چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا 20 خرداد 1405

    قربانیانِ یک نبردِ نابرابر
    جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا

    نقش رسانه‌ها در بازتاب دلایل و زمینه های نگرش انتقادی اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق، یک میدان نبردِ اطلاعاتیِ تمام‌عیار است. در این فضا، رسانه های مجاهدین خلق تلاش می‌کنند تا روایتِ خود از «علت جدایی» و نقد یکسویه و ناراست «محتوای اظهاراتِ جداشدگان» را به عنوان حقیقتِ مطلق به مخاطب القاء کنند. برای […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هیجدهم 21 اردیبهشت 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هیجدهم

در آن شبیخون ممتد متجاوز خونریز، شبهائی که خورشید، چشمانش خون می شد!!! بازجوئی های شبانه شروع شد، دیگر وقت و بی وقت، نصفه های شب درب سلول باز شده و به اتاق بازجوئی برده می شدم. هر شب که بازجوئی برده می شدم، همه کاخ های آرزویم که از سازمان و شخص رجوی ساخته […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هفدهم 19 اردیبهشت 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هفدهم

آیا من در زندان مخفی مجاهدین بودم؟ ابوالحسن مجتهدزاده با اسم مستعار نبی، از فرماندهان دسته های مجاهدین در پذیرش و اهل شهرستان مراغه بود، نبی در خانواده ای بزرگ شده بود که نامادری و برادر ناتنی هم داشت و به لحاظ عاطفی ضربه خورده بود، این فرد را که ما به او” برادر نبی” […]

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت چهارم 18 اردیبهشت 1398

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت چهارم

نشست طعمه یا همان حوض وقتی نشست های طعمه شروع شد نفرات زیادی بودند که اعتراض می کردند و نمی خواستند در سازمان بمانند هر چند این سازمان با تمام نیرو این موارد را پنهان می کرد و نمی گفت چه کسی جدا شده. درمواردی هم که آدم می پرسید فلانی کجا است می گفتند […]

پیام فواد بصری به جدا شدگان در آلبانی 18 اردیبهشت 1398

پیام فواد بصری به جدا شدگان در آلبانی

دوستان جدا شده از فرقه منحوس رجوی سلام و دست مریزاد رجوی و سرانش فکر می کنند آلبانی عراق است و می توانند برای خودشان در آلبانی جولان دهند. با قسمتی از دولت فاسد آلبانی هم دستی می کنند و دفتر کمیساریا را در آلبانی تعطیل می کنند که شاید با این کار کثیف شما […]

خاطره ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی 18 اردیبهشت 1398

خاطره ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی

با عرض سلام به هموطنان عزیز خاطره ای از اسلام رجوی و جامعه بی طبقه توحیدی را برایتان تعریف می کنم،یکی به اسم محمد حمادی بود، یادش بخیر، تومور مغزی داشت که فوت کرده و به رحمت خدا رفته است. چون همشهری و بچه محل بودیم، محمد حمادی بچه اهواز بود و فامیلهایش همه همسایه […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت شانزدهم 18 اردیبهشت 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت شانزدهم

قورمه سبزی با چاشنی اشک چشم در زندان … در زندان های مجاهدین، همیشه غذا کم بود، ملی هم نداشت (ملی، اصطلاحی از زندان در ایران بود که کسانی که محکومیت آنها، تمام شده و هنوز در زندان مانده بودند، را می گفتند که ملی کشی می کنند یعنی در حال حبس کشی اضافی هستند، […]

خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت پانزده 17 اردیبهشت 1398

خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت پانزده

سلول انفرادی به عنوان شکنجه ثبت شده است! سلول انفرادی شکنجه است! برای اینکه اولین کاری که انجام می‌دهد این است که شما را از کنترلی که به روی زندگی خودتان دارید منع و محروم می‌کند و تمام کنترل بر روی زندگی خودتان را از شما سلب می‌کند. در انزوا نگه داشتن زندانی به وسیله […]

حمایت جداشدگان استان کرمانشاه از جداشدگان در آلبانی 16 اردیبهشت 1398

حمایت جداشدگان استان کرمانشاه از جداشدگان در آلبانی

با توجه به ترفندهای ضد انسانی فرقه رجوی علیه جداشدگان در آلبانی تعدادی ازجداشدگان از این فرقه درکرمانشاه از طریق تماس تلفنی و یادداشت و فضای مجازی برای دفترانجمن نجات کرمانشاه مطالبی درحمایت از جداشدگان مستقر درتیرانا اعلام کردند. فرقه رجوی از ترس حضوراین جداشدگان وجنایاتی که درحق آنها روا داشته، لذا اکنون بعد ازجدایی […]

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت سوم 14 اردیبهشت 1398

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت سوم

عملیات مروارید من در کوه های جلولا بودم در جریان عملیات مروارید 1، من در قرارگاه جلولا بودم و فرمانده دسته ام حمید اسماعیل زاده بود. بعد ازشهر جلولا مسیری بود که به سمت کفری می رفت. کردها در کنار یک پل روستائی سنگر گرفته و ما درآنجا درحال پراکندگی بودیم. وضعیت عراق بی نهایت […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت چهاردهم 14 اردیبهشت 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت چهاردهم

رویاهای من در زندان انفرادی … باز به آن اتاق تنهائی ها و غریبی ها برگردانده شدم. از گوشه پنجره منفذی کوچک بود به سمت ضلع شرق و دشت های اطراف آن. بزرگترین تفریح من در آن 6 ماه زندان انفرادی در اشرف، ایستادن درپشت آن سوراخ رو به بیرون و تصور هواخوری در بیرون […]

خاطرات شهرام بهادری – قسمت سوم 14 اردیبهشت 1398

خاطرات شهرام بهادری – قسمت سوم

تیف! در داخل قرارگاه تیف در داخل قرارگاه اشرف بود که آمریکاییها در آنجا بودند و نفراتی که از پیش مجاهدین می خواستند بروند یا موفق به فرار می شدند به آن محل می رفتند. در دوره ای که نفرات خیلی آنجا را ترک می کردند همگی در آن محل جمع می شدند. متاسفانه من […]

داستان اسارتم توسط نیروهای عراقی 12 اردیبهشت 1398

داستان اسارتم توسط نیروهای عراقی

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ـ قسمت ششم برای چند لحظه ای اطرافم را زیر چشمی نگاه کردم متوجه شدم که هیچ کس نیست چرا؟ واقعیت این بود که درسته من ودوستم اسیر شدیم.بطور همزمان حدود12 نیروی عراقی به سمت ما هجوم آوردند.البته بعد از چند دقیقه متوجه شدم که چند […]

blank
blank
blank