چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین 19 خرداد 1405

    اعضای انجمن نجات همراه خانواده ها
    دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین

    روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند. خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از […]

نامه ای به برادرم رضا بلالی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 22 اسفند 1400

نامه ای به برادرم رضا بلالی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

رضا جان سلام حالت چطور است. چند روزی به پایان سال 1400 باقی نمانده و وارد سال جدید می شویم. چندین سال گذشت و من همچنان از شما بی خبرم. نمی دانم در کمپی که هستی وضعیت روحی ات چگونه می گذرد. خبر دارم در کمپ محل زندگیت آزاد نیستی. اگر آزاد بودی تماسی با […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم 21 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم

قسمت 12 این خاطرات به نحوه برگزاری یادبود فوت فاجعه بار یاسر در خانه های برادرانم در تهران اختصاص داشت. چند صباحی بعد مراسم یادبود دیگری در تبریز با حضور تعدادی از فامیلها از تهران، سراب و تبریز و با کمک انجمن نجات مرکز و تبریز برگزار شد و چون جنبه رسانه ای پیدا کرده […]

برادر برات ربیعی: از موقعیت خوبی که توسط دولت آلبانی ایجاد شده استفاده کن 21 اسفند 1400

برادر برات ربیعی: از موقعیت خوبی که توسط دولت آلبانی ایجاد شده استفاده کن

برادر چشم انتظار «برات ربیعی» گفت: برادر عزیز شرایط خوبی برای نجات تو از فرقه رجوی فراهم شده است، خودت را نجات بده و پیش خانواده برگرد. آقای ربیعی که سال ها در انتظار دیدار با برادر عزیز خود می باشد در یک پیام ویدیویی اظهار داشت: از دولت کشور آلبانی نهایت تشکر را داریم […]

نامه محمد جواد خلیلی فیجانی به فرشته خلیلی فیجانی در کمپ آلبانی 19 اسفند 1400

نامه محمد جواد خلیلی فیجانی به فرشته خلیلی فیجانی در کمپ آلبانی

سلام فرشته، عمو جان خوبی؟ هر موقع دلم برای شما تنگ می شود نامه ای برای شما ارسال می کنم که شاید نامه مرا ببینی و جواب مرا بدهی. من می دانم شما در کمپی در آلبانی زندگی می کنی و من نگران شما هستم. با کسانی زندگی می کنی که برادر مرا از من […]

نامه حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی در کمپ مجاهدین در آلبانی 18 اسفند 1400

نامه حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی در کمپ مجاهدین در آلبانی

جعفر جان سلام سال 1400 رو به اتمام است و خبری از شما نشد حتی تماسی با من نگرفتی که بدانم در چه وضعیتی هستی! من بیشتر نگران وضعیت جسمی شما هستم. خبر ندارم که بیماری شما مداوا می شود یا خیر؟! و از طرفی نمی دانم ویروس کرونا در کمپی که هستی در چه […]

نامه محمد سلامی به مریم نقدی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی 18 اسفند 1400

نامه محمد سلامی به مریم نقدی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی

مریم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. نمی دانم به لحاظ جسمی سالم هستید یا خیر! تا به حال چند نامه برای رضا ارسال کردم اما جوابی از او نگرفتم. از وضعیت برادرم رضا هم خبری ندارم با خودم گفتم نامه ای برای شما بنویسم شاید جوابی از […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم 17 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم

قسمت 11 این خاطرات به نحوه اعلام مصیبتی که بر اثر مرگ فجیع یاسر برای خانواده ما مستولی شده بود، اختصاص داشت و در آنجا توضیح دادم که این خبر دهشتناک توسط یکی از بستگان و در خانه برادرم سید مجتبی در تهران داده شد و چه شیونی برخاست. برادر زن و فرزندان این برادرم […]

نامه خانواده محمد جعفر نجفی به نخست وزیر آلبانی 17 اسفند 1400

نامه خانواده محمد جعفر نجفی به نخست وزیر آلبانی

آقای ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی با احترام به شما ما خانواده محمد جعفر نجفی هستیم. فرزند ما چندین سال است در سازمان مجاهدین است و در کشور شما آلبانی زندگی می کند. ما از وضعیت فرزندمان هیچ اطلاعی نداریم. سازمان مجاهدین به فرزند ما اجازه تماس با خانواده خود را نمی دهد. […]

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی 15 اسفند 1400

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

امیدوارم حالت خوب باشد. خیلی وقت است خبری از شما ندارم و دلم برای شما تنگ شده است. نمی دانم در کمپ آلبانی در چه وضعیتی هستی! تمام خانواده نگران حال شما هستند. چرا با خانواده ات تماسی نمی گیری و آنها را از نگرانی در بیاوری؟! در بین خانواده فقط جای شما خالی است. […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم 15 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم

در قسمت دهم این خاطرات آوردم که چگونه 6 نفر از اعضای خانواده ام فروردین 1384 به همراه یک کاروان زیارتی به عراق رفته و یک روزی از کاروان جدا شده و به اشرف رفتند و به دیدار برادرم سید مرتضی و دو پسرش نائل شده و بر اثر عصبانیت پدرم که ناشی از تبلیغات […]

علی جان منتظر تماس تلفنی تو هستم 15 اسفند 1400

علی جان منتظر تماس تلفنی تو هستم

سلام به برادر عزیزتر از جانم علی جان منم زهرا خواهر کوچکت، حالت چطوره؟ خوبی نازنینم؟ با تمام وجودم برایت از خدای مهربان سلامتی و عاقبت بخیری آرزومندم داداش جونم . فرا رسیدن اعیاد شعبانیه رو بهت تبریک می گویم علی جان. داداشی جان همه اعضای خانواده خوبند. پدر خداروشکر خیلی بهتر شده و جای […]

پیام خانواده قربانعلی ترابی به محمدرضا ترابی 09 اسفند 1400

پیام خانواده قربانعلی ترابی به محمدرضا ترابی

برادر قربانعلی ترابی بنام حاج نادعلی ترابی وقتی متوجه شد محمدرضا تنها یادگار برادرش توانسته خودش را از چنگال سران سازمان ضد انسانی مجاهدین نجات دهد، خوشحال شده و به اتفاق همسرش برای او پیام تصویری فرستادند تا بدست محمدرضا برسد و او بداند که خانواده پدرش همچنان نگران وضعیت او و عمه هایش که […]

blank
blank
blank