدون فشارهای روانی سران سازمان مجاهدین بتوانند به آینده خود بیاندیشند و تصمیم گیری نمایند، تفکری که 35 سال از انها دزدیده شده
۲۸ سال است برادرم را ندیده ام ونمیدانم که الان چه تیپی دارد!
من بعد از سقوط حکومت صدام، دوبار به کمپ اشرف مراجعه کردم که دریکی ازاین سفرهایم، یک ماه دراطراف اشرف معطل ماندم وحتی حاضر بودم که بگذارند عزیزان مان را ازپشت سیم های خاردار ببینیم که این برآورده شدن این خواست کوچک هم ازما دریغ داشته شد که هیچ، بلکه ازطرف نگهبانان مورد اعتماد رجوی هم مورد توهین واهانت قرار گرفتیم!
ملاقات با خانواده محمدتقی یوسفی دردفترانجمن نجات گیلان
چونکه حضور اینبارمان درلیبرتی به نسبت سایر دفعات که دراسارتگاه اشرف متحصن می شدیم خیلی متفاوت بود ومن بسیار امیدوارتر ازقبل هستم که حتما میشود به لطف ونگاه خداوند متعال بچه هایمان را ازشر رجوی خائن رهانید و نزد خودمان آورد.
درد نوشته های خواهران ایرانپور در سفر اخیرشان به لیبرتی
یکبار دیگر برادرانم را صدا کردم و به زیر آمدم. باورم نمی شد این منم، که به آن رسایی فریاد میزنم. یادم نمیآمد در هیچ جمعی صدایم را بلند کرده باشم. خدایا فراق چه می کند با ما. خدایا این فراق، این دوری، این فاصله حتی تارهای صوتی ما را برای نجات اسیرانمان در لیبرتی رشد داده است؛ چه رسد به خودمان تا رسیدن به هدف مقدس آزادی عزیزان در بندمان….
اصابت ۱۱۱ موشک کروز به اردوگاه لیبرتی
درهفته های گذشته یکصد و یازده خانواده که عزیزانشان در اسارت فرقۀ مخرب رجوی هستند از سراسر ایران و از استان های مختلف با توجه به شرایط بحرانی عراق راهی این کشور شدند و در اقدامی هماهنگ و ستودنی همچون موشک عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار فرقۀ رجوی در نزدیکی فرودگاه بغداد شدند.
سفرنامه انتظار و امید – قسمت چهارم
نیروهای عراقی متاثر از این همه شور با ما همدل شده اند، به پایین می آیم و به پشت دیوار حایل باز میگردم، نیروی عراقی، نرگس بهشتی و برادرش را به نزدیک ترین نقطه فرستاده، در یک قدمی مجاهدین خلق. با دیدن من به زبان عربی میگوید تو هم بیا. می روم و رو در رو و چشم در چشم می گویم: برادر مجاهدم، محبوبان بلند بالای شیرازیم را بیاور ببینم. اما او نه تنها توجهی نمی کند بلکه سرباز عراقی را فرا میخواند و به زبان عربی می گوید، این ها را عقب بران. خون در رگهای غیرتم به جوش می آید، به مقابل او میروم و می گویم، من ناموس احمدرضا و محمدرضا ایرانپورم، شرف و غیرت تو را چه شده است که با زبان مادری با من سخن نمی گویی
سخنان خانواده های بازگشتی از کمپ لیبرتی
یکی از خانواده ها تعریف می کرد که ما حدود 100 متر با آنها فاصله داشتیم،اما فرزندانمان را مجبور نموده بودند که صورت خود را با چفیه بپوشانند که شناسایی نشوند و همچنین پارچه های زیادی را به هم وصل نموده بودند و همانند پرده آن را کشیده بودند.که فرزندانمان، ما را شناسایی نکنند.به حدی افراد اسیر افسرده و دل سرد بودند که حتی توان راه رفتن نیز نداشتند.
آه و اشک خانواده دردمند مصطفی بهشتی دودمان رجویها را بر باد خواهد داد
رجوی خائن وبی رحم با کشتن مرتضی ی نازنینم وبه اسارت کشاندن جگرگوشه ام مصطفی بنیان خانواده ام را متلاشی کردند. مادرم را بیماروناتوان کردند. یگانه فرزند مرتضی آن پاره تنم را چشم انتظاروافسرده وهمسرشان را داغدار کردند. مادیگرچیزی برای ازدست دادن نداریم درعوض برای بدست آوردن چیزی می جنگیم وکوتاه بیا هم نیسیم وآن چیزی نیست الا اینکه عزیزمان مصطفی را میخواهیم
سازمان با وعده ی کسب پناهندگی اروپا، برادرم را فریب داد!
باید ازشما بشنوم ویاد بگیرم که چگونه میتوانم برادرم را از لیبرتی فراری دهم. فعلا بر روی ملاقات تمرکز دارم ودرکنار آن ارسال نامه هایی به نهادهای قانونی عراقی وبین المللی که البته سرعت عمل ام دراین زمینه قابل انتقاد است وباید سریعتر و وسیع تر اقدام کنم که خواهم کرد!
بازگشت سرافرازانه خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی به خاک میهن
خانواده ها دراین سفر علاوه بر فعالیت های افشاگرایانه دراطراف کمپ لیبرتی توانسنتد نمایندگانی را ازجانب خود برای ملاقات با نمایندگان یونامی بفرستند.نمایندگان خانواده ها در دیدار خود با نمایندگان یونامی علاوه بر بیان خواسته های به حق خانواده ها یعنی حق ملاقات آنها با عزیزانشان گوشه هایی ازفریبکاریها وجنایات فرقه درحق اسیران را به اطلاع آنها رساندند
عزم و اراده مادران رنج کشیده اسیران رجوی
خانم تاج الدوله حیدریان مادر مهدی حمید فر، خانم ماه منیر جلالی مادر شهاب فروزنده، خانم زمرد امینی مادر غلامرضا شکری وخانم سکینه محمدی مادر علیرضا جعفری از مادران دردمند و رنج کشیده کرمانشاهی که به دفعات متعدد به دفتر انجمن استان کرمانشاه مراجعه و با فعالیت های خود با مراجعه ونامه نگاری به مجامع ذیربط در تلاش برای رهایی عزیزان و جگرگوشه هایشان از اسارت و بندگی رجوی ها هستند.
گزارشی از حضور خانواده های کرمانشاهی عزیمت کرده به لیبرتی
من زمرد امینی هستم مادر غلامرضا شکری پسرم بعد از مرگ پدرش درجه دار ارتش شد و فقط می خواست جای خالی پدر را پر کند و نان آور من و بقیه بچه هایم باشد که در مرز توسط مزدوران رجوی اسیر و به زندان اشرف برده می شود و تاکنون که بیش از 25 سال است که حسرت یک دقیقه دیدارش را بردل من مادر گذاشته است.

